نقد کمونیستی بر استراتزی پوپولیستی

در اینجا  نقدم به دیدگاه پوپولیستی بطور عموم نیست بلکه به یک دیدگاه  پوپولیستی خاص است که بر حزب حکمتیست حاکم است و توسط تئوریهای رفیق کورش مدرسی بیان شده است. در این نوشته من جنبه های مختلف این دیدگاه را میشکافم. از برخوردش به آنچیزی که ” جنبش سرنگونی” نام گرفته است. تا تعیین تاکیکها و استراتزیهای مختلف حول آن. از رابطه این حزب با طبقه کارگر و جنبش کارگری تا دیدگاههای آن در باره مبارزات عمومی. از بحث منشور سرنگونی تا نیروی مسلح حزب و ….

در این قسمت بحث با نگاهی به منشور سرنگونی حزب حکمتیست و دیدگاههای پوپولیستی که در این رابطه طرح شده ست، نقبی به بحث حزب و قدرت سیاسی و تفاوتهای بنیادی این تئوریها میزنم.

 

بخش اول

استراتژی پوپولیستی:

 از شرکت در هیئت دولت(کابینه) دولتهای ارتجاعی تا منشور سرنگونی

 

حزب حکمتیست ۴ سال به جای شعار جمهوری سوسیالیستی، پلاتفرم منشور سرنگونی و شعار تشکیل دولت موقت را به عنوان پرچم “جنبش سرنگونی” و انقلابش قرا ر داده بود. امروز هم که قرار است این پلاتفرم را کنار بگذارند، آن را درست ترین تاکتیک در دوره کنونی تا قبل از شکست ” جنبش سرنگونی” میداند. رهبری حزب حکمتیست حتی مسئله را به آنجا کش داده است که برداشتن و حذف منشور سرنگونی و رد آن را مساوی پوپولیسم میداند. با این استدلال سیاست پوپولیستی همیشه بر حزب کمونیست کارگری ایران حاکم بوده است. چه  از سال ١٣٧۶ تا سال ١٣٨١ که توسط منصور حکمت رهبری میشد و چه پس از آن تا سال ٢٠٠۴. اگر منشور سرنگونی نشانه افق کارگری است،  حزب کمونیست کارگری ایران از سال ٧۶ تا ٨٣  بدون منشور سرنگونی و بدون افق کارگری حرکت میکرد و سیاست پوپولیستی بر آن حاکم بود.

حزب حکمتیست مدعی است که طرح منشور سرنگونی صف بندی طبقات و نیروها را در یک دوره سیاسی منظور کرده است و بر اساس این صفبندی این حزب استراتژی خود را که بر اساس خصلت انقلاب در جریان است تنظیم نموده است. از نظر این حزب خصلت انقلاب در جریان، تمام خلقی است و حزب باید استراتژی انقلاب پی در پی را در دستور خود بگذارد.

“در نتیجه قدم اول در بحث انقلاب ایران و وظائف کمونیستها تعریف پیروزی انقلاب معین و جاری در ایران است. باید سوال کرد که پیروزی این انقلاب از زاویه منفعت سوسیالیستی و از زاویه منفعت طبقه کارگر چگونه است؟” ( انقلاب ایران و وظائف کمونیستها از کورش مدرسی)

چندین سال پس از بحث ” آیا کمونیسم در ایران پیروز میشود” چندین سال پس از رد استدلالاتی مبنی بر اینکه ” انقلاب معین و جاری” در ایران در جریان است. چندین سال پس از اینکه گفته شد ” اینکه انقلابى در ایران شروع شده و در شرف وقوع است،…… اینکه این انقلاب یک انقلاب همگانى است. اینکه منظور از انقلاب، انقلاب علیه رژیم اسلامى است و با سرنگونى رژیم انقلاب هم پیروز میشود. این مفروضات همه بنظر من جای سؤال دارد” ( از نامه منصور حکمت به حمید تقوایی)

چندین سال پس از پلنوم وسیع هفتم که به همین مسئله اختصاص داشت. رفیقی برای انقلاب  جاری در ایران قلم میزند، آن را انقلابی همگانی تعریف میکند و برای آن تاکتیک و استراتژی تعیین میکند.

