گفتگوی اشتراک با نسان نودینیان در رابطه با فعالیت در خارج از کشور

گفتگوی اشتراک با نسان نودینیان در رابطه با فعالیت در خارج از کشور
زمین سیاست و فعالیت سیاسی در خارج از کشور بکر نیست. جامعه ایران تحزب یافته است و خارج از کشور هم به این شکل. انسجام فعالین سیاسی در گرو زدن این گراشات فرقه ای و خود محور بینی است. در گرو این است که تولرانس و پتانسیل بالایی از فعالین سیاسی و احزاب مسئول ایجاد شود. وضع کنونی برای فعالین سیاسی و احزاب سیاسی قابل دوام نیست.

در خارج از مرزهای ایران هزاران پناهنده ایرانی سکونت دارند که به دلایل سیاسی ، اجتماعی یا داشتن عقایدی متضاد با حکومت حاکم مجبور به ترک ایران شده اند و همواره در محل سکونتشان به افشاگری علیه سیاستهای ضد انسانی جمهوری اسلامی پرداخته و افکار عمومی را متوجه اوضاعی که در ایران در حال گذر است نموده و با فراخوان کمپینهای متعدد در صدد مقابله با جمهوری اسلامی برآمده اند . اما این کمپینها چقدر موفق بوده یا چه باید کرد تا جمهوری اسلامی را درخارج کشور ایزوله کرد و سوالهای از این نوع بهانه ای شد تا گفتگوی داشته باشیم با نسان نودینیان از فعالین سیاسی که در رابطه با موضوع مورد بحث ما تجارب زیادی را از سر گذرانده است.

نسان نودینیان ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید
- قصد داریم تا نظر شما و عقاید و تجربیاتتان را در رابطه با فعالیتهای خارج از کشور جویا شویم . در این رابطه ابتدا از تجربیات خودتان برایمان بگوئید .
جواب: تجربه فعال من در عرصه کار و فعالیت حزبی در خارج از کشور محدود است به سالهای ۱۹۹۱تا اواخر سال ۲۰۰۶حدود ۱۶سال. ۱۶سال فعالیت در عرصه خارج از کشور فعالیت و سازماندهی در عرصه پناهندگی٬ فعالیت در عرصه تشکیلات خارج از کشور٬ سازماندهی اولین پاتوقهایی که محمل جمع کردن ایرانیان در خارج از کشور بود تحت عنوان «خانه های حزب» و مسئولیتهای حزبی. از اوائل سالهای ۱۹۹۲تا سال ۲۰۰۰ ما با موج روی آوری وسیع و گسترده هزاران نفر از ایران به خارج از کشور و بویژه به آلمان بودیم. در ایندوره سازماندهی٬ دفاع و فعال کردن پناهندگان ضرورت و اهمیت بسیار بالایی در نقشه و فعالیت حزبی و اجتماعی پیدا کرده بود. دهه ۹۰ میلادی دوره ای پر تحرک و بسیار فعال برای فعالین کمونیست و اپوزیسیون چپ در خارج از کشور بود. قبل از انقلاب ۵۷ توده ایرانیانی که در خارج از کشور زندگی میکردند از طیف و طبقات اجتماعی تشکیل میشدند که عمدتا بعنوان مهاجر و تجارو بازرگان صاحب ملک و ثروت بودند. و یا اینکه برای ادامه تحصیل در آکادمی و دانشگاه ها به خارج از کشور مهاجرت کرده بودند را تشکیل میداد.
