نقد کمونیستی بر استراتژی پوپولیستی ( بخش اول- قسمت دوم)
متن زیر که در نقد منشور سرنگونی و کاربرد پراتیکی آن نوشته شده است قبل از پلنوم هفتم حزب حکمتیست در مارس ٢٠٠٧ برای اعضای کمیته مرکزی حزب فرستاده شد و من در حاشیه پلنوم سمیناری بر اساس این نوشته ام داشته ام.
لازم به توضیح است که در نوشته ام در جاهایی که از کلمه جنبش سرنگونی استفاده کرده ام، منظورم جنبش سرنگونی با حدود و ثقور تعریف شده ای که برایش منشور و پرچم درست شده است، نیست، بلکه برای تعریف وجهی از حرکت عمومی اعتراضی مردم برای سرنگونی رژیم این کلمه را بکار برده ام.
*******
قبل از ادامه بحثهایم لازم میدانم نکته ای را برای خوانندگان مطالبم توضیح دهم. نقد امروز من بر مشی پوپولیستی در حزب حکمتیست، ادامه همان نقدی است که بر این مشی در حزب حکمتیست داشته ام. نقد من یک نقد درون جنبشی بر حزب حکمتیست است. برای من نه جایگاه حزب حکمتیست به عنوان یک حزب عوض شده است و نه اتفاق عجیبی افتاده است. حزب حکمتیست حزبی کمونیستی است که خط و گرایش پوپولیستی بر سیاستهای استراتژیک آن حاکم است. اما کمونیسم و خودآگاهی کمونیستی هم در ان دارای قدرتی بر زمینه عمومی آن است. بسیاری از حرکتهای کمونیستی این حزب نه بر اساس این و یا آن قطعنامه و یا خط، بلکه بر زمینه عمومی این کمونیسم بوده است. کار من سیاه و سفید نشان دادن همه و هر چیز و حتی یک فرد نیست. برجسته کردن یک خط خاص در این حزب و منتسب کردن تلاش کمونیستی این حزب به این خط خاص، خود یک تلاش برای ریختن فعالیت کمونیستی به جیب پوپولیسم است. حزب حکمتیست بدون قطعنامه های استراتژیکش کمونیستی است و آنجا که به این قطعنامه های استراتژیک تکیه میزند، پوپولیستی است.
در حزب کمونیست کارگری قدیم بعد از منصور حکمت به دلیل وجود اتوریته ها سیاسی مختلف بالانسی در حزب بر سر سیاستها و تصمیم گیریها ایجاد میشد و سیاستهای غلط گاها افراطی طرفین توسط طرف مقابل خنتی میشد و این به حزب امکان بیشتری برای حرکت روی ریل درست میداد. بیخود نبود که منصور حکمت در آخرین روزهای زندگیش و در آخرین جلسات حزبی میگفت: ” من در جلسه دفتر سیاسى در بحث رهبرى گفتم مشکل سر خط بودن حزب کمونیست کارگرى بعد از خودم را ندارم چون الآن هم سر خط نیست و آن موقع هم نیست. کمونیسم کارگرى الآن حاکم نیست. آن موقع هم نباشد. مهم وحدت و ادامه کارىاش است…” (سخنرانی منصور حکمت در پلنوم ١۵)
برای منصور حکمت مهم وحدت و اتحاد حزب کمونیست کارگری بود و نه حاکم کردن خط کمونیسم کارگری و یا حکمتیسم که از نظر او بر حزب کمونیست کارگری حاکم نبود و نمایندگی نمیشد و بعد از او هم نمایندگی نشد. از نظر او یک حزب کمونیست کارگری قوی به زیر پرچم یک دنیای بهتر و کوهی از ادبیات و قطعنامه های روشن کمونیستی، علارغم حاکم نبودن خط کمونیسم کارگری میتوانست توسط جنبش کمونیسم کارگری احاطه شود و کمونیسم را در ایران به جائی برساند.
پس از جدائیها در حزب کمونیست کارگری دیگر نه وحدت کمونیسم کارگری در هر کدام از این احزاب بلکه “وحدت خط” برجسته شد. اگر کسی خط این و یا آن حزب را مارکسیستی و کمونیسم کارگری نداند و بخواهد تغییرش دهد، به معنای اره کردن پایه های این احزاب تغبیر میشود. البته اگر کسی به عنوان تزئینی بحث کند و برود مشکل نیست، بسیار هم خوب است. نشانه تعدد نظرات و وحدت اراده است. اما اگر کسی بطور جدی مسئله ای را زیر سوال ببرد، بمعنی تلاش برای “اره کردن پایه های” حزب مزبور قلمداد میشود. جدائیها در حزب کمونیست کارگری موجب شکل گیری جریاناتی شده است که امکان فعل و انفعال سیاسی و فکری که برای یک حزب کمونیستی در این دوره مهم و حیاتی است سد شده است. منظورم از این سد شدن، سد قانونی و جلوگیری از نقد و بحث نیست، بلکه وضعیت بوجود آمده و ترکیب الیت سیاسی رهبری این احزاب است. امروز بحث در باره کنار گذاشتن یک قطعنامه مانند منشور سرنگونی، که به عنوان تاکتیک ( البته در حزب حکمتیست تبلیغات را مساوی تاکتیک میدانند) هیچگاه در دستور روز حزب نبوده است، را مساوی “اره کردن پایه های” حزب مزبور قلمداد میکنند، خود این پدیده بروز اپورتونیسم پوپولیستی آشکار آن است. همین نشان میدهد که بحثهای من در رد این منشور و یا مباحث دیگر چقدر در این حزب تزئینی بوده است و استقبال رهبری حزب از بحث کردن در این موردها چقدر اپورتونیستی.
حزب حکمتیست کم و بیش به همان اندازه احزاب دیگر کمونیسم کارگری پوپولیست ویا کمونیست است. وجود گرایش پوپولیسم گاها افراطی در حزب کمونیست کارگری که از جمله با اکس مسلم بیان میشود، موجب میشود تا پوپولیسم دیگران کمتر توی چشم بزند. اگر کسی چشمش را باز کند دیدن اپورتونیسم پوپولیستی در حزب حکمتیست زیاد مشکل نیست.
*****
محمود قزوینی
توافق با اپوزیسیون راست بر سر” سرنگونی ” اشتباهی فاحش است!
در باره قطعنامه فراخوان به احزاب و مردم و تلاش برای توافق با اپوزیسیون
فهرست
- توافق با اپوزیسیون راست بر سر سرنگونی و انقلاب و حکومت انقلابی
- جایگاه منشور به عنوان تاکیتک کمونیستی در انقلابات غیر سوسیالیستی
- التقاط و اغتشاش در زمینه امضاء منشور
- انتظار همراهی با انقلاب از نیروهای ارتجاعی بورژوازی
- یکبار دیگر در باره تفاوت انقلاب و سرنگونی و درک التقاطی از آن در حزب
- تلاش برای گرفتن امضاء و توافق جریانات راست برای منشور سرنگونی چه معنا میدهد؟
- سناریوی سیاه و جایگاه منشور- توافق با اپوزیسیون در باره خطر از هم پاشیدن شیرازه مدنی جامعه
- یک بحث پنهان شده، (در باره دو نوع دولت موقت متفاوت و متضاد)نقدی بر سند ارائه شده رفیق کورش به دفتر سیاسی حککا
کاربرد متدلوژی یکسان در برخورد به دولت موقت ارتجاعی و دولت موقت انقلابی
——————————————
توافق با اپوزیسیون راست بر سر سرنگونی و انقلاب و حکومت انقلابی
در این نوشته من میخواهم توضیح دهم چرا توافق با اپوزیسیون بر سر سرنگونی اشتباه است و توافق بر سر سرنگونی به چه معناست.
از نظر من بر سر سرنگونی جمهوری اسلامی نمیتواند توافقی میان اپوزیسیون صورت گیرد. طبقات مختلف و جنبش های سیاسی که بدنبال سرنگونی رژیمند، هر کدام اهداف خود را در این سرنگونی دنبال میکنند و هیچگونه نزدیکی استراتزیک و تاکتیکی میان آنها نیست. توافق بر سر سناریو سیاه مسئله دیگری است که در ادامه بحث به آن میپردازم. در بحث ما یک التقاطی وجود دارد که این دو را قاطی میکند. رفیق کورش و ارائه دهندگان قطعنامه میگویند، با به امضاء رساندن منشور سرنگونی نزد اپوزیسیون، سدی در مقابل طرح رفراندوم . …ایجاد میکنیم و دیگر نمیگذاریم اپوزیسیون دوباره برگردد به عقب و یک چیزهایی را نرم میکنیم و یا اینکه خرد نکردن ماشین دولتی موجب سناریو سیاه میشود و اپوزیسیون باید بیاد و با قبول خرد کردن ماشین دولتی، مقابل سناریوی سیاه سد کند و البته میگویند جای چانه زنی نیز باز است و میشود از بندهایی هم عقب نشست و…
من در اینجا نشان میدهم این طرز فکر یک التقاط و آشفته فکری در خود دارد که گسترده است.
آیا درست است که ما برای سرنگونی جمهوری اسلامی به توافق نامه ای با احزاب راست برسیم؟ برخی از رفقا این را یک تاکتیک تبلیغاتی تفسیر میکنند. اما این کار در چهارچوب یک کار تبلیغاتی نیست و در این چهارچوب هم نمیگنجد. هیچ حزب رادیکال انقلابی بر سر سرنگونی رژیم سیاسی دست به چنین تاکتیکی نمیزند. هر حزب سیاسی تلاش میکند تا برای سرنگونی رژیم و یا در جریان سرنگونی رژیم سیاسی برنامه خود را پیش ببرد و بار خود را ببندد. برای ما قدرت مند شدن و قدرتگیری طبقه کارگر و حزبش در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی راه نمای حرکت و هدف ماست. توافق با اپوزیسیون بر سر مسئله سرنگونی رژیم و حتی نه تنها این، بلکه توافق بر سر سازماندهی قیام و تشکیل دولت پس از آن، در چشم مردم کارگر و زحمتکش یک اپوزیسیون متحد را در اپوزیسیون نشان میدهد که علارغم اختلافات جناحهای چپ و راست آن، یک جبهه و یک اپوزیسیون در مقابل رژیم را شکل داده اند. با عملی شدن این تاکتیک، خروارها نقد هم این تصویر را زایل نمیسازد. این توافقی بر سر این و یا عمل خرد نیست. این توافق تاکتیکی مهمی برای یک دوره است. در حالی که آنچه از هم اکنون تا سرنگونی جمهوری اسلامی و پس از آن لازم است انگشت گذاردن بر تفاوتها و تضادهای اپوزیسیون راست و چپ است. اتحاد عمل تاکتیکی همیشه اینجا و آنجا ممکن است پیش بیاید، اما توافق بر سر یک تاکتیک مهم و استراتژیک گمراه کننده است. در مردم ایجاد توهم میکند. افشاگری های ما در باره جریانات راست را سبک و بی خاصیت میسازد.
تاکتیک کمونیستی در باره احزاب ارتجاعی چه میگوید؟ لازم به گفتن نیست که تاکتیک کمونیستی مبنی بر افشاء و طرد جریانات ارتجاعی و مبارزه بر علیه نفوذشان در درون جنبش مردم استوار است. طرد اینها، جنبش مردم را قوی تر میسازد. امضاء زدن با آنها بر سر سرنگونی رژیم و تنظیم قطعنامه با آنها، خلاف این عمل است و آنها را به جنبش مردم نزدیک میسازد. بعید است که هیچ حزب واقعا چپی به این تاکتیک بپیوندد.
توافق با اپوزیسیون راست بر سر سرنگونی، هم رادیکالیسم التقاطی منشور را زایل میسازد و هم تناقضاتی که در محتوی منشور است را آشکار میسازد. در منشور ما انقلاب و تشکیل دولت انقلابی برای هدف سرنگونی رژیم در دستور قرار گرفت و منشور پرچم جنبش سرنگونی نام گرفت. اما در تاکتیک کمونیستی دولت موقت انقلابی، برای پیروزی قطعی قیام و به سرانجام رساندن انقلابی که مستقیما انقلاب سوسیالیستی نیست، در دستور حزب طبقه کارگر قرار میگیرد. در واقع منشور سرنگونی که طرح یک تاکتیک کمونیستی در انقلابات غیر سوسیالیستی و غیر کارگری را در خود دارد، برای امر سرنگونی به کار برده میشود و منشور سرنگونی نامیده میشود.
در طرح منشور سرنگونی ما، بحث دولت موقت انقلابی که بحثی مربوط به انقلاب و دولت انقلابی است با جنبش سرنگونی مخلوط شد و انقلاب ایران که اساسا نمیتواند با جنبش سرنگونی صورت عملی به خود گیرد، به این جنبش محول شد. جای مقوله ” سرنگونی جمهوری اسلامی توسط یک انقلاب” سرنگونی جمهوری اسلامی نشست که قرار است با رهبری جنبش سرنگونی توسط چپ و حزب ما صورت گیرد. از آنجایی که سرنگویی جمهوری اسلامی با یک انقلاب فعلا در دستور روز نیست و با اراده ما نیز صورت نمیگیرد، برنامه انقلابی برای سرنگونی به جنبشی سپرده میشود، که طبقات متنوع در آن اهداف خود را دنبال میکنند و طبقه کارگر و حزبش که انقلاب و انقلاب کارگری را دنبال میکنند، انقلاب را با جنبش سرنگونی به پیروزی میرسانند.