اگر حمید تقوایی انقلاب جاری را سوسیالیستی تعریف میکند و از اینجا و نه از هدف حزب،  به شعار جمهوری سوسیالیستی میرسد، کورش مدرسی انقلاب جاری را انقلابی همگانی و خلقی تعریف میکند و به نتیجه فوری منشور سرنگونی میرسد. کورش مدرسی حتی برای رسیدن به منشور سرنگونی هم احتیاج به تغییراتی در انقلاب جاری مورد نظرش و فشار نقد مارکسیستی  داشته است  وگرنه رفیق ما قطعامه شرکت در کابینه دولتهای موقت ارتجاعی در حال سقوط را تقدیم حزب کمونیستی میکند  و آن را با طرح مارکسیستی دولت موقت یکی میپندارد.

 قطعنامه منشور سرنگونی در حزب حکمتیست وضعیتی مانند شعار جمهوری سوسیالیستی در حزب کمونیست کارگری ایران را پیدا کرد. در حزب کمونیست کارگری ایران حمید تقوایی بدرست و بموقع  شعار جمهوری سوسیالیستی را ارائه داد، اما توضیحات او و دیدگاه او در رابطه با خود این شعار غلط و پوپولیستی بود. قطعنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت در حزب حکمتیست که  ابتدا توسط من ارائه شده بود و هدف و تئوری دیگری بر ان سوار بود در هاردیسک کامپیوتر رهبری حزب محبوس شد، تا قطعنامه منشور سرنگونی به نام رفیق کورش مدرسی ارائه شود. بخصوص قطعنامه منشور سرنگونی برای دفن و به فراموشی سپردن دیدگاه و قطعنامه رفیق کورش مدرسی در حککا که از قبل شرکت در کابینه ( هیئت دولتهای  ارتجاعی) در حال سقوط را برای یک حزب کمونیستی مجاز میشمرد و برایش تاکتیک تعیین میکرد، لازم بود.

 منشور سرنگونی میبایست  این خاصیت را نیز داشته باشد که دیدگاه و قطعنامه ای را که در بندهای مطالباتی آن از مطالبه نابودی ارتش و دستگاه دولتی خبری نبود، قطعنامه و دیدگاهی که خواهان شرکت کمونیستها در دستگاه دولتی بورژوازی با ارتش و کل بوروکراسی اش بوده است، قطعنامه ای که حزب کمونیستی را به گروگان بورژوازی تبدیل میکرد، قطعنامه ای که مبتنی بر فانتزی بود  ماستمالی و پرده پوشی کند.

من در آن دوره فکر میکردم رفیقی اشتباهی کرده است و حالا مهم نیست که حتما بیاید و علنا به نقد دیدگاه و قطعنامه خود بپردازد. اما میبایست این شیوه  اپورتونیستی را همان زمان نقد کنم. اگر این کار میکردم امروز رفیق کورش مدرسی از موضع مبارزه با پوپولیسم در مقابل نقد من به منشور ظاهر نمیشد. من در آن زمان شیفت او از قطعنامه قدیمیش به منشور سرنگونی را مثبت میدیدم ودیدگاه پشت منشور سرنگونی او برای من روشن نبود. بعد از آمدن بحث انقلاب ایران و کمونیستها تفاوتهای نظری و متدلوزیک او در رابطه با یکی از مسائل مهم استراتژیک انقلاب کارگری و قدرت سیاسی برای من روشن شد.در سمینار من در حاشیه پلنوم هفتم در آوریل ٢٠٠٧ رفیق بطور روشنی از طرح و قطعنامه  قدیمی خود در حککا مبنی بر شرکت در کابینه دولت موقت دولتهای سوپر ارتجاعی دفاع کرد. طرحی که کمونیستها را از قبل کت بسته تحویل دستگاه دولتی بورژوازی میداد. طرحی شبیه شرکت حزب توده در دولت قوام در سال ١٣٢۴. شیفت از قطعنامه شرکت در کابینه دولتهای ارتجاعی به منشور سرنگونی هر چند قدمی به پیش بود اما دیدگاههای مستتر در قطعنامه گذشته رفیق با جرح و تعدیلهایی در کاربرد عملی منشورخود را نشان میداد.  دیدگاه پوپولیستی  که حرکت اعتراضی مردم برای سرنگونی را انقلاب جاری همگانی تعریف میکرد و برای پیروزی انقلاب جاری مورد نظرش طرحی دست و پا شکسته ارائه میداد، فاصله زیادی از متد مارکسیستی و متد شناخته شده منصور حکمت داشته است.