این طیف مشکلی بعنوان دوره پناهندگی و مصاحبه و کیس سیاسی برای مجاب کردن ادارات دولتی٬ از جمله دادگاه های پذیرش و تایید حق پناهندگی نداشت٬ و یا خیلی کم بود. ایندوره و سالها قبل تر٬ فعالیت این طیف معین در شکل کنفدراسیون ایرانیان تعریف میشد که اساسا بر گرایش دولت و نظامهای حاکم سنت و فرهنگ آنها و در یک کلام ناسیونالیسم و شوینیسم استوار بود. حزب توده نفوذ معینی در شکل دادن به افکار و سنت سیاسی این دسته از مهاجرین داشت. بازتاب وجود این گرایشات در فرهنگ سیاسی٬ جلسات و گردهمایی و مناسبتهایی که برگزار میشد٬ انعکاس داشت. بیشتر گردهمایی ها در ارتباط با نوروز و مراسم ایرانیان در چهارشنبه سوری و یا برگزاری مراسم های مذهبی در سفارتخانه ها و کنسولگریها در ماه محرم و این قبیل جلسات بود. این دسته مشغله های سیاسی و مشکلات مهاجرین بعد از دهه نود را نداشتند. اکثریت قریب به اتفاق آنها در جامعه انتگره شده بودند. و صاحب کار و شغل و موقعیت شغلی و اجتماعی بودند. اما٬ از دهه نود ببعد٬ با فرار وسیع ایرانیان٬ بدلیل سیاسی ـ امنیتی و مالی٬ فرار از اعدام٬ زندان٬ سنگسار و یا در دوره جنگ ۸ساله ایران و عراق فرار از مصائب خانمان برا نداز جنگ و سربازی و فرار از جبهه های جنگ٬ فقر و فلاکت و ناتوانی مالی در تامین معیشت در ایران٬ چهره سیاسی و مشغولیات ایرانیان خارج از کشور دگرگون میشود.
بر این اساس٬ ما در آندوره میبایست بر آن سیاست و فعالیت عملی و اجتماعی متمرکز میشدیم که راه تسهیل استقرار آنها را بعنوان شهروند تامین میکرد. از جمله این فعالیتها؛ کار میان ایرانیان بعنوان یک اقلیت پناهنده٬ یعنی آشنا کردن آنها با حق و و حقوقشان بعنوان مهاجر٬ دفاع از این حقوق٬ کمک به آنان برای حل مسائل مربوط به زندگی و مسکن و معیشت شان و غیره. این بخش از فعالیت دامنه عمل وسیعی داشت. ورود به کشورهای اروپایی با اولین مساله دوره پناهندگی٬ پذیرش و یا قبولی آنها بعنوان پناهنده سیاسی و دریافت “پاس” سیاسی٬ مشاوره دادن٬ شفاف کردن کیس پناهندگی٬ تاییدیه و ده ها کار ریز و درشت که بطور واقعی زندگی روزانه آنها را بخود مشغول کرده بود. جنبه دیگر از فعالیت ما٬ فعالیت در میان ایرانیان پناهنده و مهاجر بعنوان بخشی از محرومان و زحمتکشان ایرانی با هدف بسیج آنان بر علیه جمهوری اسلامی و در جهت تحقق اهداف و سیاستهای پرولتری و فعالیت انترناسیونالیستی بود. بسیج ایرانیان و وسیع کردن مبارزه ایرانیان در مقابل جمهوری اسلامی و اطلاع رسانی وسیع و پردامنه به افکار عمومی در مورد ماهیت ارتجاعی و ضد انسانی اسلام سیاسی و نظام حاکم فوکوس اصلی تر ما بود.
دهه نود میلادی به نظر من به این لحاظ و رشد سازمانی و قدرت احزاب سیاسی دوره مهمی بود. در این دهه بیشتر سازمانهای سیاسی طیف چپ و کمونیستها٬ و احزاب راست و سلطنت طلب همه طرفدار حقوق پناهندگی بودند. موج وسیع و رو به ازدیاد پناهنده و مهاجر ایرانی تحرک بیشتری را در احزاب سیاسی و اپوزیسیون ایجاد کرده بود٬ هر کسی تلاش میکرد نیرو جلب و جذب کند. اما٬ به نظر من حزب ما(حزب کمونیست کارگری) با توجه به توان و ظرفیتهای کادری و انبوه نشریات سیاسی و بویژه نشریه همبستگی و فدراسیون پناهندگان٬ توانستیم بیشترین نیرو را به سازمان فدراسیون و حزب جلب کنیم. این تحرک و محبوبیت٬ توان و سازماندهی آکسیون و اعتراض به جمهوری اسلامی ما صد چندان کرده بود. در دهه نود خارج از کشور صحنه اعتراضات دائمی٬ رادیکال و قدرتمند کمونیستها و چپ بود. به نظر من سالهای طولانی خارج کشور در تصرف کمونیستها و اپوزیسیون چپ بود. جمهوری اسلامی جرئت ابراز وجود سیاسی و فعالیتهای تروریستی و تفرقه افکنانه را نداشت. ده ها مورد از رو در روی و به تعطیل کشیده شدن مراسم سخنرانی و جلسات عناصر جمهوری اسلامی٬ مردم و افکار عمومی در خارج از کشور را تجربه کرده اند.