در این مورد متد ما شبیه متد حمید تقوایی است. حمید تقوایی میخواهد جنبش سرنگونی را تبدیل به انقلاب سوسیالیستی کند و ما میخواهیم با جنبش سرنگونی انقلاب کنیم. هر دومان جای انقلاب و سرنگونی و رابطه این دو را اشتباه گرفته ایم.
توافق بر سر منشور سرنگونی، توافقی بر سر سرنگونی، انقلاب و حکومت انقلابی است. حالا ارائه دهندگان قطعنامه باید توضیح دهند که چگونه میتوانند چنین توافقی را با اپوزیسیون ارتجاعی راست صورت دهند.
در این مورد در آینده بیشتر خواهم نوشت. اما اینجا بیشتر در باره تاکتیک اخیر حزب مبنی بر توافق با اپوزیسیون راست بر سر منشور سرنگونی و تضمین حق مردم در تعیین نظام آتی و..میپردازم.
به عنوان کسی که قبلا در بحث سرنگونی و تشکیل دولت موقت سهم داشتم باید بگویم برای من قیام و تشکیل دولت انقلابی، منشور و پرچم جنبش سرنگونی نبوده است، بلکه برای من سرنگونی جمهوری اسلامی نتیجه قیام و انقلاب بوده است که تشکیل دولت انقلابی مرحله ای در پیشروی انقلاب بوده است. من با تعریف منشور به عنوان پرچم سرنگونی احساس انتقادی گنگی داشتم. این احساس انتقادی گنگ با خم شدن بیشتر من روی این بحث در دوره جدید روشن شد. به هر حال از نظر من جایگاهی که امروز منشور سرنگونی در تاکتیک و تبلیغات ما یافته است، احتیاج به یک تجدید نظر در مسئله را میطلبد. اما من در اینجا عموما با فرض درست بودن تاکتیک منشور به رد تاکتیک توافق با اپوزیسیون بر سر منشور سرنگونی میپردازم. و فقط در بخش تفاوت سرنگونی و انقلاب به رد خود منشور میپردازم.
جایگاه منشور به عنوان تاکیتک کمونیستی در انقلابات غیر سوسیالیستی
ابتدا فرض میکنیم که سرنگونی جمهوری اسلامی یک انقلاب غیر سوسیالیستی است و یا میتواند به یک انقلاب غیر سوسیالیستی تکامل یابد. آیا با این فرض تاکتیک توافق با اپوزیسیون راست صحیح است؟
نقد من با این فرض و تا اینجا به قطعنامه ” سرنگونی جمهوری اسلامی، دفاع از مدنیت جامعه و تضمین حق مردم در تعیین نظام آتی فراخوان به مردم ، فراخوان به احزاب و شخصیت های سیاسی ” متوجه فراخوان به مردمش نیست، بلکه نقد من به فراخوان به احزاب و دستور عملی است که کمیته رهبری برای اجرای آن در پیش گرفته است. یعنی توافق با اپوزیسیون و اپوزیسیون راست بر سر مسئله سرنگونی و منشور سرنگونی .
یک چیز را باید روشن بگویم که من مخالف هرگونه توافق و امضاء کردن با احزاب راست نیستم. اما توافق داریم تا توافق. اگر ما امروز بیانیه ضد جنگ و تحریم بنویسم و اکثریت اپوزیسیون آن را امضاء کنند این یک پیروزی برای ماست حتی اگر این بیانیه در یک خط مسئله را اعلام کند. یا اگر ما در کردستان عراق امروز بر سر مسئله رفراندوم و استقلال کردستان عراق بیانیه مشترک با طالبانی و بارزانی امضاء کنیم، به نظر من برای حزب ما و مردم کردستان عراق یک پیشروی است.( در این مورد پیشنهادی برای رفقای عراقی خواهم فرستاد) مسئله در این موردها این است که چه وظیفه و سوالی روبروی ما قرار دارد. نیروها و طبقاتی که در این مسائل منافع مشترکی را دنبال میکنند، چه میخواهند. سوال این نیست توافق خوب است و یا بد. البته میان توافق بر سر یک بیانیه مثلا بر سر آزادیهای سیاسی و یا حقوق کودک و یا اجتناب از سناریو سیاه با توافق برای تشکیل دولت و یا ساختن “جبهه” و “جبهه و ائتلاف پارلمانی و…تفاوتی زمین تا آسمان است. تفاوتی که مرز آن در حزب ما مخدوش میشود. توافق بر سر منشور سرنگونی و دولت موقت و یا تلاش برای ایجاد یک جبهه ائتلافی با ایاد علاوی در عراق در مبارزه پارلمانی که با صلاحدید رهبری حزب ما صورت گرفت، از این نوع مخدوش کردن جایگاه تاکتیکهاست.
قطعنامه مصوب کنگره اول حزب در باره ” سرنگونی جمهوری اسلامی، دفاع از مدنیت —-، میخواهد نه تنها بر سر سرنگونی رزیم، بلکه بر سر انقلاب و تشکیل دولت انقلابی با احزاب راست ارتجاعی به توافق برسد. من اینجا صحبت از این نمیکنم که چنین چیزی ممکن نیست، بلکه به این میپردازم که چنین تاکتیکی غلط و غیر مارکسیستی و کاملا به نفع جریانات ارتجاعی است.
حزب ما میگوید منشور سرنگونی تاکتیکی است که حزب برای پیروزی قطعی قیام مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نابودی دستگاه دولتی، یعنی یک انقلاب تمام عیار پیروزمند، اتخاذ کرده است. روشن است که چنین تاکتیکی نمیتواند مبنای توافق با نیروهای دیگر اپوزیسیون باشد و با آن خوانائی ندارد.
باید توجه داشت که تاکتیک منتج از منشور سرنگونی با تلاش برای توافق با اپوزیسیون سرنگونی طلب بر سر چند خال و مطالبه اساسی و مهم مردم که هدف آن ایجاد یک مانع هر چند کوچک در مقابل خطر سناریوی سیاه در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی است، تفاوت اساسی دارد. قطعنامه مصوب کنگره این دو را با هم قاطی میکند. تلاش برای رسیدن توافق بر سر منشور سرنگونی ربطی به توافق بر سر مسئله سناریو سیاه ندارد. اولی توافق بر سر سرنگونی رژیم و انقلاب است و دومی توافقی در باره اجتناب از سناریو سیاه. مسلما المنت هایی از این در آن و از آن در این است، اما این دو مسئله قرابتی با هم ندارند.
منشور سرنگونی، برخلاف نام انتخاب شده اش، فقط منشوری برای سرنگونی نیست، بلکه منشوری برای انقلاب است، تاکتیکی برای سرنگونی قطعی جمهوری اسلامی با یک انقلاب است. اگر منشور سرنگونی را منشور انقلاب مینامیدیم، مفهوم دقیقتری از آن استخراج میشد. سرنگونی رزیم بدون انقلاب و بدون منشور انقلاب هم ممکن است. اما در منشور ما، سرنگونی رزیم بدست قیام و انقلاب مردم مد نظر است. اگر یک لحظه نام منشور را با محتوی واقعی آن در نظر بگیریم، متوجه خواهیم شد که ما داریم از نیروهای مرتجعی که حاضرند با تمام توان انقلاب مردم را خفه کنند، بر سر انقلاب و حکومت انقلاب توافق میکنیم. اگر نام منشور ما را فریب ندهد و متواجه باشیم که منشور سرنگونی همان منشور انقلاب است، متوجه خواهیم شد ما در انقلاب انقلاب کردن از حمید تقوایی پوپولیست تریم. ما میخواهیم از جنبش سرنگونی انقلاب استخراج کنیم. اما همزمان میخواهیم جریانات مخالف انقلاب را هم با خود همراه کنیم. این یعنی پوپولیستی عمل کردن به توان صد.
التقاط مسائل در اتخاذ تاکتیک در حزب ما کم و بیش اتفاق میافتد. از جمله در همین مورد توافق با اپوزیسیون بر سر منشور. معلوم نیست که این توافق، توافقی بر سر سرنگونی و قیام و انقلاب است و یا توافق بر سر سناریو سیاه.
منافع مادی پایه ای که طبقات و احزاب را به سرنگونی و قیام و انقلاب رهنمون میسازد همان منافع و دلائلی نیستند که طبقات و احزاب را به اجتناب از سناریوی سیاه رهنمون میسازند. برای همین توافق در این و یا آن مورد با هم هیچ سنخیتی ندارند. اگر قیام برای سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت انقلابی ورقه تبلیغاتی نیست که نوشته شده، بلکه تاکتیکی است که در جهان واقعی باید مادیت یابد، آنوقت منافع طبقاتی به میان میاید. آنوقت باید تاکتیک را بر اساس منافع اساسی طبقات استوار ساخت. در قیام و انقلاب و تشکیل دولت انقلابی فقط طبقاتی منفعت دارند که از انقلاب و نابودی دستگاه دولتی وحشت ندارند. بورژوازی و حتی قشر وسیعی از خرده بورژوازی در مقابل انقلاب میایستند، چون انقلاب در ایران مساوی با انقلاب کارگری است. حتی در غیر این صورت هم اینها مخالف انقلاب و نابودی دستگاه دولتند. اگر در روسیه دهقانان خواهان انقلاب بودند و شکل دیگری از مالکیت خصوصی را جستجو میکردند، در ایران هیچ طبقه و قشر انقلابی که شکل دیگری از مالکیت را جستجو کند نداریم. برای همین دولت موقت انقلابی هم برای مردم کارگر و زحمتکش و هم برای بورژوازی مترادف با انقلاب کارگری است. اگر فرض کنیم انقلاب غیر سوسیالیستی در ایران ممکن است، شرکت در یک انقلاب غیر کارگری برای حزب کمونیستی فقط برای جمع آوری نیرو و گذر بیدرنگ به انقلاب سوسیالیستی است. اما طبقات دیگر بر اساس منافع مادیشان در انقلاب شرکت میکنند. باید نشان داد که آنها برای چه منافع مادی حاضرند تا نابودی دستگاه دولت و انقلاب که در منشور آمده است با طبقه کارگر همراه باشند.
اما آن منافع و دلائل مادی که طبقات را به اجتناب از سناریو سیاه میکشاند، حفظ چهارچوب مدنی جامعه برای تولید و بازتولید است. اگر مدنیت نباشد، برای بورژوازی استثمار و ارزش اضافه و سود و انباشت …نیست. برای همین بورژوازی به چهارچوب مدنی احتیاج دارد و بر اساس منافعش باید در مقابل خطر سناریو سیاه بایستد. طبقه کارگر هم در مقابل خطر از هم پاشیدن مدنیت جامعه میایستد. او هم به جامعه و مدنیت جامعه احتیاج دارد. او برای زندگی و برای ایجاد یک زندگی بهتر و تغییر و تحولات در جامعه به نفع خودش از مدنیت جامعه دفاع میکند. طبقات اصلی جامعه دارای منفعت مشترکی در حفظ مدنیت جامعه هستند. فلسفه وجودی بیانیه اجتناب از سناریوی سیاه که من ارائه دادم از اینجا است. این با تاکتیکی که رفیق کورش در باره به امضاء رساندن منشور سرنگونی با احزاب اپوزیسیون بیان میدارد بسیار متفاوت است.
در سرنگونی هم طبقات مختلف بدنبال جمع آوری نیرو برای عملی کردن آلترناتیو خود هستند و این آلترناتیوها جنگشان مدتهاست شروع شده است. پس بر سر سرنگونی هم توافق و تفاهمی نمیتواند باشد. سرنگونی و انقلاب و تشکیل دولت، تاکتیکهای استراتژیکی هستند که با اتحاد عملهای موضعی در اینجا و آنجا متفاوتند. در اینجاها ما با منافع اساسی طبقات روبرو هستیم و باید منفعت هر یک از طبقات را در برخورد به این پدیده ها و تاکتیک اتخاذ شده توضیح داد.
اقدام به امضاء رساندن و توافق با همه احزاب اپوزیسیون بر سر منشور سرنگونی که انقلاب و تشکیل دولت موقت انقلابی را با خود دارد، اقدامی بی سابقه برای یک حزب مارکسیستی انقلابی است. اگر بخواهیم به شیوه مارکسیستی به مسئله نگاه کنیم، این اقدام این تصویر را به مردم و طبقه کارگر میدهد که ما بر سر سرنگونی و انقلاب علیه رژیم متفیقینی داریم. نه تنها مردم انقلابی، بلکه بورژوازی مرتجع هم متحد ما در امر سرنگونی و انقلاب و تشکیل حکومت انقلابی است. و حزب کارگری متفقینی در میان راست ترین و مرتجع ترین جریانات در این موردها دارد.