در ادامه بحثم در نوشته های بعدی جنبه های مختلف این دیدگاه تمام خلقی را خواهم شکافت.

 

 خارج کردن منشور از دستور روز حزب با گذاشن سوال از طرف من در مقابل دفتر سیاسی و نشان دادن تناقض آشکار تحلیلهای روز رهبری حزب با در دستور بودن منشور انجام شد. در این مورد مسئله ساده بود، از نظر حزب منشور سرنگونی پرچم جنبش سرنگونی بود، جنبش سرنگونی که مورد نظر حزب بود از نظر رهبری حزب شکست خورد و رفت، پس  این پرچم این وسط  یکسال پس از شکست جنبشش چکار میکند. از این تناقض آشکار نمیشد دفاع کرد و از آنجا که رفیق کورش این تناقض را پذیرفت مسئله حل شد و مقاومتی برای از دستور خارج شدن منشور از دستور روز حزب صورت نگرفت.

اما در مقابل نقد پایه ای از منشور سرنگونی و دیدگاه حزب در باره “جنبشی به نام جنبش سرنگونی” دیگر مسئله اینطور نبود. این دیگر به پایه های  نظری رهبری حزب برمیگشت. برای همین در مقابل از دستور خارج کردن منشور سرنگونی با دلائل پایه ای  از طرف من، ضد قرار،  دفاع از منشور سرنگونی آماده شد.

متاسفانه عموم رهبری حزب حکمتیست منهای رفیق کورش  نسبت به مباحث عمومی در باره افق حزب و تاکتیکها و استراتژی حزب حساس نیستند و به این موضوعات نمیپردازند و یا اگر میپردازند بسیار سطحی از آن میگذرند. برای همین نظرات و دیدگاههای کورش مدرسی که در بسیاری مواقع پوپولیستی است و مانند لنگه های کفشی که به هم نمیخورند،  متناقض و متضادند، افق رهبری حزب حکمتیست را تشکیل میدهد. در حزب حکمتیست یکروز با رجوع به یک جمله از یکی از رهبران ناسیونالیست پرو غرب، تصویب میشود که ناسیونالیسم پرو غرب و بستر اصلی بورژوازی در ایران پشت قومگراها و تکه تکه کردن ایران است و چند ماه بعد مصوبه ای مبنی بر اینکه ناسیونالیسم پرو غرب و بستر اصلی بورژوازی از عمل آمریکا مبنی بر حمایت از قومگرائی و به خطر انداختن تمامیت ارضی آچمز شده اند از تصویب حزب میگذرد و همیشه هم یکبار دیگر صفبندی طبقات و جنبشها در ایران شخم میخورد و زیر و رو میشود. احمدی نژاد یکروز عصاره فشرده اسلام سیاسی اعلام میشود و روز دیگر ناسیونالیسم ایرانی، یکروز از در جریان بودن انقلاب و انقلاب جاری حرف زده میشود و روز دیگر صحبت از این میشود که ناسیونالیسم پرو غرب مبارزات مردم ایران را در طول عمر جمهوری اسلامی رهبری کرده است …. و همه اینها هم به عنوان حرفهای درست در حزب حکمتیست تکرار میشود.

در چنین مرکزی اتتظارر توجه به یک بحث و نقد و به جائی رساندن آن اگر بیهوده نباشد بسیار مشکل است.

 

ادامه دارد

————————————————————————————————————————

 

من در سمیناری در حاشیه پلنوم هفتم در آوریل ٢٠٠٧ به نقد منشور سرنگونی و قطعنامه گذشته رفیق کورش در حککا مبنی بر شرکت در کابینه دولتهای ارتجاعی پرداختم، در نشریه کنگره حزب در نقد منشور نوشتم و  قراری مبنی بر از دستور خارج کردن منشور به کنگره دهم حزب ارائه دادم.