تجارب من خارج از کار در عرصه پناهندگی رهبری و هدایت فعالیت حزبی هم است. چند دوره دبیر کمیته و از اعضای کمیته آلمان و عضو کمیته تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست کارگری و چند سالی همزمان دبیر کمیته کلن این حزب بودم. تلاش من و همکاران حزبی ام آندوره در جهت جمع کردن وسیعتر مهاجرین ایرانی در کلن ثمر بخش بود. مثلا برای اولین بار خارج از دفاتر شورا )پاتوقهای فدراسیون سراسری پناهندگان در محل به دفتر شورا مشهور شده بودند. در دفتر شورا در کلن هر هفته ده ها نفر جمع میشدند٬ از مسائل و مشکلاتشان در هایمهای پناهندگی و موانع و مشکلات پیشرفت دوره پناهندگی و ده ها موضوع دیگر از این قبیل صحبت میکردند٬ هر هفته به تعداد اعضای دفتر و شورا افزوده میشد٬ و به مرور به صفوف حزب هم وارد میشدند٬ فضایی کاملا صمیمانه٬ مشکل گشا و عملا این تجمعات هفتگی به محمل و وسیله بسیار زنده ای برای آشنایی طیف وسیعی از مهاجرین با همدیگر و آشنایی بسیار نزدیک با حزب کمونیست کارگری بود) به اسم حزب خانه های حزب را سازماندهی میکردیم٬ تعداد زیادی هم به خانه حزب میامدند٬ عضوگیری میکردیم و هر هفته به بهانه ای مسائل سیاسی و برنامه ای حزب تبلیغ و ترویج میکردیم. حزب ما بر اثر روی آوری به جامعه و دروازه های باز شورا و خانه های حزب عملا به حزب مرجع و قابل اتکایی تبدیل شده بود. جمع بندی مورد به مورد تجارب کار٬ متاسفانه در ظرفیت این مصاحبه هم نیست. مثلا اگر من به بررسی تجارب و فعالیت مفید ما در عرصه پناهندگی و جایگاه اقدامات ارگان وقت و نشریه همبستگی این ارگان بپردازم میتوانم به موارد زیادی از لحظات شیرین و فراموش نشدنی حق دائم پناهندگی ده ها و صدها خانواده اشاره بکنیم. اینها کسانی هستند٬ که آن سالها تلاشهای واقعا هرکولی و پر انرژی را برای حق پناهندگی در خیابان بشکل آکسیون اعتراضات و تظاهرات در مقابل سفارت و کنسولگریهای جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشتند. فرزندان این خانواده ها اکنون در مدارس و دانشگاه های آلمان به تحصیل مشغولند و ده ها نفر از آنها دارای مقام و شغل هستند. مواردی اتفاقی خانواده و این جوانان را دیده ام٬ اینها هنوز شوق شادی و رضایت از کاری که چند سال با هم و با حزب کمونیست کارگری در آن سالها انجام داده ایم را فراموش نکرده اند.