توافق بر سر یک بیانیه در باره مثلا حمله نظامی و یا خطر سناریوی سیاه چیز دیگری است. تازه بیانیه مورد نظر ما در باره سناریوی سیاه هیچ تاکتیکی را در دستور نیروهای امضاء کننده قرار نمیدهد، بلکه تعهدی در مقابل یک خطر است.
التقاط و اغتشاش در زمینه امضاء منشور
اولین التقاط و اغتشاش این است که ما متوجه نیستیم که چه چیزی را داریم برای امضاء و توافق میبریم. در اینجا نفس امضاء و اینکه میشود با احزاب راست هم بر سر چیزی به توافق رسید، برجسته است تا اینکه ما بر سر چه چیزی داریم به توافق و گرفتن امضاء میرویم. برای یک ناظر مارکسیست خارج از حزب ما مسئله به این شکل پدیدار میشود که در تاریخ دنیا برای اولین بار حزبی پیدا شده است که میخواهد مسئله انقلاب و نابودی کامل دستگاه دولتی و جایگزین دستگاه دولتی قدیم با میلیس توده ای، برقراری دولت موقت انقلابی یعنی کمون انقلابی را به امضاء احزاب راست ارتجاعی برساند. مارکسیست ما میگوید اینها یا باید ساده لوح باشند و یا عوام فریب. اما رهبری حزب ما نه ساده لوح است و نه عوام فریب. مشکل التقاط و آشفته فکری است که در رهبری حزب ما بر سر اتخاذ تاکتیک و مقوله سرنگونی و انقلاب وجود دارد. حتی تعریف از انقلاب در حزب ما مخدوش شده است.
چرا باید حزب ما در باره پیروزی قیام و برقراری دولت قیام کنندگان با احزاب راست به توافق برسد. آیا زمینه مادی دراین تاکتیک وجود دارد؟ ایا طبقه سرمایه دار در ایران خواهان چنین راه حلی است؟ اگر این طبقه و بالتبع احزاب آن، در مقابل چنین راه حلی ایستاده اند، چرا باید ما برای گرفتن امضاء و اعلام توافق به طرفشان رویم. لنین و بلشویکها که تازه با یک زمینه تاریخی برای انقلاب دموکراتیک در روسیه مواجه بودند با بورژوازی لیبرال روسیه که من حیث المجموع در صف انقلاب قرار داشت و از نظر تاریخی نقش مترقی داشت، دنبال چنین توافقهایی نگشتند. برای برپائی قیام و برقراری حکومت انقلابی هم هیچگاه به سراغ جریانات و احزابی که از نظر پایه مادی نمیتوانستند با آنها همراهی کنند نمیرفتند. چه برسد به جریاناتی که مستقیما در مقابل قیام پیروزمند و حکومت انقلابی برخاسته از قیام ایستاده اند. تاکتیک لنینی افشای حتی جریانات مردد نسبت به انقلاب و قیام بود. حالا ما میرویم تا با نیروهایی که مطمئنیم در مقابل قیام و انقلاب مردم میایستند، بیانیه قیام و انقلاب و حکومت انقلابی را امضاء کنیم. این فقط میتواند تاکتیک پرده پوشی ماهیت این جریانات در مقابل چشم مردم نام گیرد. هرچند میدانم ارائه دهندگان قطعنامه و این تصمیم قصدشان این نیست. اما نوشتن صدها مقاله بر علیه جریانات راست، این پرده پوشی را زایل نمیسازد. اگر ما میدانمیم و مطمئنیم که این جریانات ماهیتا در مقابل اقدام انقلابی و بخصوص حکومت انقلابی میاستند، خوب باید این را به مردم بگوئییم و افشایشان کنیم. نه فقط امضاء منشور سرنگونی با جریانات راست، بلکه هر گونه تلاش برای گرفتن توافق بر سر منشور سرنگونی، به ایجاد این اغتشاش در چشم مردم که جریانات راست برای منافع مردم با احزاب چپ و کارگری به توافق رسیدند، کمک میکند.
طبقه بورژوازی و احزاب آن در اپوزیسیون از انقلابی که در منشور سرنگونی آمده است و بیشتر از آن از کلمه قیام پیروزمند مردم و حکومت برخاسته از آن که توسط قیام کنندگان اداره میشود و مطالبات مردم را به سرعت به اجرا میگذارد، از جمهوری اسلامی و نابودی ایران با بمب اتمی بیشتر وحشت دارند و جمهوری اسلامی را به انقلاب و حکومت انقلابی ترجیح میدهند. آنها میدانند که این تاکتیک فاصله ای با برقراری حکومت کارگری ندارد. رفقایی که دارند بدنبال امضاء احزاب راست و جلب توافق آنها بر سر منشور میگردند، معلوم است که از آنچه منشور میخواهد درک درستی به دست نیاوردند. این شبیه همان تاکتیک رهبری حزب ما است که فکر میکرد اگر دانشجویان یک دانشکده در یک تظاهرات کوچک خود بگویند، ” اگر نیروهای سرکوبگر منحل نشوند، ما در انتخابات شرکت نمیکنیم” تبلیغ بخشی از منشور سرنگونی است. اما در واقع آن شعار یک شعار راست به زیر پوشش چپ در یک موقعیت نامناسب بوده است. عدم درک صحیح از منشور سرنگونی و تاکتیکهای منتج از آن، به چنین مشکلاتی دامن میزند. منشور قیام کنندگان با چنین درکی، به منشور تظاهراتی حاشیه ای در گوشه دانشگاه بر سر انتخابات که مطالبه قیام را به انتخابات گره میزند و یا منشور مشترک طبقه کارگر و بورژوازی و احزاب طرفدار و مخالف قیام و انقلاب مردم تبدیل میشود.
در واقع عوض کردن جایگاه دولت موقت انقلابی و انقلاب و قرار دادن آن در زیر مجموعه منشور سرنگونی که مجری آن جنبش سرنگونی قرار داده شده است، به چنین آشفته فکری دامن زده است.
اگر بورژوازی مترقی در اوائل قرن بیستم در برخی از انقلابات، در زمانی که انقلاب قطعی میشد، برای شکست انقلاب خود را با انقلاب همراه میکرد، بورژوازی راست ارتجاعی ایران در اپوزیسیون که با یک قیام مردم به اپوزیسیون درغلطیده است، مخالف خونین انقلاب است و هیچگاه با آن همراهی هم نخواهد کرد. اگر در اوائل قرن در مقابل بورژوازی مترقی میگفتیم: ” هنگامیکه تی یرهای روس تعلق خود را به حزب انقلاب اعلام داشتند، این به این معنا بود که شعار انقلاب دیگر کافی نیست و از هیچ چیز معینی سخن نمیگوید و هیچ وظیفه ایرا معین نمیکند. …” امروز دیگر انتظار اینکه بورژوازی ما انقلاب و نه تنها انقلاب، بلکه حکومت انقلابی را در حرف تصویب کند، در بهترین حالت خوش خیالی ماوراء طبقاتی است.
انتظار همراهی با انقلاب از نیروهای ارتجاعی بورژوازی
کمپ راست در نیروهای سیاسی ایران خواهان سرنگونی جمهوری است، اما مخالف انقلاب است. ولی ما با جلب توافقششان برای منشور، میخواهیم آنها را ترغیب به در پیش گرفتن انقلاب کنیم. اگر طبقات و منافع طبقاتی در جامعه وجود نداشت، به این کار وتلاش به عنوان یک امر خیر نگریسته میشد، اما متاسفانه اینطور نیست و ارائه دهندگان این تاکتیک مجبورند منافع طبقاتی و مادی که این توافق را ممکن میکند توضیح دهند.
ظاهرا و اگر به عمق مسئله فکر نکنیم، تاکتیک امضاء گرفتن از احزاب ارتجاعی برای منشور مسئله ساده ای جلوه میکند. ما منشوری داریم که هر چه گروههای مختلف و متضاد اپوزیسیون آن را امضاء بزنند، به نفع منشور و خط ماست. اما با نگاه عمیق تر متوجه میشویم که مسئله اینطور نیست و این متد برای ما یک گسست فکری و عملی در اتخاذ تاکتیک است. این تصمیم البته اثراتی از نظر گذشته رفیق کورش را در خود دارد. نظراتی که رفیق کورش بدون نقد آشکار آن ، در جریان جدائی و پس از آن از آن فاصله گرفت و به نظرات لنینی قیام و تشکیل دولت موقت انقلابی شیفت کرد. من در ادامه این نوشته نشان میدهم که چرا تاکتیک به امضاء رساندن منشور سرنگونی، شمه ای از آن طرح رفیق کورش مبنی بر دولت ائتلافی و شرکت در کابینه ائتلافی دولت در حال سقوط و تنظیم تاکتیک طبقه کارگر بر اساس آن را در خود دارد.
منشور سرنگونی با همه نقدهای اساسی که میتوان بر آن داشت، اثری از آن طرحها را ندارد و کاملا در مقابل آن قرار دارد. اما طرح امضاء گرفتن و توافق با اپوزیسیون راست بر سر سرنگونی، شمه ای از آن طرح قدیم را وارد طرح جدید کرده است. شمه ای از طرح قدیم میخواهد با طرح منشور سرنگونی چفت شود، اما با روح منشور سرنگونی در تضاد است. اگر طرح قدیمی رفیق کورش در حککا که رفیق کورش هنوز آن را بسیار درست میداند مصوب حزب ما بود، امضاء گرفتن و توافق بر سر آن نه تنها هیچ تناقضی با ماهیت و محتوی طرح نداشت، بلکه آن طرح این عمل را ضروری میساخت. در آن طرح انقلاب و نابودی ماشین دولتی جایی نداشت. دستگاه دولتی قدیم سرجایش بود. در آن طرح صحبت از شرکت در یک هیئت دولت ائتلافی با خواست اجرای یکسری از مطالبات عمومی مردم در زمینه آزادیهای سیاسی بود. توافق و امضاء با اپوزیسیون راست در آن طرح معنی داشت. چون نیروهای امضاء کننده شاید دولت آینده نیز تشکیل میدادند. اما در رابطه با منشوربرعکس، این عمل زمینه اجرای منشور را تضعیف میکند. تلاش برای گرفتن امضاء و جلب توافق جریانات راست ارتجاعی بر سر منشور سرنگونی، چیزی جز انتظار از نیروهای راست ارتجاعی برای همراهی با انقلاب و انقلاب طبقه کارگر نیست. اگر التقاط در منشور طرح چنین تاکتیکی را ممکن میکند، همین التقاط طرح این تاکتیک را رد میکند و پذیرا نمیشود.
افزودن مقدمه پر چرب سوسیالیستی بر منشور چیزی از این مسئله نمیکاهد. افزودن مقدمه پر چرب سوسیالیسیتی، فقط یک شیوه چپ سنتی در اتخاذ تاکتیک را به منشور افزوده است. روش چپ سنتی در اتخاذ تاکتیک این است که چپ خود را مجبور میبیند تا تمام فلسفه وجودی خود را به روی کاغذ بیاورد تا تاکتیک اتخاذ شده اش، او را با راست تداعی نکند. وگرنه خود تاکتیک اتخاذ شده ممکن است آنها را با راستها در یک صف قرار دهد. فکر کنیم اگر ما بر هر طرح تاکتیکی خودمان، طرح خودمختاری برای کردستان که قرار بود با حزب دموکرات امضاء کنیم، طرح استقلال کردستان عراق، طرح اجتناب از سناریو سیاه، طرح کنوانسیون حقوق کودک، طرح امضاء برای ممنوعیت حکم اعدام و… یک مقدمه طولانی سوسیالیستی بنویسیم، چه چیزی از خود به بیرون به نمایش میگذاریم. مگر ملی گراها و سلطنت طلبان برای طرح رفراندوم و یا هر طرح دیگر خود مقدمه پادشاهانه و یا ملی گرایانه بر آن مینویسند که ما برای طرحمان مقدمه سوسیالیستی بنویسیم. این هم از خود تناقض در تصمیم اتخاذ شده ناشی میشود. وگرنه در تاریخ ما چنین سنتی موجود نیست.
اگر کسی انتظار همراهی و همدلی با بورژوازی در سرنگونی را بپذیرد، این انتظار برآورده میشود اما آن نیرو و شخص به زائده بورژوازی تبدیل میشود. اما اگر کسی انتظار توافق و همدلی با انقلاب و حکومت انقلابی را در قرن ۲۱ از بورژوازی سرا پا ارتجاعی داشته باشد، در بهترین حالت چنین انتظاری ساده لوحی حزب و نیروی مزبور را بیان میکند.