نامه من برای از دستور خارج کردن منشور سرنگونی در حزب حکمتیست و مطلب من در نقد منشور که در نشریه کنگره حزب آمده بود به همراه قطعنامه من با عنوان ” سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت” که در هاردیسک کامپیوتر رفیق کورش حبس شد  و قطعنامه من به دفتر سیاسی در رابطه با رد رفراندوم را در زیر میاورم.

نوشته ام که بر اساس سمینارم در حاشیه کمیته مرکزی نوشته شده است را در ادامه مطلبم در بخشهای دیگر میاورم

 

نامه زیر را در ۵ آگوست ٢٠٠٨ نوشتم. اما آن را برای رهبری حزب نفرستادم. چون دیگر به این نتیجه رسیده بودم که بحث کردن در حزب برای تغییر تصمیمی و یا چیزی فایده ای ندارد و تزئینی است.

 

توضیحاتی در باره اهمیت از دستور خارج کردن منشور سرنگونی

۵ آگوست ٢٠٠٨

به رفقای کمیته مرکزی

 

نوشته و قرار مربوط  به از دستور خارج کردن منشور سرنگونی  که قبلا به کنگره ٢ و پلنوم ١١ ارائه شده است را اینجا میاورم. یکی از قراهای من قرار مربوط به خارج شدن منشور سرنگونی از دستور حزب است. دلائلم را در پیشنهادی که به کنگره ٢ و سپس به پلنوم نوشتم آمده است و در اینجا هم آن را ضمیمه میکنم. در اینجا میخواهم دو نکته دیگر را که از نظر من از دستور خارج شدن منشور را ضروری میسازد برای دفتر سیاسی بنویسم.

 

- منشور سرنگونی و تشکیل دولت موقت چه در حزب ما  و چه در خارج از حزب ما  یکنوع ادامه طرح و متد رفیق کورش مدرسی در پلنوم ١۶ حزب تلقی شده است. در حالی این طرح اتفاقا در مقابل آن طرح و برای نفی آن طرح شده بود. هر چند تئوری هایی که بر آن سوار شد و کاربردی که در حزب  پیدا کرد و جرح و تعدیلهایی که در آن شده است، آن را از کاربردش دور ساخت و آن را  ابزار تئوری و سیاست غلطی در حزب قرار داد. قبل از سمینار رفیق کورش در المان، قطعنامه  من با عنوان” سرنگونی جمهوری اسلامی و تشکیل دولت موقت” و قطعنامه ” در رد شعار رفراندوم” به حزب ارائه شده بود.

 

- منشور سرنگونی یک طرح پوپولیستی است. این طرح در زمان ارائه اش در مقابله با طرح رفراندوم دو خردادیها و کمک به دادن تصویری به مردم که چگونه میتوانند ازادانه در سرنوشت سیاسی خود دخالت کنندارائه شده بود و یک خاصیت کاملا تاکتیکی و گذرا داشت.  منشور سرنگونی از نظر من ادامه و افزوده ای بر طرح ” حق مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود” و منشور ازادیها در حزب کمونیست کارگری بود. از این نقطه نظر طرح منشور سرنگونی میتوانست به درجه ای مورد دفاع قرار گیرد.  اما در حزب ما این طرح کاملا خاصیت دیگری پیدا کرد. به استراتزی حزب برای انقلاب خلقی و پرچم جنبش سرنگونی تبدیل شد. دیدگاهی که طرح شرکت در دولتهای ارتجاعی را در حزب کمونیست کارگری ایران طرح کرده بود موقعیتی یافت تا منشور سرنگونی را یکنوع ادامه آن متد و طرح قلمداد کند و منتقدین خود را خلع سلاح سازد و موقعیت خود را ترمیم سازد. همه رفقایی که در حزب قدیم منتقد نظر و طرح سوپر منشویکی و راست رفیق کورش در باره شرکت درهیئت  دولتهای موقت ارتجاعی بودند، بیکباره در مقابل استدلالاتی قرار گرفتند که  قانع کننده به نظر میامد. بدین طریق رفیق کورش به شیوه اپورتونیستی و با چسبیدن به تز و طرح دولت موقت انقلابی، نظر گذشته خود را ماستمالی کرد و با طرح دولت موقت انقلابی یکسان جلوه داد.