تجارب تظاهراتهای آن سالها٬ تلاشهای مستمر و دائمی از پیوند سیاسی و حمایت از اعتراضات در ایران٬ سازماندهی ده ها کمپین حمایتی از کارگران٬ بعنوان مثال کمپین حمایتی از کارگران صنعت نفت٬ و ده ها و صدها فعالیت دیگر در چند سال گذشته موقعیت فعالیت سیاسی و رادیکال علیه جمهوری اسلامی را فراهم کرده. امروز این تجارب هنوز قابل اتکا هستند. با وجود تمام این پیشرویها٬ اما٬ ما هنوز در قدمهای اولیه برای رسیدن به نهادهای پر قدرت توده ای بودیم. گرایشات و سنت و فرهنگ جریان و احزاب راست هنوز میتوانستند٬ برای آئین و رسمهای ملی شان نیروی بیشتری جمع کنند. هنوز کار جدی برای غلبه بر موانع سیاسی ـ فکری در میان توده مهاجرین انجام نگرفته بود. ما هنوز و در شرایط کنونی به ظرف جمع کردن بیشترین توده های ده ها هزار نفری تبدیل نشده بودیم. در یک کلام ما بیشتر ظرف اعتراض تظاهرات و اعتراضات مقطعی٬ با بسیج کم به نسبت تعداد ایرانیان مهاجر و پناهنده بودیم. جنبش قدرتمند توده ای که اشتیاق بالایی برای انجام اعتراضات توده ای را به نمایش بگذارد٬ بوجود نیاوردیم. موانع ما زیاد بودند. جمهوری اسلامی هم بیکار ننشسته بود. به نظر من نقشه و سیاستهای معینی را به منظور جلوگیری طیف وسیعتر مهاجرین و پناهندگان سیاسی به احزاب چپ و کمونیست بویژه کمونیسم کارگری را به بهانه های مختلف٬ سازمان دادن نهادهای فرهنگی را باز تولید میکرد. در داخل کشور٬ خانواده هاییکه به ایران سفر میکردند٬ مورد اذیت و آزار و سوال به منظور ایجاد رعب و ترس به دفاتر سازمان اطلاعات میبرد٬ و در ضمن پرسشنامه هایی را در مقابل آنها به منظور جمع آوری اطلاعات شخصی از فعالین سیاسی قرار میداد.

- شما از ابراز وجود چپ و کمونیستها و حزب کمونیست کارگری صحبت کردید٬ این سوال پیش کشیده میشود که آیا حضور شما صرفا به سازماندهی و جمع کردن پناهنده گان سیاسی و طیف نسبتا ضعیفی از مهاجرین ایرانی محدود بود. در صورتیکه یک حزب کمونیستی بعنوان وظیفه انترناسیونالیستی باید وجه تمایز خود را بویژه با سایر احزاب چپ و کمونیستی در سطح بین المللی به منظور شکل گیری یک صف بندی کمونیستی ـ کارگری و خدمت به امر وحدت بین المللی طبقه کارگر مورد تاکید قرار دهد.
جواب: دامنه پرداختن به این سوال به قبل از دهه نود بر میگردد. ما در آندوره و اوائل دهه نود میلادی شاهد سازماندهی تعداد زیادی از نهادهایی به اسم کمیته همبستگی کارگران در کشورهای مختلف بودیم. بررسی فعالیت و اثر گذاری این کمیته های همبستگی کارگری در این مصاحبه ضرورتی ندارد. اما٬ به نظر من وجود این کمیته های همبستگی و جلب حمایت جنبش کارگری بین المللی از جنبش کارگری ایران تاثیرات مفید٬ موثر و قابل توجهی در معرفی جنبش کارگری و اعتراضات کارگری در آندوره بجا گذاشت. و همزمان زمینه های پیشبرد مبارزه نظری با سازمانها٬ متفکرین و جریانات فکری در جنبش چپ جهانی بر سر مسائل مختلف مربوط به مبارزه طبقاتی را فراهم کرد. که خود زمینه های مساعدی را برای دخالتگری فراهم نمود. و در عین حال یک جهت سیاسی و طبقاتی را در میان فعالین چپ و کمونیست به منظور حمایت و پشتیبانی از مبارزات کارگری و شرکت در این مبارزات را تقویت بخشید.