یکبار دیگر در باره تفاوت انقلاب و سرنگونی و درک التقاطی از آن در حزب
وقتی میگوییم رژیم سرنگون میشود و انقلاب با احتمال زیاد با فلج شدن رژیم و یا بعد از سرنگونی آن آغاز میشود، داریم در اینجا از سرنگونی به معنای معمول و عام آن به معنای تغییر رژیم صحبت میکنیم. سرنگونی ای که نتیجه خیزش ها و قیام ها و نبردهای جنبش سرنگونی است، بدون اینکه این جنبش ماشین دولتی را مورد هدف قرار دهد. سرنگونی رژیمهای سیاسی در دنیای امروز زیاد اتفاق افتاده و اتفاق میافتد. سرنگونی حکومت نظامیان در آمریکای لاتین به حکومتهای سیویل، فروپاشی روسیه، لهستان، رومانی و دیگر دولتهای بلوک شرق در دهه نود، سرنگونی حکومت آپارتاید در آفریقای جنوبی و…..در همه این موارد رژیمهای نظامی و پلیسی و آپارتاید به دلائل و شیوه ها و وسائل گوناگونی و از جمله با دخالت جنبش اعتراضی مردم جایشان را به حکومتهای دیگرانی داده اند. اما در همه این موارد دستگاه دولت و ماشین نظامی و بوروکراسی آن سرجایش مانده است. وقتی از سرنگونی صحبت میکنیم، داریم راجع به این پدیده صحبت میکنیم. این پدیده روند عینی است که در جامعه ایران جریان دارد. رژیم جمهوری اسلامی به دلائل پایه ای عمیق و به دلیل بن بست اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خود مجبور به رفتن است. جنبش سرنگونی مردم هم برای سرنگونی آن به میدان آمده است.
تا اینجا داریم روند عینی اوضاع را توضیح میدهیم. ما میخواهیم بیشترین سود را در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی ببریم. میخواهیم سرنگونی جمهوری اسلامی با شرکت وسیع ترین مردم صورت گیرد و طبقه کارگر و مردم وسیعی را در جریان سرنگونی گرد خود جمع کنیم. تا زمانی که از سرنگونی توسط جنبش سرنگونی حرف میزنیم، هنوز از انقلاب صحبتی نیست. اما اگر عنصر انقلاب وارد شود، دیگر جنبش سرنگونی تجزیه میشود و جایش را به انقلاب و حرکت انقلابی میدهد. اگر ما در راس جنبش سرنگونی قرار گیریم، سرنگونی جای خود را به انقلاب میدهد. میتوان گفت به دلائل روشنی ما نمیتوانیم در راس جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی بمانیم. قرار گرفتن ما در راس جنبش سرنگونی، خودبخود به مسئله سرنگونی و طبیعتا جنبش سرنگونی پایان میدهد. ” زیرا نفس اوجگیرى جنبش کمونیستى کارگرى و قرار گرفتن آن در رأس جنبش اعتراضى باعث تجدید آرایش در درون طبقه حاکمه و پیدایش دولت بورژوایى جدیدى بجاى رژیم اسلامى خواهد شد که بتواند ازموضعى قوىتر و با برخوردارى از حمایتى وسیعتر در درون خود طبقه بورژوا چه در ایران و چه در سطح بینالمللى، با عروج سیاسى طبقه کارگر در ایران مقابله کند. بعبارت دیگر جمهورى اسلامى ممکن است دقیقا براى اجتناب از انقلاب کارگرى، یا براى مقابله با آن، توسط خود بورژوازى کنار زده بشود.”
وقتی ما میگوئییم رژیم سرنگون میشود و احتمال اینکه انقلابی که ما برای آن تلاش میکنیم با فلج رزیم و یا پس از آن آغاز شود، به چنین حالاتی اشاره داریم. منشور سرنگونی، برنامه انقلابی برای سرنگونی رژیم است. سرنگونی است، اما سرنگونی که توسط انقلاب صورت میگیرد. اگر حرکت مردم ماشین دولتی را مورد هدف قرار گیرد، این دیگر انقلاب و حرکت انقلابی است. منشور سرنگونی ما نمیتواند پرچم جنبش سرنگونی قرار گیرد. منشور برنامه انقلابی برای سرنگونی رژیم است. منشور اگر به نیرو تبدیل شود، جنبش سرنگونی را به آحاد متضادش تجزیه میکند. منشور نابودی دستگاه دولتی یعنی انقلاب را با خود دارد ولی برنامه جنبش سرنگونی، تغییر رژیم سیاسی است. همانطور که فراتر رفتن جنبش سرنگونی به انقلاب کارگری ممکن نیست، فراتر رفتن جنبش سرنگونی به انقلاب نیز ممکن نیست. زمانی که حمید تقوایی از انقلاب حرف میزند دارد به این نابودی دستگاه دولتی اشاره میکند و درست هم میگوید، اما مشکل او این است که او این را مترادف انقلاب کارگری میگیرد و به مسئله تجزیه طبقاتی توجه ندارد. زمانی که منصور حکمت از تفاوت سرنگونی و انقلاب در مقابل حمید تقوایی حرف میزند و میگوید این دو را باید از هم جدا کنیم، انقلاب بعد از سرنگونی اتفاق میافتد، اگر به او گفته میشد که رفقای دیگری در یک منشور خواهان انقلاب شدند و آن را با سرنگونی یکی گرفتند اما اصرار دارند آن را فقط با کلمه سرنگونی مترادف بدانند، همان حرفهایی که به حمید تقوایی زد را به آن رفقا هم میزد. اینکه انقلاب با احتمال زیاد بعد از جمهوری اسلامی آغاز میشود، این تصور غلط را در رفقای ما ایجاد کرده است که گویا انقلاب بعد از تحقق منشور سرنگونی تازه شروع میشود. یعنی نابودی دستگاه دولتی برای رفقای ما انقلاب تعریف نمیشود و یا نوعی انقلاب تعریف میشود که با سرنگونی تطابق دارد و جنبش سرنگونی آن را به سرانجام میرساند.
یک برداشت غلط در باره تفاوت انقلاب و سرنگونی در حزب ما وجود دارد که باید شکافته شود. این برداشت تفاوت سرنگونی و انقلاب را میپذیرد. اما قادر به تجزیه و تحلیل دقیق مسئله نیست.
تعریف مارکسیستی انقلاب
امروز با التقاطی که در مفهوم کلمه انقلاب ایجاد شده است و سردرگمی که ایجاد کرده است باید بار دیگر مفهوم دقیقی از کلمه انقلاب به دست داد. کلمه انقلاب در ادبیات سیاسی به طور معمول به مفهوم شرکت توده های وسیع برای تغییر نظام سیاسی و اجتماعی، خیزش و جوشش توده ها برای به زیر کشیدن قدرت سیاسی به کار برده میشود. حتی انقلابات شکست خورده مانند انقلاب ۱۹۰۵ روسیه و یا انقلاب مشروطه و انقلاب ۵۷ به این مفهوم انقلاب نامیده میشوند. اما کلمه انقلاب به مفهوم مارکسیستی دقیق کلمه و در برنامه و سیاستهای تاکتیکی و استراتژیکی احزاب، مفهوم متفاوتی از مفهوم جاری آن در ادبیات سیاسی دارد. انقلاب به مفهوم دقیق کلمه به معنی در هم شکستن ماشین دولتی قدیم و جایگزینی آن با ماشین دولتی نوین است. از نقطه نظر مارکسیسم انقلاب یعنی در هم شکستن جبری روبنای سیاسی کهنه ای که تضاد آن با مناسبات تولیدی نوین در لحظه معینی موجب ورشکستگی آن شده است.
لغو آپارتاید در آفریقای جنوبی، سرنگونی حکومتهای نظامی در آمریکای لاتین و سرنگونی دولتها در اروپای شرقی در دهه ۹۰ هیچکدام انقلاب تعریف نمیشوند. پدیده جنبش سرنگونی و سرنگونی جمهوری اسلامی در ادامه جنبش سرنگونی چیزی از این جنس است. هدف حزب کمونیستی نه سرنگونی، بلکه انقلاب و کسب قدرت سیاسی است. اما همانطور که حزب کمونیست کارگری فرضی آفریقای جنوبی نمیبایست نسبت به جنبش لغو آپارتاید و تغییر رزیم آپارتاید توسط این جنبش بی تفاوت باشد، بلکه میبایست در مبارزه برای لغو رژیم آپارتاید فعالانه شرکت کند ، اما نگاهش را به جلو به انقلاب کارگری دوخته باشد، حزب کمونیستی کارگری ایران هم با شرکت در جنبش سرنگونی و تلاش برای سرنگونی رژیم یک لحظه تصرف قدرت سیاسی و انقلاب کارگری را از نظر دور نمیدارد.
“
وقتی میگوییم سرنگونی با انقلاب متفاوت است. این به این معناست که در انقلاب، مردم کل ماشین دولتی را هدف میگیرند و سرنگونی به این معناست که رژیم جمهوری اسلامی با اعتراضات مردم و یا اشکال دیگری سقوط میکند و جای خود را به حکومت بعدی میدهد. ” و اینجا من میخواهم توجهتان را به دو مقوله جلب کنم: یکى سرنگونى و یکى انقلاب. آیا علیه جمهورى اسلامى انقلاب میشود؟ و آیا اگر علیه جمهورى اسلامى انقلاب نشود به معنى این است که جمهورى اسلامى سرنگون نمیشود؟ به نظر من الان دیگر احتمال دارد خیزشى که مردم علیه جمهورى اسلامى میکنند آنقدر وسیع باشد که بشود اسم آنرا یک انقلاب گذاشت. ولى حتى بدون آن هم به نظر من جمهورى اسلامى سقوط میکند. سقوط جمهورى اسلامى در مقابل نارضایتى عمومى محتمل است؛ به این خاطر که بورژوازى میگوید چرا ما این وزنه را به پا و گردن خودمان آویزان نگهداشتهایم! ولش کنیم، از شرش خلاص شویم و تا مردم انقلاب نکرده اند این حکومت را عوض کنیم.” ( آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود)
میبینیم که اگر حتی خیزش مردم در سرنگونی وسیع باشد میتواند انقلاب نام گیرد و انقلاب فقط به معنای انقلاب اجتماعی طبقه کارگر نیست. حالا ما برنامه انقلاب را آوردیم و اسم آن را گذاشتیم برنامه سرنگونی و پرچم جنبش سرنگونی. مردم کاملا گیج میشوند که جریان چیست. ما برای سقوط جمهوری اسلامی برنامه انقلابی نوشتیم. با این حساب اگر انقلاب در جریان است. پس سقوط جمهوری اسلامی باید توسط این انقلاب صورت گیرد و اگر سقوط و سرنگونی حکومت اسلامی در جریان است و هنوز انقلاب شکل نگرفته است. پس باید برای جمع آوری نیرو برای انقلاب در جنبش سرنگونی شرکت کنیم. بدون اینکه به این توهم دچار شویم و به این توهم دامن بزنیم که این جنبش انقلابی را در دستور دارد و یا میتواند در دستور بگذاد، اما انقلاب غیر سوسیالیستی.؟! اگر نابودی ماشین دولتی در جایی اتفاق بیافتد و به جای ماشین دولتی قدیم، ماشین دولتی جدیدی که بر اساس نظم نوینی پا گرفته است، بنشیند، این پدیده انقلاب نامیده میشود. انقلاب به معنی در هم شکستن ماشین دولتی کهنه و جایگزینی آن با ماشین نوین است. حتی انقلابهای شکست خورده مانند انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه، انقلاب ۱۹۱۷ و ۱۹۰۵ روسیه، انقلاب ۵۷ ایران و…. که به پیروزی نائل نشدند، انقلاب نامیده میشوند. منصور حکمت میگوید انقلاب با احتمال زیاد پس از سرنگونی آغاز میشود، اما نمیگوید ما باید هدفمان را که برپائی انقلاب کارگری است به بعد از سرنگونی موکول کنیم. هدف ما سرنگونی جمهوری اسلامی با انقلاب کارگری است.
” آنچه الآن در جریان است یک انقلاب نیست. میتواند شروع یک انقلاب باشد، و میتواند نباشد. بنظر من عدم تشابه میان اوضاع این دوران با انقلاب ۵٧ به مراتب بر تشابهات آنها میچربد. آنچه ما شاهدیم شروع جنبش تودهاى مردم براى سرنگونى رژیم اسلامى است. من تردیدى ندارم که این جنبش پیروز میشود. یعنى رژیم در ادامه جنبش جارى برکنار میشود و جاى خود را به چیز دیگرى میدهد. اما بکار بردن مقوله انقلاب براى این جنبش این اِشکال را دارد که تصاویر و معادلات انقلاب ۵٧ را در اذهان فعالین امروز زنده کند و لاجرم دینامیسمهاى متفاوت دوره کنونى را از چشم پوشیده بدارد. بنظر من ایران میتواند در آستانه یک انقلاب باشد، اما چه بسا این انقلاب تازه با سرنگونى رژیم اسلامى، یا لااقل با فلج کردن آن، به معنى واقعى کلمه شروع بشود. بعبارت دیگر من جنبش مردم براى سرنگونى را، با همه خیزشها و قیامها و نبردهایى که در بر خواهد داشت، از انقلابى که میتواند از دل این جنبش عروج کند متمایز میکنم. جنبش سرنگونىطلبى میتواند پیروز شود بى آنکه لزوما کل ماشین دولتى را هدف گرفته باشد و یا در هم کوبیده باشد، بى آنکه یک تک قیام پیروزمند علیه حاکمیت صورت گرفته باشد. رژیم اسلامى میتواند زیر فشار مردم تجزیه شود، متلاشى شود، جایگزین شود. میتواند در نتیجه یک قیام شهرى در تهران سقوط کند. میتواند با یک کودتا از بین برود. اما رفتن رژیم اسلامى بنظر من به احتمال قویتر، نقطهاى در اوائل سیر انقلاب آتى خواهد بود و نه اواخر آن.” ( از جنبش توده ای برای سرنگونی رژیم آغاز میشود)
منصور حکمت تمایز سرنگونی و انقلاب را در این میداند که انقلاب با هدف گرفتن ماشین دولتی توسط مردم و صورت گرفتن یک قیام پیروزمند معنی میشود و جنبش مردم برای سرنگونی با همه خیزش ها و قیام ها و نبردها و…ماشین دولتی را هدف نمیگیرد. جنبش سرنگونی میتواند پیروز شود بدون اینکه ماشین دولتی را هدف گیرد. اما اگر جنبش سرنگونی، ماشین دولتی را هدف قرار داد، این دیگر اعلام موجودیت انقلاب است. نمیتوان قیام پیروزمند انجام داد و دستگاه دولتی را در هم کوبید و هنوز از جنبش سرنگونی حرف زد. البته اگر طبقه کارگر و مردم ماشین دولتی را هدف گیرند، جنبش سرنگونی بشدت تجزیه میشود و دیگر جنبش سرنگونی نمیماند. برای همین منشور سرنگونی ما به نظر من منشوری برای انقلاب است.