 

شاید برخی از رفقا بگویند حالا چه اصراری است که راجع به طرحی که امروز در دستور نیست بحث کنیم؟ اولا این طرح کنار گذاشته نشده است و دوما به نظر من این طرح یک متد  و یک تئوری و سیاست غلطی را همراه خود آورده است که باید کنار زده شود. بخصوص اینکه این طرح به عنوان یک نوع خط مشی به جامعه معرفی میشود. خط مشی متفاوت که گویا دست آوردهای کنونی حزب هم از این تئوری هاست. نسل جوان که دارد به ما جذب میشود اینها را میخواند، بحثها و طرحهای پلنوم شانزده را هم میخواند. همانطور که حتی در داخل حزب ما این کج فهمی ایجاد شد که گویا طرح دولت موقت طرح شده در پلنوم ١۶ حزب و منشور سرنگونی از یک متد سرچشمه میگیرد  و اینکه طرح ” پلان مسالمت آمیز رفتن از جمهوری اسلامی به نظام آینده سیاسی میتواند با شرکت در دولت دو خردادیها و یا دولتهایی که پس از آن تحت فشار آمریکا میایند، هم انجام شود”  با طرح قیام و نابودی نظام و تشکیل دولت موقت یکی است، نسل جوان جذب شده به ما هم و نسل آینده هم به این طرحها و تئوریها رجوع میکند و دچار سردرگمی میشود. برای همین این طرحها کاملا باید از دستور حزب خارج شوند. این طرح به همراه تئوریهایی که در انقلاب ایران و وظائف کمونیستها آمده است باید کنار زده شود.

نظرات من هم در این مورد به تفصیل در حزب قدیم در چندین مقاله منعکس شده بود از جمله در مقاله ای با عنوان ” سرنگونی جمهوری اسلامی باضافه حزب کمونیست کارگری میشود جمهوری سوسیالیستی” و در توضیح سخنرانی منصور حکمت در باره مبارزه اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و در چندین مقاله جدلی در بحثهای شورا و دولت انقلابی و…که در آن دوره نوشته بودم و هر کسی آنها را بخواند متوجه خواهد شد دیدگاه من دیدگاه جداگانه ای از رفیق کورش و بسیاری از رفقای دیگربوده است

طرح منشور سرنگونی پیشنهادی من که منشور سرنگونی مصوب حزب از آن اقتباس شده بود، از نظرمن استراتژی حزب در یک دوره نبود، بلکه به دلائل زیر من این طرح را ارائه داده بودم

 ١- در آن زمان مسئله رفراندوم از طرف راستها طرح شده بود، من در مقابل آن طرح، قطعنامه ای در رد رفراندم و قطعنامه سرنگونی جمهوری اسلامی و تعیین دولت موقت را نوشتم.  البته این دو طرح من کامل نبود و گذاشته بودم بعد از سمینار آلمان رویشان کار کنم. ٢- با بحثهایی که از حزب قدیم در مورد دولت موقت داشتیم، لازم بود مسئله بحث دولت موقت سر جای خود قرار گیرد، درک درستی از آن داده شود و تبلیغات طرف مقابل بر علیه ما خنثی شود و در مقابل طرح شرکت درهیئت دولت ( شرکت در هیئت دولت و نه دولت! رفقا باد دقت کنند که منظور کمونیستها از شرکت در دولت بسیار پدیده وسیعی است و با شرکت در هیئت دولت معنی نمیشود) موقت دو خردادی و هیئت دولتهای موقتی که پس از آن تحت فشار آمریکا شکل میگیرند ، من  مسئله قیام و نابودی کل دستگاه دولتی را قرار دادم. طرح منشور آزادیها که در حزب قدیم به تصویب رسیده، مجری کم داشت و من دولت موقت را به عنوان مجری آن مطرح کردم. قبلا هم در بحثهایم آن را طرح کرده بودم. اما دولت موقت در متد من اصلا آن متدی نبود که در حزب ما پای گرفت و به استراتژی حزب تبدیل شد. و در تبلیغات روزمره حزب به عنوان منشور سرنگونی و پرچم سرنگونی مورد تبلیغ قرار گرفت.