- از لزوم این شکل فعالیت که شاید برای بسیاری که ناچار شده اند از ایران خارج شوند تنها راه فعالیت باشد برایمان بگویید. چگونه می توان عرصه های مختلف این فعالیتها را تقسیم بندی کرد یعنی به جز آکسیون و اعتراض خیابانی چه شکل های دیگری را در بر میگیرد؟
جواب: تقسیم بندی فعالیت برای یک پناهنده و مهاجر کمی مشکل است. کم نیستند٬ کسانی که بصورت مقطعی مثلا در عرصه پناهندگی و کار متشکل با ارگانهای مدافع پناهنده٬ همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان فعالیت مشترک و سازمانی داشته اند. و بعد از عبور از مشکلات و مقررات پناهندگی و گرفتن پاس و حق اقامت دائم فعالیت مشترک را کنار گذاشته اند. و کم نیستند کسانی که با فعالیت مشترک در عرصه پناهندگی به کار سیاسی و سازمانیافته پرداخته و به مرور به کادرهای بسیار با تجربه٬ مجرب٬ محبوب و سازمانده٬ مبلغ در احزاب سیاسی تبدیل شده و تا سطح کادرهای مرکزی ارتقا یافته اند.
دسته دیگر از مهاجرین ایرانی فعالین سیاسی و کادرهای احزاب سیاسی هستند٬ که به دلائل امنیتی و جانی ایران را ترک کرده و در کشورهای اروپایی هستند. خوب این دسته با تمایلات سیاسی معینی که دارند در ظرف و قالب سیاسی و تشکیلاتی خود قرار میگیرند٬ به فعالیتهای سیاسی و حزبی ادامه میدهند. این دسته به نسبت دسته اول و مهاجرینی که بیش از سه یا چهار دهه است و در اروپا اسکان یافته اند٬ زیاد نیستند. مساله اصلی برای ما و احزاب سیاسی و کمونیستی سازماندهی و فعال کردن دسته اول بود. کار ساده ای نبود. موانع زیاد بودند و هنوز این موانع در مقاطع سیاسی و با هر التهاب سیاسی در ایران ابراز وجود میکند. و صف بندی های سیاسی را شکل میدهد. ما الان در خارج از کشور ده ها ارگان و نهاد را می بینیم که فعالانه در عرصه های اجتماعی و مدنی دفاع از حقوق کودکان٬ دفاع از حقوق زنان٬ علیه سنگسار٬ قتلهای ناموسی و اعدام و …….فعالیت میکنند. احزاب سیاسی و اپوزیسین راست و چپ هم به وفور حضور دارند. فعالیت مجازی و میدیایی هم کم نیستند. رادیوهای محلی و چاپ و تکثیر ادبیات سیاسی احزاب هم به وفور قابل دسترس هستند. آکسیون و اعتراضات خیابانی هنوز یک وجه به نظر من وجه ضعیف و کم توان این فعالیتها را تشکیل میدهند. سازماندهی توده وسیع مهاجرین ایرانی در خارج از کشور صرفا از کانال فعالیت آکسیونی و خیابانی عملی نیست. جهت عمده فعالیت اپوزیسیون کمونیست و چپ باید مقابله با گرایش های سیاسی و بازدارند که هر دوره ای موانع جدی در دامن زدن به حرکت اعتراضی رادیکال و انقلابی را بوجود میاورند٬ است.