و اگر انقلاب ایران یک انقلاب کارگری است، قیام پیروزمند و تشکیل حکومت انقلابی آغاز پروسه انقلاب کارگری است. آغاز انقلاب کارگری است. پیروزی یک انقلاب که زمینه انقلاب کارگری را به سرعت فراهم میسازد. در واقع اگر منشور اجرا شود، سرنگونی و انقلاب بر هم منطبق شده اند. یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی توسط یک انقلاب صورت میگیرد. تصور اینکه جمهوری اسلامی با یک قیام پیروزمند و با هدف گرفتن دستگاه دولتی و نابودی آن سرنگون میشود و این هنوز در چهارچوب جنبش سرنگونی میگنجد و میتوانیم امروز برای وسیع تر کردن آن به سراغ طبقات مخالف انقلاب و قیام برویم، از التقاط و اشفته فکری ناشی میشود. هر چند در چهارچوب جنبش سرنگونی و تلاش برای قرار گرفتن در راس آن هم ما تاکتیک توافق با اپوزیسیون راست را نداریم. این تاکتیک علارغم ظاهر بی آزار آن بشدت برای طبقه کارگر و مردم مضر است.
. ما براى این تلاش میکنیم که سرنگونى رژیم و پیروزى انقلاب کارگرى در یک پروسه همراه با هم و همزمان به وقوع بپیوندند. بهترین حالت براى ما همین است که رژیم اسلامى با یک انقلاب کارگرى سرنگون شود و بجاى آن، مستقیما و به کم مشقتترین شکل، یک حکومت کارگرى با یک برنامه کمونیستى برقرار بشود.
اگر سرنگونی را به انقلاب گره بزنیم و خواهان سرنگونی رژیم با یک انقلاب باشیم. آن انقلاب، انقلابی به جز انقلاب طبقه کارگر، انقلاب دیگری نمیتواند باشد.
تلاش برای گرفتن امضاء و توافق جریانات راست برای منشور سرنگونی چه معنا میدهد؟
فراخوان به احزاب اپوزیسیون برای پذیرش منشور سرنگونی و تلاش برای توافق با آنها در زمینه منشور، به این معنی است که احزاب اپوزیسیون زیر مجموعه جنبشی هستند که جنبش سرنگونی نام گرفته است و احزاب چپ و راست این جنبش میتوانند با توافقات و اتحادهای خود این جنبش را تقویت کنند.. این تصور که گویا جنبش سرنگونی راست و چپ دارد و احزابی هم آنها را نمایندگی میکنند و توافق احزاب بر سر یک منشور موجب رشد جنبش و در آمدن آن از ” گیجی” میشود. یک تصور غلط از خود جنبش سرنگونی و همچنین وزنه و نقش و تاثیرات احزاب سیاسی ایران بر این جنبش دارد.
جنبش سرنگونی به معنای سرنگونی خواهی مردم و اراده مردم برای رفتن رژیم است. همین و بس. این جنبش مانند جنبش کارگری، جنبش آزادی زن، جنبش جوانان، جنبش ملی، جنبش خودمختاری، دارای حدود و ثغور تعریف شده ای نیست. این دو کلمه برای تعریف حرکت برای سرنگونی رژیم در مقابل حرکت برای اصلاحات رژیم وارد ادبیات ما شد. اگر به جای “جنبش سرنگونی” کلمه ” اعتراضات مردم بر علیه رزیم” و یا “حرکت مردم برای سرنگونی” را به کار ببریم، از دایره تنگی که این کلمه برای ما ایجاد میکند خلاص میشویم و روشن تر میتوانیم بحث کنیم. پدیده جنبش سرنگونی نمیتواند مانند پدیده جنبش کارگری و یا جنبش زنان و…تعریف شود. کلمه جنبش سرنگونی مانند جنبش ضد سلطنت است. طبقات و جنبشهای گوناگون در جامعه ایران با اهداف متضاد خواهان سرنگونی جمهوری اسلامیند و اینها در یک جنبش واحد به نام جنبش سرنگونی فعل و انفعال نمیکنند.
مسلم است که مردمی که میخواهند رژیم را سرنگون کنند، در میان آلترناتیوهای موجود انتخاب میکنند.
دادن یک تصویر دقیق از سرنگونی طلبی مردم به عنوان یک جنبش اشتباه است. با کابرد این دو کلمه برای تعریف حرکتی که برای سرنگونی وجود دارد مشکل ندارم. اما اگر این به اینجا منجر شود که گویا این جنبشی است که دارای جناحهای چپ و راست است و جناحهای چپ و راست آن با هم دارند یک منشور را امضاء میکنند، مشکل دارم. کلمه “جنبش سرنگونی” پس از دو خرداد و بخصوص پس از حرکت ۱۸ تیر سال ۹۸ در ادبیات منصور حکمت ظاهر شد. اما در مقالات او هم بسیار نادر به این کلمه برمیخوریم و آنجایی هم به کار میرفت منظور خواست مردم برای سرنگونی رژیم است و نه جنبشی که دارای موجودیت تعریف شده ای باشد. به نظر من نه احزاب موجود جنبش سرنگونی طلبی مردم را نمایندگی میکنند و نه از جنبش سرنگونی میتوانیم تعریفی به دست دهیم.
تنظیم منشوری برای سرنگونی که همه طبقات بتوانند آن را امضا کنند نه ممکن است و نه درست.
سناریوی سیاه و جایگاه منشور
توافق با اپوزیسیون در باره خطر از هم پاشیدن شیرازه مدنی جامعه
کلا قیام و انقلاب و مسلما انقلاب کارگری ساده ترین و مستقیم راه برای اجتناب از سناریوی سیاه است. ما برای اجتناب از سناریوی سیاه یک راه مستقیم و مطمئن میشناسیم و آن انقلاب و انقلاب کارگری است. اما آیا نمیتوان برای مقابله با سناریوی سیاه وسائل دیگری را نیز به کار گرفت؟ در بحث سناریوی سیاه برخلاف حرکت برای سرنگونی و قیام و انقلاب، طبقات اصلی جامعه دارای منفعت مشترک در اجتناب از سناریوی سیاه هستند. اگر در مبحث سرنگونی هر طبقه دنبال پیش راندن آلترناتیو خود و کسب پیروزی خود است، در مبحث سناریوی سیاه طبقات اصلی جامعه، مخالف از هم پاشیدگی جامعه هستند. این پایه مادی توافقی را بر سر اجتناب از سناریوی سیاه بوجود میاورد که بر این پایه میتوان کارهایی را دنبال کرد که البته یک اقدام فرعی در مقابل تلاش ما برای سازماندهی انقلاب کارگری در ایران است. در بحث سناریو سیاه، منصور حکمت این پایه مادی را شکافت. در آن بحث ضمن نشان دادن خطر سناریوی سیاه، نیروهایی را که نفعی در از هم پاشیدگی جامعه ندارند را نیروهای سناریوی سفید تعریف کرد. منفعت طبقات اصلی جامعه برای حفظ چهارچوب مدنیت جامعه به ما اجازه میدهد، با توجه به این پایه مادی به سراغ نیروهای سناریوی سفید برویم. در اینجا مسئله توافق بر سر سرنگونی با این و آن طبقه و نیرو نیست. مسئله سرنگونی از آنجا وارد مسئله میشود که خود وجود جمهوری اسلامی و نیروهای تجزیه شده از آن در جریان سرنگونی، از جمله آکتورهای بوجودآورنده سناریوی سیاه هستند. برای همین مسئله اجتناب از سناریوی سیاه، اساسا در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی معنی مییابد. برای ما مسئله این است که در جریان سرنگونی رفتار و عملی از نیروهای شرکت کننده در زمان سرنگونی طلب کنیم که خطر سناریوی سیاه را کاهش دهد، در مقابل خطر سناریوی سیاه در جامعه و در میان احزاب و نهادها هشیاری ایجاد کنیم. مسئله این نیست که آنها طرفدار رفراندومند یا انقلاب، مسئله این نیست که اینها خواهان تشکیل حکومتی مانند حکومت برزیل هستند یا خواهان حکومت انقلابی و کارگری. در اینجا ما مینیمالیست هستیم. بحث هم این نیست، آنطور که رفقای ما طرح میکنند، مطالبات گنده تری را طرح کنیم و سپس در چانه زنی از آن کوتاه بیاییم. بحث این است که در تلاش برای ایجاد هوشیاری مردم در مقابل سناریوی سیاه، میتوانیم کارهایی انجام دهیم و چیزهایی را به نرم و فرهنگ جامعه و اپوزیسیون تبدیل کنیم. یک راه آن انتشار یک بیانیه و یا کنوانسیون است که در آن نیروهایی اعلام میکنند که در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی، در مقابل خطر ایجاد سناریوی سیاه هشیارند و عکس العمل نشان میدهند. مطالبات پایه ای را برای توافق طرح میکنند. امضاء کنندگان این بیانیه مانند امضاء کنندگان کنوانسیون کودک، زنان و دیگر کنوانسیونهای سازمان میتوانند احزاب و جریانات کاملا متضاد باشند که الزاما هیچ رابطه خاصی به جز اینکه امضاعشان به زیر یک بیانیه آمده است ندارند. من در این مورد بیانیه ای را تنظیم کردم. این بیانیه احزاب و نهادهای امضاء کننده این بیانیه را به تعهداتی سیاسی و عملی ملزم میکند. امضاء نیروها و شخصیتهای امضاء کننده این بیانیه حاکی هیچ گونه دوری و یا نزدیکی آنها با یکدیگر نیست. همانگونه که امضاء عدم تکثیر سلاحهای کشتار جمعی و یا ممنوعیت شکنجه نشان نزدیکی و دوری دولتها به یکدیگر نیست.
اما اگر برویم و برای توافق بر سر مسئله و امر سرنگونی به سراغ جریانات دیگر برویم، این به معنای یک اتحاد و یکنوع جبهه سرنگونی طلبان معنی میشود و اساسا درست هم نیست. چون نیروهای سرنگون کننده هر کدام آلترناتیو و هدف خود را در جریان سرنگونی دنبال میکنند و هیچ منافع مادی مشترکی درعمل سرنگونی ندارند تا آنها را به امضای یک بیانیه ترغیب کند. برعکس آنها منافع متضاد خود را در جریان سرنگونی دنبال میکنند. رفیق کورش و رفقای دیگری میگویند ما باید بر سر مسئله سرنگونی با منشور سرنگونی و با دست بالا برویم وبعد عقب نشینی هایی را در مورد مطالبات بپذیریم. به نظر من در اینجا اختلاف بر سر این است که ما در باره دو چیز با هم صحبت میکنیم. یکی مسئله سرنگونی و انقلاب است و دیگری مسئله سناریوی سیاه. این دو بر پایه های مادی و طبقاتی متفاوتی استوارند. اگر این دو مسئله قاطی شوند، هر دو کار ما بی اعتبار و خراب میشود.
رفقا این بخش از نوشته یک نوشته قدیمی است که حدود یکسال پیش نوشته شده است. بدنبال فرصت مناسبی میگشتم که آن را طرح کنم. شاید بهتر بود که در همان زمان جدائی از حزب کمونیست کارگری این نظرات را طرح میکردم. اما آن روزها همه ما بدنبال فراموش کردن هر نوع اختلاف سیاسی بودیم و این موجب شد که طرح این بحث برای من مدتها عقب بیافتد. همچنین این بحث برای بسیاری از ما به عنوان یک بحث نقد شده به کناری گذاشته شد. اما در عمل دیدیم که بدون نقد آشکار و کنار زدن آن، نمیتوان از کنار گذاشتن این طرح حرف زد. بخصوص اینکه رفیق کورش بارها شفاها و کتبا آنها را تایید کرده است. من در دوران جدائی ها نقدم را به سند رفیق کورش در باره سرنگونی در حزب قدیم، پنهان کردم. اما حالا با توجه به مسائلی فکر میکنم باید آن را بیان کنم.