قطعنمامه سرنگونی و تشکیل دولت موقت که در زیر میاید را در اول ژانویه ٢٠٠۵ نوشتم و برای رفیق کورش فرستادم  و درخواست سخنرانی در سمیناری که قرار بود در آلمان در اواخر ژانویه ٢٠٠۵ تشکیل شود نمودم. تمی که به سمینار داده بودم، همان تمی بود که رفیق کورش بری طرح خود در دس و پلنوم ١۶ حزب قدیم از آن استفاده کرده بود یعنی پلان مسالمت آمیز رفتن از جمهوری اسلامی به نظام آینده. من قصدم از انتخاب این نام این بود که ضمن توضیح طرحم، این نظر رفیق کورش را مورد نقد قرار دهم که گویا پلان مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی به نظام آینده  با شرکت در هیئت دولت دولتهای موقت که ارتتش و بوروکراسی آن سرجایش است  ممکن میشود. بحث من این بود که دولت موقتی میتواند پلان مسالمت آمیز را تامین کند که جمهوری اسلامی را از ریشه بزند و قطعنامه هایم برای این بود.

 طرح منشور سرنگونی را من برای سمینار آلمان  ارائه داده بودم، اما متاسفانه  فرصت شرکت در سمینار آلمان را پیدا نکردم.  برای رفیق کورش نوشته بودم و همچنین گفته بودم که در صورتی که انتخابات در دانمارک شروع شود، من نمیتوانم در سمینار شرکت کنم و همین هم شد. انتخابات در دانمارک شروع شد و ناهید خودش ار کاندید پارلمان کرده بود و من نتوانستم در سمینار شرکت کنم.

موضوع بحث در سمینار آلمان از قبل روشن نبود. اما وقتی رفقا از سمینار برگشتند شنیدم بحثی از طرف رفیق کورش در باره دولت موقت و غیره طرح شد که همه آن سوالات گذشته ای که توسط رفقا در باره طرح دولت موقت در حزب کمونیست کارگری وجود داشت جواب گرفته شد و قرار شد رفیق کورش طرح منشور سرنگونی و دولت موقت و…را بنویسد. رفیق کورش بدین شکل به جای مورد نقد قرار گرفتن دیدگاهش، سوار برطرح و دیدگاه دیگری شد.

رفیق کورش به شیوه اپورتونیستی قطعنامه من در هاردیسک کامپیوترش حبس کرد. در آن موقع ما تازه از حزب قدیم بیرون آمده بودیم و از همه چیز به راحتی میگذشتیم و خودم فکر میکردم مسائل در طی زمان جای خود را پیدا میکنند و مسئله را طرح نکردم.  در آن موقع  از اینکه منشور تقریبا به همان شکلی که من طرح کردم طرح شد راضی بودم و بعدا هم در تکمیل منشور بندهائی اساسی را پیشنهاد دادم که به آن اضافه شد. 

اما بزودی متوجه شدم منشور خاصیت دیگری در حزب پیدا کرد. به عنوان منشور یک انقلاب طرح شد، به عنوان پرچم جنبش سرنگونی و به عنوان استراتژی مرحله ای حزب طرح شد و در تبلیغات روزمره حزب جای تبلیغ شعار جمهوری سوسیالیستی نشست. به عنوان طرح مورد توافق با جریانات راست ارائه شد و با دیدگاه پوپولیستی  به عنوان اینکه هر نظام سیاسی پس از جمهوری اسلامی باید دستگاه دولتی در آن نابود شود و … ارائه شد و تازه گفته و نوشته شد که این ادامه همان تئوریهای گذشته رفیق کورش در پلنوم ١۶ است.

از نظر من با توجه به بینشی که منشور به همراه خود در حزب ما آورده است، و با توجه به سیر تاریخی که منشور از پلنوم ١۶ حزب قدیم تاکنون پیدا کرده است، منشور سرنگونی  باید از دستور حزب خارج شود.

 

 

محمود قزوینی

 

نظرات مسدود است.



HOME