این مصاف و مقابله با عوامل بازدارنده سیاسی ـ فکری صرفا از کانال اعتراض خیابانی پیش نمیرود. متاسفانه احزاب موجود کمونیستی و چپ در شرایط کنونی٬ علیرغم نقشه های تشکیلاتی تدوین شده٬ هنوز در مقابل جریانات راست بویژه اکثریت و سلطنت طلب و ناسیونالیستها و جریانات اصلاح طلب قوی نیستند. مشخصا در چند ماه گذشته٬ این ضعف با وضوح تمام نمایان بود. این جریانات از قدرت بسیج در میان مهاجرین ایرانی برخوردار بودند. فرهنگ و سنت حاکم٬ در کنار ناسیونالیسم ایرانی قدرت بسیج جریانات راست را بیشتر کرده. ظرفیت اتحاد این جریانات و صف بندی اینها به رهبری مثلا اکبر گنجی بیشتر از هر دوره ای بود. اکثریتی ها و اطلاح طلبان در خارج از کشور در جریان کنفرانس برلن شکست عظیمی خوردند. چپ و کمونیستها دست بالا داشتند. اما٬ عدم کارایی چپ و کمونیستها در عرصه سازماندهی توده ای٬ ایجاد نهادهایی که بصورت دائم ظرف جمع کردن توده مهاجرین ایرانی را متحد نگه دارد٬ وجود ندارد. و یا اگر موجودند هنوز از توان بالایی برای بسیج توده ای را ندارند.
در خارج از کشور همچنانکه گفتم٬ ده ها نهاد و ارگان اجتماعی و مدنی فعال هستند. ده ها و صدها کار بسیار موثر و جدی توسط این ارگانها علیه اعدام٬ سنگسار و یا دفاع از حقوق کودک و یا علیه قتل های ناموسی و دفاع از کارگران و جلب حمایت و همبستگی بین المللی انجام گرفته. اما٬ متاسفانه هنوز در فراخوان به یک تظاهرات صفوف چپ و کمونیستها ضعیف تر از سایر جریانات راست٬ است. در یک کلام اگر تنها تظاهرات و اعتراض خیابانی صرفا کاری که مردم را جمع کند٬ نیست. باید بگویم٬ سازماندهی توده ای مهاجرین ایرانی کماکان از کانال جمع کردن و تعریف ظرفهایی در قالب نهاد و ارگانهایی است٬ که مسائل سیاسی٬ موانع فکری و اتحاد و همبستگی آنها را بیشتر میکند٬ است. همین الان وقتی تعدادی احساس تنهایی میکنند٬ احتمالا مراجعه آنها به مساجدی که در دسترس است بیشتر از نهاد و کانونهایی اجتماعی و مدنی٬ است.
بعد از تحرکات اعتراضی دوره کنونی این ضعف در ارگان و احزاب چپ و کمونیستها را میزند. باید ما بیشتر از این بجنبیم. باید ما بتوانیم بر بال دستاوردهای انسانی و آزادی بخشی که جلوه های درخشانی از حضور ما را تاکنون به نمایش گذاشته بر ضعفهای تاکنونی که بسیار هم جدی هستند٬ غلبه کنیم. تجربه این دوره از اعتراضات بخوبی پتانسیل بالا از انزجار و تنفر مهاجرین از جمهوری اسلامی را ثابت کرد. باید جنبید و این نیرو را جمع کرد. بسیج و سازماندهی کرد. ارگان و نهادهای باز و دائمی را جلو رویشان باز کرد. از کار جنیور و کم توقع دوری کنیم٬ به فعالیت ماگزیمالیستی و رادیکال روی آورد. آوازه فعالیت رادیکال و انقلابی چپ و کمونیستها همه جا طنین انداز است. اما٬ جنیوریسم و قانع بودن به کار مقطعی هم مریضی سیاسی جدی است که هر لحظه با فرهنگ غالب باز تولید میشود. در جواب کنکرت به سوال باید بگویم این ضعف اساسی را داریم و کلی فعالیت. من برای غلبه به این ضعفها خوشبین هستم.