یک بحث پنهان شده، (در باره دو نوع دولت موقت متفاوت و متضاد)
نقدی بر سند ارائه شده رفیق کورش به دفتر سیاسی حککا
تفاوتهای متدولوژیک بنیادی در برخورد به تشکیل دولت موقت
گفتم تاکتیک توافق با اپوزیسیون راست بر سر سرنگونی با طرح قدیمی رفیق کورش در حککا در باره تشکیل دولت موقت خوانائی داشت و حتی لازمه آن بود. آن طرح کاملا صد و هشتاد درجه با منشور سرنگونی فرق دارد. منشور سرنگونی علارغم انتقادات و ایرادات به آن، فاصله طبقه کارگر و حزب آن را از نیروها و دولت بورژوازی حفظ میکند و خواهان شکست و دور ریختن همه آنهاست. اما طرح قدیم رفیق کورش حزب و طبقه کارگر را کاملا به دنبالچه بی اختیار بورژوازی تبدیل میکرد همانطور که گفتم تاکتیک جدید توافق با اپوزیسون راست شمه ای از آن طرح قدیم است. برای همین پرداختن به طرح قدیم رفیق کورش از این نظر هم ضروری است. اما به عنوان یک دیدگاه نقد آن موجب روشن شدن زوایای غیر مارکسیستی یک متد برخورد به پدیده طبقات و انقلاب نیز میشویم.
سند منشور با اینکه با شرائط امروز ایران مطابقت ندارد، اما از روح انقلابی و مارکسیستی برخوردار است. من در این قسمت نشان میدهم که متد طرح قدیمی رفیق کورش حتی بیگانه با طرح منشور است. هر چند خود رفیق کورش منشور سرنگونی را با طرح گذشته اش بطور پایه ای یکی میداند.
سندی که رفیق کورش در حزب قدیم به دفتر سیاسی ارائه داده بود، سندی در باره تعیین تاکتیک برای یک حزب در یک دوره بوده است. برای همین اهمیت داشت و دارد تا به متد آن سند در برخورد به اتخاذ تاکتیک برخورد شود.
اگر فرض کنیم انقلاب ایران یک انقلاب غیر کارگری است، در این صورت اتخاذ تاکتیک تشکیل دولت موقت که حکومت طبقه کارگر و زحمتکشان است، تاکتیک درستی میتواند باشد. اما این دولت با دولتی که رفیق کورش در حزب قدیم ارائه داد، از زمین تا اسمان متفاوت است. این دولت دولت برخاست از انقلاب است و نه هیات دولتی در دستگاه دولتی موجود.
در سند قدیم، رفیق کورش از حزب کمونیستی میخواست که با اعلام چند مطالبه سیاسی وارد هیئت دولت، حکومتی شود که دستگاه نظامی و بوروکراتیک آن سر جایش بود. در تاریخ کمونیسم چنین تاکتیکی بیسابقه است. هیچ حزب انقلابی از قبل طرح نمیدهد که در هیات دولت حکومت دیگران شرکت میکند. آنهم در حکومتی که بنا بر همان تحلیل، حکومتی در حال سقوط و فروپاشی است، که فروپاشی آن با یورش مردم آغاز گردیده و برای حفظ دستگاه حکومت دولتهای موقت پی در پی تشکیل میشوند تا بتوانند با عقب نشینی هایی کل دستگاه دولت بورژوازی را نجات دهند. از این جنبه انتقاد مخالفین طرح رفیق کورش کاملا درست و اصولی بوده است. آنها میگفتند که ما نباید در چنین دولتهایی شرکت کنیم و باید هدف ما ادامه حرکت برای نابودی کل دستگاه دولت و انقلاب کارگری باشد.
طرح گذشته در مقابل منشور است. اگر در چهارچوب دوتاکتیک برای انقلاب دموکراتیک صحبت کنیم. طرح ارائه شده رفیق کورش به پلنوم ۱۶ حزب کمونیست کارگری ایران که همچنان مورد تایید رفیق است، طرحی منشویکی و حتی عقب تر از طرح منشویکیها بوده است و طرح منشور بلشویکی است. این تغییر جهت رفیق کورش از طرح شرکت در دولت دیگران به شرکت در دولت انقلابی، به دلیل مباحثاتی بوده است که در دوره جدائی ها و قبل از آن بر سر دولت موقت انجام شده بود و کنه طرح قدیمی و غیر مارکسیستی بودن و مضرات آن برای حرکت انقلابی طبقه کارگر روشن شده بود. با این همه طرح قدیمی رفیق کورش همیشه مورد تایید او بوده است و در نوشته هایش از ان دفاع کرده است.
بعدا در نوشته دیگر نشان میدهم که در متد رفیق کورش دلائل دستیابی به طرح قدیم که در پلنوم ۱۶ حککا ارائه شد، با دلائل دستیابی به منشور یکی است. اما این دو طرح دو علارغم آن با هم تضادهای عمیقی دارند.
یک طرح، راه حل سقوط انقلابی رزیم و تبلیغ و سازماندهی برای آن را مبنای تاکتیک قرار میداد و دیگری سقوط و سرنگونی غیر انقلابی را مبنای اتخاذ تاکتیک قرار میداد. برای تحقق حالت اول ، سراغ قیام طبقه کارگر و مردم و تشکیل دولت قیام کنندگان و خیز برداشتن برای قدرت سیاسی و استفاده از اهرم دولتی برخاسته از قیام برای پیشروی طبقه کارگر و پلاریزاسیون طبقاتی لازم است و برای حالت دوم تشکیل دولت ائتلافی در دستگاه حکومتی در حال فروپاشی. یکطرح بدنبال سرنگونی انقلابی و ریشه ای جمهوری اسلامی و نابودی کل ماشین دولتی است و طرح دیگر بدنبال تغییر تدریجی و آرام در دولتهایی که در اثر فروپاشی رزیم از پی هم میایند. یک طرح و بحث خواهان سازماندهی قیام برای نابودی رژیم و تشکیل دولت قیام کنندگانی از طبقه کارگر و مردم است و طرح دیگر مبنای تاکتیک را بر احتمال فروپاشی رزیم گذاشته بود که حزب طبقه کارگر و مردم میبایست بر اساس آن در انتظار فروپاشی رزیم میماندند تا پس از آن و با اولین ضربه مردم به رژیم، که فرو پاشی رژیم و دستگاه دولتی شروع میشود و دوتهای موقتی برای نجات کل سیستم سرمایه داری تشکیل میشوند، بدنبال تنظیم رابطه با دولتهای موقت پس از سرنگونی و شرکت در آنها بگردند.
طرح رفیق کورش این بود که اگر در اثر هجوم اولیه مردم، حکومت فروپاشید، ما نباید نسبت به دولتهایی که پس از فروپاشی رزیم اسلامی میایند بی تفاوت باشیم و حتی باید با طرح مطالبات و تضمین اجرای آنها در آنها شرکت کنیم. در آن طرح فرض گرفته میشود که علارغم هجوم مردم دستگاه دولت و بوروکراسی حفظ شده است، دولت و حکومت دیگران فرض گرفته میشود و ما باید تاکتیک برخورد و شرکت در آنها را بررسی کنیم. از قبل شکست قیام مردم فرض گرفته شده بود. سوال هر مارکسیستی در مقابل چنین طرحی این است که اگر اوضاع چنین است که حکومت در اولین یورش مردم شروع به فروریزی میکند، چرا نباید یک حزب کمونیستی هدفش را از حالا به پیروزی رساندن این یورش قرار دهد. چرا نباید از الان برای آن سازماندهی کند؟ چرا نباید قیام را در دستور گذاشت و تبلیغ کرد؟ چرا باید از قبل به جای تبلیغ برای پیشروی یورش تا نابودی دستگاه دولت و بوروکراسی و ارتش و جایگزینی دولت نوین، دولتی که پایه هایش از مردم مسلح شده و متشکل میگیرد، چگونگی اتخاذ تاکتیک در مقابل دستگاه دولت و بوروکراسی ضربه خورده و نصفه و نیمه مانده مورد بررسی قرار میگیرد و تاکتیک در شرائط انقلابی و بحرانی این میشود که با این دولتها چگونه تا کنیم و در چه شرائطی در آنها شرکت کنیم.
رفیق کورش انقلاب آینده ایران را با انقلاب فوریه مقایسه کرد و نوشت:
” سقوط جمهورى اسلامى در ظاهر و در مرحله اول میتواند شکل سقوط جناح راست را داشته باشد. بخش هائى از بقایاى دوم خرداد از هم اکنون دارند حساب خود را از جناح راست جدا میکنند. درصورت وجود اپوزیسیون غالب و قدرتمند دولت آلترناتیو دولت این اپوزیسیون میبود. چیزى که در انقلاب ۵٧ اتفاق افتاد که دولت منصوب خمینى و شوراى انقلاب او تشکیل گردید. شکل انقلاب آتى ایران بیشتر شبیه اشکال کلاسیک تر نظیر انقلاب فوریه ١٩١٧ روسیه، سقوط رژیم شوروى، سقوط رژیم رومانى، یوگسلاوى، و غیره خواهد بود. هیچ یک از نیروهاى اپوزیسیون سرنگونى خواه در کوتاه مدت در صحنه سیاست ایران و در تناسب قواى موجود نیروى فائقه اى که بتوانند نقش تشکیل دولت را بر عهده بگیرند نیستند. در نتیجه دولت میوه ایست که با سقوط جمهورى اسلامى به دست نزدیکترین نیروى موجود در میدان خواهد افتاد. نیروئى که درست همزمان با از هم پاشیدگى اوضاع دولت را میتواند اعلام کند، اهرم هاى باقى مانده دستگاه دولتى را در اختیار دارد. این شانس بیش از هرکس شامل بخشى از خود دستگاه دولت جمهورى اسلامى میشود - اساسا بخشهائى از دو خرداد که قطعا تلاش خواهند کرد بر موج اعتراض مردم سوار شوند (حجاریان و غیره میتوانند تلاش کنند نقش یلتسین در کودتاى ارتش را بازى کنند). این دولت قطعا هم دامنه اقتدار محدودى خواهد داشت و هم بسرعت جاى خود را به دولت هاى بعدى با ترکیب متفاوت خواهد داد. یک فاکتور مهم در این رابطه سیاست آمریکا و جناح راست بورژوازى است. تلاش آنها براى تشکیل نوعى پارلمان یا دولت در تبعید در صورت تحقق میتواند در ترکیب دولت هائى که به قدرت میرسند موثر باشد. ”
در این سند برخلاف سند منشور سرنگونی از دولت به معنای “تشکل قیام کنندگان” که من آن را از آثار لنین و منصور حکمت گرفتم و آن را در مباحثم برجسته کردم خبری نیست. دولت موقتی که کورش از آن نام میبرد، دولتی است که علارغم یورش مردم به آن دستگاه بورکراسی و نظامی آن حفظ شده است. بر اساس طرح رفیق کورش تاکتیک ما باید بر مبنای این فرضیه استوار میبود که در حالی که از قبل هنوز قدرت مردم و قیام و دامنه آن روشن نیست، باید نتیجه یورش مردم به رژیم را تشکیل دولت موقت ابتدا توسط دو خردادیهای درون حکومت و سپس دولتهایی که با ترکیب متفاوت تری شکل میگیرند فرض کنیم و روش مسالمت آمیز خود را در مقابل آنها تنظیم و تاکتیک شرکت در آنها را از حالا جستجو کنیم. چنین تاکتیکی برای یک حزب انقلابی و مارکسیستی بی سابقه است. شرکت در دولت دیگران، دولتی که دستگاه دولت و بوروکراسی آن پابرجاست هیچگاه برای یک حزب کمونیستی جایی نداشته و ندارد، آنهم در دوران بحرانی و انقلابی، دورانی که مردم به دولت یورش برده اند.
در بند ٨ همان سند ارائه شده رفیق کورش به دفتر سیاسی حککا آمده است:
” دولت بعد از سرنگونى جمهورى اسلامى یک دولت غیر متعارف و موقت است. عمر محدودى دارد و دستور کار رسمى محدودى. دستور کار آن تدارک تعیین تکلیف نظام جامعه از طریق رفراندم یا هر پروسه ظاهرا دمکراتیک دیگر است. محدوده اقتدار این دولت و دامنه عمل آن محدود خواهد بود و با تشکیل ارگانهاى توده اى و دخالت احزاب سیاسى میتواند محدودتر شود. اما قدر مسلم این است که این دولت از یک طرف خود را نماینده خیر خواهى و ثبات و آرامش معرفى خواهد کرد و از طرف دیگر حمایت بین المللى میتواند موقعیت آنرا تقویت کند.”