- رویکرد احزاب به این شیوه فعالیت چیست؟ آیا در دستور کارهای روزمره شان هست؟
جواب: واقعیت این است که مردم ایران در دو جغرافیای مختلف زندگی میکنند. در ایران و خارج از کشور. جنبش و حزبی که بخواهد در ایران پیروز شود باید فضای ایرانیان خارج از کشور را متوجه خودش کند. از میان آنها بیشترین سازمان توده ای و حزبی را بسازد. فعالیت در خارج کشور پشت جبهه داخل نیست. عرصه مستقلی است. باید قائم بذات در خارج کشور رشد کند. توده ای بشود. و منبع جذب بیشترین حمایتهای مردم آزادیخواه و امکانات بین المللی باشد. برای ما این نوع فعالیت یکی از وجوه مبحث “حزب و جامعه” است. در انتهای سوال اول به ضعفهایمان اشاره کردم. هنوز سنتهای چپ سنتی با سخت جانی تمام بر سنت کار حزب و جامعه ای تاثیر میگذارد. هر چند گامهای بزرگی در راه کار بر روی افکار عمومی انجام گرفته. اما کماکان محیط اجتماعی چپ نه افکار عمومی غرب و نه توده های میلیونی ایرانیان مهاجر بلکه عمدتا طیف محدود سیاسیون و پناهندگان ایرانی است که رقم بسیار پائینی را تشکیل میدهد. متشکل کردن و بسیج مردم در ایندوره بیش از حد ضروری شده است.

- چگونه می توان فعالین خارج از کشوری را در یک ظرف منسجم علیه خواستهایی متحد کرد؟ آیا چنین امکانی وجود دارد؟
جواب: امکان ایجاد یک ظرف که فعالین خارج از کشور را متحد کند٬ منفی نیست. اما به نظر من برای فعالیت پایدار و موثر و تاثیر گذار که بسیج توده وسیعی از ایرانیان را تامین کند٬ با توجه به تجارب من عملی نیست. تلاشهای جدی هم برای ایجاد ظرف منسجم کردن فعالین هم دیده نمیشود. موانع و سنتهای قوی از جمله فرقه گرایی و خود محور بینی هم به وفور وجود دارد. در یکی از آکسیونهایی که چند ماه قبل در مرکز شهر کلن برگزار شد٬ تعدادی از فراخوان دهندگان که چپ هم بودند٬ اعلام کردند ما حضور هیچ پرچمی را تحمل نمیکنیم. تعدادی با پرچم سه رنگ سلطنتی حضور داشتند. از آنها خواسته شد که پرچمشان جمع کنند. به یکی از آنها گفتم امروز پرچم سلطنتی ها را جمع میکنید٬ و فردا هم پرچم قرمز من اجازه ندارد بر افراشته شود. در تظاهرات راست ها و سبزها هم چپ ها و کمونیستها هم اجازه سخنرانی ندارند. اخیرا هم میگویند که شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” “خشونت” است. از دادن این شعار هم جلوگیری میکنند.
زمین سیاست و فعالیت سیاسی در خارج از کشور بکر نیست. جامعه ایران تحزب یافته است و خارج از کشور هم به این شکل. انسجام فعالین سیاسی در گرو زدن این گراشات فرقه ای و خود محور بینی است. در گرو این است که تولرانس و پتانسیل بالایی از فعالین سیاسی و احزاب مسئول ایجاد شود. وضع کنونی برای فعالین سیاسی و احزاب سیاسی قابل دوام نیست. اوضاع بشدت بحرانی و پر التهاب کنونی در ایران مساله انسجام های مقطعی و درازمدت را ضروری کرده است. همه بر این امر مهم واقفند. اما عملا هم تلاش سازمانیافته و مسئولانه ای انجام نمیگرد. به هر درجه از طرف چپ و کمونیستها فعالیت حزب و جامعه ای گسترش یابد٬ امکان انسجام فعالین سیاسی بیشتر فراهم میشود. انسجام فعالین با اراده و جمع عددی چند نفر با شعارهای رادیکال هم عملی نیست. به هر درجه در سطح سبک کاری و سازمانیابی توده ای را دامن بزنیم٬ امکان اشتیاق و اشتها برای انسجام حول شعارهای رادیکال بیشتر میشود. اگر این انسجام انجام شود٬ باید قدرت فراخوان به جامعه٬ بر افکار عمومی در سطح بین المللی موثرتر و جدی تر خواهد٬ شد.

نظرات مسدود است.



HOME