بعد رفیق کورش در مقابل چنین دولتهای موقتی منشوری را اعلام میکند که در طرحش آمده است (منشوری که در آن ارتش و دستگاه بوروکراسی دولت سرجایش است و تغییر نکرده اند و فقط در مقابل تعرضات مردم هیات دولتهایی جدیدی شکل گرفته اند که دیگر اسلامیت رژیم را به کنار گذاشته اند) و اعلام میکند با تبلیغ این منشور و با زیر فشار گذاشتن این دولتهای موقت باید آنها را مجبور به اجرای این خواستها کنیم. و در صورت اجرای مطالبات آن منشور در آنها شرکت کنیم. در بند ۱۸ آمده است:
” اعلام کند که در صورت تضمین چنین پلاتفرمى آماده است در دولت شرکت کند و یا حتى خود چنین دولتى را ایجاد نماید.”
و در بند ۱۹ طرح آمده است که دولت موقت باید مجلس موسسان را فرابخواند و
رفراندوم برای تعیین نظام سیاسی آینده برگزار کند.”
یعنی دولتی که دستگاه دولتی و بوروکراسی و ارتشش را پا برجا (هر چند تضعیف شده) برای خود دارد، قرار است مجلس موسسان فرا بخواند و رفراندم آزاد برای تعیین نظام آینده سیاسی برگزار کند. اینکه چنین دولتی با آن دستگاه بوروکراسی خود شرائط گذار مسالمت آمیز و شرائط گذار دموکراتیک را به نظام آینده تضمین کند، همانقدر دور از ذهن است که مطالبه گذار با رفراندوم طرفداران رفراندوم به نظام سیاسی آینده!. حزب کمونیستی فقط میتواند از دولتی انتظار داشته باشد که نمایندگان مردم را فرابخواند و انتخابات آزاد برگرار کند و شرائط برای تعیین نظام آینده سیاسی را در شرائط آزاد و دموکراتیک فراهم کند، که کل دستگاه دولت و بوروکراسی قدیم را به زباله دانی انداخته باشد و قدرت و اراده طبقه کارگر و مردم را در شکل ارگانهای توده ای مسلح برقرار ساخته باشد.
منشویکها که این همه مورد لعن و نفرین ما هستند در قطعنامه مربوط به دولت موقتشان خواهان عدم شرکت در حکومت موقت و یا حکومت موقت انقلابی پس از تزار بوده اند. آنها فقط پس از انقلاب فوریه به شرکت در دولت موقت کشیده شده اند. آنها در ابتدا بعد از انقلاب روسیه خواهان نظارت شوراها و ارگانهای نمایندگی مردم بر دولت موقت بوده اند و واقعا هم اقتدار شوراها آنقدر قوی بود که دولت فوریه بدون رضایت آنها نمیتوانست آب بخورد، اما بعدا در اثر ادامه بحرانها و در فلسفه خودشان برای حفظ و ادامه انقلاب در دولت موقت شرکت کردند، که هم تاکتیک نظارت و هم تاکتیک شرکت آنها از طرف بلشویکها و هر مارکسیستی رد و محکوم شده بود. حالا کسی قبل از انقلاب “فوریه” ایران خواهان تنظیم رابطه و شرکت در دولت موقتی شده است که برخاسته از قیام مردم نیست. بلکه دولت موقت ضد انقلابی است که هدفش حفظ ارکان دولت در مقابل انقلاب و مردم است. تاکتیک مارکسیستی شرکت در حکومت موقت، شرکت در کابینه دولت نیست. بلکه منظور آن شرکت در کل دستگاه دولتی است که فقط در زمان قیام و در دولت قیام کنندگان ممکن میگردد. شرکت در حکومت انقلابی توسط یک حزب مارکسیستی به معنای شرکت در شکل دادن کل دستگاه حکومت برخاسته از قیام میباشد. شرکت در دولت به معنای شرکت نیروهای مسلح حزب و نیروهای تحت اراده حزب در اداره دولت، دولت قیام کنندگان است. شرکت در هیئت دولت فقط یک بخش کوچک و جزئی این شرکت در دولت به معنای وسیع کلمه را تشکیل میدهد. اما در طرح رفیق کورش شرکت در دولت موقت به معنای شرکت در کابینه دولت موقت دیگرانی است که ارتش و بورکراسی خودشان را دارند و حزب بدون نیروی قهری در آن شرکت میکند. معلوم نیست که این حزب در مقابل نیروی ارتش و بوروکراسی موجود با شرکت چند وزیر در هیات دولت میخواهد به چیزی دست یابد.
زمانی که ارتش و دستگاه بورکراسی سر جایش است وزارای آن حزب مربوطه میخواهند چه گلی در آنجا بچینند. در بهترین حالت چنین شرکتی مانند شرکت منشویکها در دولت موقت بعد از فوریه میباشد. تازه منشویکها تا قبل از انقلاب فوریه، شرکت در هر دولت بورژوازی را رد و آن را خیانت به طبقه کارگر میدانستند. اگر فرض کنیم منظور رفیق کورش از شرکت در دولت موقت دیگران شرکت حزب با نیروی قهریه حزب و مردم بوده باشد که چنین شرکتی نیروی مسلح حزب و مردم را به دنبالچه ارتش و بوروکراسی تبدیل میکرده است و چیز بسیار بدتر از فرض اول من میباشد. این حالت دوم مانند شرکت مجاهدین و میلیشیای انها در دولت جمهوری اسلامی در اوان تشکیل حکومت اسلامی است.
شرکت سوسیالیستها در کابینه های حکومتهای بورژوازی در مارکسیسم “میلرانیسم” نامیده میشود و در رد آن لنین مفصل نوشته است. لنین میگوید: مارکسیسم در صورت نفوذ رهبری کننده سوسیال دموکراسی در قیام، شرکت در دولت موقت را جایز میشمارد.”( از دو تاکتیک سوسیال دموکراسی در انقلاب دموکراتیک) ما حالا با طرحی روبرو شده بودیم که نتیجه سرنگونی رژیم را تشکیل دولت موقتهای ضد انقلابی میداند که تلاششان کنترل مردم توسط بورکراسی و ارتش به جا مانده است و حزب کمونیستی تاکتیکش را از هم اکنون بر مبنای برخورد به این دولتها و شرکت در آنها تنظیم میکند.
طرح نابودی بورکراسی دولتی و ارتش در مطالباتی که در طرح کورش به عنوان مطالبات در مقابل دولت موقتها اعلام شده است هم بیان نشده بود و فقط از انحلال سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات در آنجا نام برده میشود. البته نمیتوان نابود دولت را از خود دولت خواست. نابودی دستگاه دولت و بوروکراسی فقط با پیروزی قیام و انقلاب مردم ممکن میگردد. باز هم در طرح کورش در چهارچوب همان حکومتها با دستگاه ارتش و بوروکراسیشان باید مجلس موسسان فراخوانده شود و مردم در باره آینده نظام سیاسی خود تصمیم بگیرند. در تئوری لنین و مارکسیسم مجلس موسسان مورد نظر در زمانی فراخوانده میشود که دستگاه بورکراسی و ارتش نابود شده است و تشکل قیام کنندگان، میلیس توده ای و احتمالا ارگانهای توده ای قیام مانند شوراها جایش را گرفته اند. روشن است در صورت حفظ ارتش و بورکراسی و کل دستگاه دولت، اگر انتخاباتی هم برگزار شود، نمیتواند انتخاباتی برای سرنوشت سیاسی نظام صورت بگیرد. بلکه آن انتخابات و مجلس موسسان مهری بر نظام سیاسی موجود است.
مجلس نمایندگان فراخوان داده شده در منشور سرنگونی چیز دیگری است که یک حکومت انقلابی برخاسته از قیام که هدفش اجرای فوری مطالبات مردم است آن را در دستور میگذارد.
اما طرح قدیم رفیق کورش نه تاکتیک پیروزی قیام و تشکیل دولت قیام کنندگان، بلکه تاکتیک تعیین چگونگی رابطه با دولتهای موقت یک حکومت در حال سقوط، که وظیفه شان علارغم عقب نشینی های بیشمار، حفظ ارکان حکومت و بوروکراسی است، بوده است و نه تنها این بلکه رفیق کوروش طرح شرکت در چنین دولتی را هم توصیه کرده بود
موضع رفیق کورش در بحث مربوط به سرنگونی جمهوری اسلامی و دولت موقت اساسا اشتباه بوده است. تشکیل دولتهای موقت ضد انقلابی که بعد از اولین ضربه مردم به رژیم از پس هم میایند فرض گرفته شد و شرکت در آن دولتها به عنون یک تاکتیک جایز شمرده شد. شرکت کمونیستها در چنین دولتهایی در بهترین صورت از آنها گروگانی نزد بورژوازی میسازد. و به طور معمول به حکومت مربوطه توان و قدرت میدهد که به کمک ارتش و نیروهایش، ازدتر به سرکوب مردم بپردازد.
این تاکتیک را مقایسه کنید با تاکتیک لنینی که شرکت در دولت موقت برخاسته از قیام را فقط در صورتی جایز میشمارد که با نفوذ رهبری کننده کمونیستی همراه بوده باشد. به نظر من عدم درک صحیح از جایگاه منشور سرنگونی میتواند ما را دچار اشتباهات اساسی کند. زدودن تفاوتهای این طرح با طرحهای گذشته رفیق کورش میتواند در آینده در حزب گیج سری ایجاد کند. هر چند خود منشور سرنگونی که انقلاب و دولت موقت را به جنبش سرنگونی سپرد، سنگ بنای اشتباهات را گذاشته است.
ممکن است گفته شود که تاکتیک قدیمی رفیق کورش برای ایجاد مانع در مقابل سناریو سیاه بوده است. در مقابل این استدلال باید گفت اولا اینطور نبود. آن طرحی در برخورد به مسئله سرنگونی جمهوری اسلامی بود که مبنایش را بر یک فرض احتمالی استوار کرده بود و تاکتیکهای غیر محتمل اشتباه آمیز از آن استخراج کرده بود. دوما اتخاذ چنین تاکتیک شکست طلبانه ای از قبل برای یک حزب کمونیستی مقاومت در مقابل سناریو سیاه را تضعیف میکند.
همانطوری که در ابتدا نوشتم طرح منشور سرنگونی از اساس با طرح قدیمی رفیق کورش تفاوت دارد. این طرح برخلاف سند قدیمی کورش، سازماندهی قیام بر علیه جمهوری اسلامی را در دستور خود دارد که نابودی کل دستگاه دولت و بوروکراسی را هدف خود دارد. با همه اینها من حالا دیگر به نفی داشتن ایده دولت موقت رسیدم و فکر میکنم باید طرح منشور سرنگونی را دور بریزیم. اولا اینکه این سند به عنوان منشور سرنگونی، با قاطی کردن انقلاب و سرنگونی در حزب آشفتگی فکری و تاکتیکی ایجاد کرده است و دوما ما با شرکت در سرنگونی جمهوری اسلامی، هدف پایه ای خود یعنی انقلاب کارگری را دنبال میکنیم. هدف ما به زیر کشیدن جمهوری اسلامی با یک انقلاب کارگری است. انقلاب دیگری در ایران در کار نیست. اگر دولت موقت انقلابی در ایران شکل بگیرد، دولت موقت حکومت کارگری است. چنین استراتژی پایه ای به ما این امکان را میدهد که در مقابل شرائط مختلف پیش آمده تاکتیک مناسب را اتخاذ کنیم.
لنین و منصور حکمت در مقابل یک انقلاب غیر کارگری ابژکتیو در جامعه، تاکتیک پرولتری شرکت در انقلاب را از موضع پرولتری تدوین کردند. آنها خواهان شرکت در انقلاب و رهبری آن و شرکت در دولت موقت انقلابی برخاسته از انقلاب برای پیشروی از بالا به سوی قدرت سوسیالیستی بودند. اما رفیق کورش مسئله دولت موقت را از اوضاع سیاسی روز نتیجه میگیرد.
رفقای حزب ما در این مورد نباید به یک قطعنامه بچسبند و واهمه داشته باشند که کنار گذاشتن و تصحیح آن موجب تضعیف ما و سوء استفاده دیگران میشود. ما حزبی هستیم که یک برنامه حزبی را به دلیل محدودیتهایش کنار گذاشتیم. در مقاطعی چرخشهای تندی داشتیم. کنار گذاشتن منشور سرنگونی نباید سخت باشد. اگر ما روش درستی را در برخورد به این مباحث داشته باشیم. چنین تصمیماتی موجب تقویت ما میشود.
منشور سرنگونی به دلیل سردرگمی که تاکنون ایجاد کرده است و به دلیل تاریخچه ای که داشته است، به دلیل جای اشتباهی که در تبلیغات روزمره حزب یافته است باید از دستور حزب ما حذف شود.
ادامه دارد
*********
در مقابل قرار دادن منشور برای توافق با احزاب راست، من قطعنامه توافق بر سر مقابله با سناریوی سیاه و از هم پاشیدن شیرازه جامعه مدنی وقطعنامه جداگانه دیگری که موضع و تلاش جداگانه حزب را در مورد سناریوی سیاه اعلام میکرد نوشتم که در زیر میاید.
قطعنامه ١
کنوانسیون اجتناب از خطر از هم پاشیدگی جامعه ایران
خطر اینکه جامعه ایران در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی و پس از آن با خطر از هم پاشیدگی و هرج و مرج و سناریوی سیاه مواجه شود کم نیست. نمونه عراق، افغانستان زیر حاکمیت مجاهدین و طالبان و امروز، یوگسلاوی، سومالی، رواندا، کنگو و…تصویر زنده ای از جامعه بی دولت و شیر تو شیر درجهان امروز را در جلوی چشم مردم قرار داده است. امضاء کنندگان کنوانسییون تعهد و پایبندی به اصول مندرج در کنوانسیون را برای اجتناب از سناریو سیاه ضروری میدانند.
وجود رژیم جمهوری اسلامی خود یک فاکتور اساسی در رفتن جامعه ایران به طرف از هم پاشیدگی است. جناحهای مختلف جمهوری اسلامی چه در جدال با یکدیگر و چه در برخورد با جامعه و مردم میتوانند جامعه را به طرف شرائط از هم پاشیدگی ببرند. و همچنین جدالهای پایان ناپذیر رژیم اسلامی با دولتهای منطقه و جهان در ایجاد این زمینه نقش دارد.
حمله آمریکا به عراق و اشغال آن و برقراری اوضاع شیر تو شیر و جنگ قومی و مذهبی در آنجا، سربرآوردن جریانات تروریست اسلامی و آدمکش و بمب گذارهای انتحاری و باندهای قتل و آدمکشی که جامعه را به کام مرگ و نیستی بردند، فعالیت جمهوری اسلامی در آنجا، دامن زده شدن به مسئله اختلاف سنی و شیعه، تشکیل دولت بر پایه مذهب و قومیت و بر پایه سنی و شیعه و به راه افتادن جنگ و کشتار میان دسته های شیعه و سنی، احتمال خطر کشیده شدن ایران به جریان سناریوی سیاهی مانند عراق را در هر تحولی در ایران بالا برده است.
امضاء کنندگان این بیانیه تاکید میکنند که حتی در صورت سرنگونى رژیم چندین جریان مذهبى و فالانژ مسلح، بالنسبه قوى و کینه توز، تروریست و ضد جامعه از آن باقى میمانند که در سطح کل منطقه موجودیت دارند و براى اعاده قدرت جریان اسلامى و یا یک حضور سیاسى - نظامى در هر بخشى از کشور که زورشان برسد تلاش میکنند. اگر به این تصویر فالانژهاى اپوزیسیون، اعم از اسلامى و ناسیونالیستی را اضافه کنیم، ماجراجویان سیاسى و اوباش نظامى را اضافه کنیم که در شرایط بیشکلى قدرت از هر منفذى سبز میشوند. تشکیل یک دولت بعدى در ایران منوط به از صحنه خارج کردن همه این جماعات است
امضاء کنندگان بیانیه دامن زدن به اختلافات قومی را یک خطر جدی در فروپاشی جامعه ایران میدانند. جامعه ایران دارای اختلافات قومی و ملی جدی نیست. اما در سالهای اخیر دسته های قومپرست کوچک با استفاده از شکاف و اختلافات رژیم جمهوری اسلامی با دولتهای منطقه و آمریکا، توانستند فعال شوند. بر متن این کشمکش ها طرح فدرالیسم قومی زمینه اختلافات و نزاعهای قومی و ملی را در ایران ایجاد میکند و میتواند جامعه را وارد جنگ داخلی و کشمکش بی پایان سازد.
امضاء کنندگان این بیانیه با حمله نظامی آمریکا و یا اسرائیل به ایران و یا محاصره اقتصادی ایران بشدت مخالفند و آن را یک اقدام برای عراقیزه کردن ایران و برقراری شرائط سیاه در ایران میدانند.
امضاء کنندگان این بیانیه مبارزه مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری ازادی و تشکیل یک دولت ازاد و سکولار را صفحه سیاسی مناسبی برای مبارزه سیاسی خود میدانند. و با هر گونه تلاش برای برجسته کردن هویت قومی و مذهبی مردم و طرحهایی که مردم را بر اساس قومی و مذهبی تقسیم بندی کند مخالفند و آن را زمینه ای برای ایجاد درگیریها و جنگهای قومی و مذهبی میدانند که شیرازه جامعه را از هم میپاشاند.
امضاء کنندگان این بیانیه خود را متعهد به اصول سیاسی و عملی زیر برای اجتناب از وضعیت از هم پاشیده شدن شیرازه مدنی جامعه و برقراری هرج و مرج در ایران میدانند. امضاء گنندگان این بیانیه خود را متعهد به مفاد این بیانیه میدانند و آن را تحت هیچ شرائطی نقض نمیکنند.
امضاء کنندگان این بیانیه برقراری شرائط زیر را جهت اجتناب از شرائط سناریو سیاه و هرج و مرج ضروری میدانند و برای آن تلاش میکنند
۱- جایگزینی رژیم اسلامی با یک دولت آزاد، سکولار، غیر قومی و غیر مذهبی
۲- برقراری گسترده ترین ازادیهای سیاسی، آزادى بى قید و شرط عقیده، بیان، مطبوعات، اجتماعات، تشکل، تحزب و اعتصاب.
۳- لغو کلیه قوانین و مقرراتى که منشاء مذهبى دارند. اعلام آزادى مذهب و بى مذهبى.
۴- جدائى کامل مذهب از دولت و آموزش و پرورش.
۵- لغو کلیه قوانین تبعیض امیز بر علیه زنان و اعلام برابری کامل زن و مرد در همه شئون جامعه
۶- برابرى کامل حقوق همه شهروندان، صرفنظر از جنسیت، مذهب، ملیت، نژاد و تابعیت.
۷ - آزادى کلیه زندانیان سیاسى. ممنوعیت شکنجه و آزار جسمی و روحی زندانیان
۸ - لغو مجازات اعدام.
۹ - دسترسى همگانى بویژه تشکلهاى توده اى مردم و احزاب سیاسى به رسانه هاى جمعى دولتى.
۱۰ – برقراری شرائطی که احزاب سیاسی بتوانند برنامه ها و سیاستهای خود را در سطح وسیع به مردم بشناسانند
۱۱- ارجاع مساله تعیین نظام حکومتى آینده ایران و تهیه قانون اساسى به مجمع نمایندگان مستقیم مردم حداکثر ظرف ۶ ماه.
قطعنامه ٢
پیشنهاد دهنده محمود قزوینی
خطر از هم پاشیدن جامعه ایران در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی و پس از آن
خطر اینکه جامعه ایران در جریان سرنگونی جمهوری اسلامی و پس از آن با خطر از هم پاشیدگی و هرج و مرج و سناریوی سیاه مواجه شود کم نیست. نمونه عراق، افغانستان زیر حاکمیت مجاهدین و طالبان و امروز، یوگسلاوی، سومالی، رواندا، کنگو و…تصویر زنده ای از جامعه بی دولت و شیر تو شیر جهان امروز را در جلوی چشم مردم قرار داده است. مردم ایران این خطر را حس کرده اند و تا اندازه ای متوجه آن شده اند و در باره آینده پس از جمهوری اسلامی بیمناکی خود را نشان داده اند. محتاط شدن مردم در تعرض به رزیم از همینجا سرچشمه گرفته است. باید به مردم نشان دهد که هر روز عمر رژیم اسلامی، جامعه را یک قدم به دره هرج و مرج و سناریوی سیاه نزدیک میکند.
رژیم جمهورى اسلامى در بحران اقتصادى و سیاسى عمیق دست و پا میزند. مردم ایران خواهان رفتن رژیم اسلامیند و برای مبارزه با آن آشکارا به میدان آمده اند. رزیم جمهوری اسلامی نمیتواند به این شکل ادامه دهد. این رزیم رفتنی است. سرنگونی و یا دگرگونی اساسی رژیم اجتناب ناپذیر میباشد.
جمهورى اسلامى رژیم سلطنت نیست که ذوب بشود. حتى در صورت سرنگونى رژیم چندین جریان مذهبى و فالانژ مسلح، بالنسبه قوى و کینه توز، تروریست و ضد جامعه از آن باقى میمانند که در سطح کل منطقه موجودیت دارند و براى اعاده قدرت جریان اسلامى و یا یک حضور سیاسى - نظامى در هر بخشى از کشور که زورشان برسد تلاش میکنند. اگر به این تصویر فالانژهاى اپوزیسیون، اعم از اسلامى و آریایى را اضافه کنیم، ماجراجویان سیاسى و اوباش نظامى را اضافه کنیم که در شرایط بیشکلى قدرت از هر منفذى سبز میشوند، میتوانیم کثرت پرسوناژهاى چنین سناریویى را بهتر تجسم کنیم. تشکیل یک دولت بعدى در ایران منوط به از صحنه خارج کردن همه این جماعات است.
با سقوط شوروى و پایان موازنه دوران جنگ سرد، بحران هاى سیاسى و حکومتى بویژه در کشورهاى عقب مانده که در دوران قبل زیر مجموعه اى از فشارها کنترل میشد و سریع به فرجام میرسید، اکنون کشدار و پیچیده میشود. مساله ایدئولوژى و فلسفه حکومت و همینطور مبانى سیاسى و ساختار حکومت در بسیارى از کشورها به یک مساله مفتوح تبدیل شده است و جریانات مختلف بر سر تعیین خصوصیات رژیم سیاسى و ایدئولوژیکى در این کشورها به نبرد آشکار با هم برخاسته اند. این خلاء و بیشکلى ایدئولوژیکى و سیاسى و نامعین بودن ساختار حکومت بورژوایى در ایران کاملا چشمگیر است. نه سلطنت مشروطه، نه سیستم پارلمانى، نه استبداد سلطنتى و نه رژیم اسلامى هیچیک هرگز بعنوان اشکال حکومتى ریشه محکمى در ایران پیدا نکردند و به شکل پذیرفته شده دولت در کشور بدل نشدند. مساله مهم در هر بحران جدى سیاسى در ایران نه فقط ترکیب دولت بعدى، بلکه نوع حکومت بعدى است. این نه فقط موضوع جدال طبقاتى، بلکه محور جدال درونى خود بورژوازى در ایران است. با توجه به اوضاع جهانى و فقدان الگوها و اردوگاههاى هژمونیک بورژوایى در سطح جهانى، حتى یکسره شدن مساله فرم حکومتى براى خود بورژوازى ایران بدون کشمکشهاى حاد عملى نیست.
حمله آمریکا به عراق و اشغال آن و برقراری اوضاع شیر تو شیر و جنگ قومی و مذهبی در آنجا، سربرآوردن جریانات تروریست اسلامی و آدمکش و بمب گذارهای انتحاری و باندهای قتل و آدمکشی که جامعه را به کام مرگ و نیستی بردند، فعالیت جمهوری اسلامی در آنجا، دامن زده شدن به مسئله اختلاف سنی و شیعه، تشکیل دولت بر پایه مذهب و قومیت و بر پایه سنی و شیعه و به راه افتادن جنگ و کشتار میان دسته های شیعه و سنی، احتمال خطر کشیده شدن ایران به جریان سناریوی سیاهی مانند عراق را در هر تحولی در ایران بالا برده است.
احتمال جنگ و حمله آمریکا و یا اسرائیل به ایران و یا برقراری محاصره اقتصادی در ایران، شیرازه جامعه مدنی در ایران را مانند عراق از هم میپاشاند، کشور را وارد جنگ داخلی و تروریسم بی پایان میکند که جریانات گانگستر نظامی و گروههای تروریست اسلامی و قومی میداندار میشوند.
توافقات قدیم بین المللى میان قدرتهاى بزرگ جهانی و اردوگاههاى رقیب از میان رفته و کل جهان به صحنه یک رقابت چند قطبى بر سر مناطق نفوذ تبدیل شده است. جدال قدرتهاى جهانى و منطقه اى بر سر نفوذ در ایران جاى تردید ندارد. یک رکن جنگ داخلى احتمالى در ایران این رقابتها خواهد بود. همین رقابتها است که امروز سرمنشاء تحریکات قومی در برخی مناطق ایران مانند خوزستان و آذربایجان شده است.
حزب کمونیست کارگری حکمتیست سرنگونی فوری جمهوری اسلامی و برقراری یک دولت آزاد، سکولار و غیر قومی و غیر مذهبی و برقراری گسترده ترین آزادیهای سیاسی و دموکراتیک در جامعه را تنها راه اجتناب از رفتن جامعه ایران به قعر سناریوی سیاه میداند.
سازماندهی انقلاب سوسیالیستی به رهبری طبقه کارگر و برقراری جمهوری سوسیالیستی تضمین کننده ترین راه اجتناب از سناریوی سیاه میباشد و حزب برای این هدف فوری تلاش میکند. جمهوری سوسیالیستی، سکولارترین، آزادترین و مدرنترین نوع دولت ممکن است که گسترده ترین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در ان تضمین شده است.
نويسنده: محمود قزوینی | تاریخ: ۲۴ آذر ۸۷ | بازگشت به صفحه اول