اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ و حزب کمونیست کارگری ایران- “حکمتیست”!

اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ و حزب کمونیست کارگری ایران- “حکمتیست”!
 
حککح این رویدادها را ناشی از جنگ جناحی و اشتباه مردم می داند که در اعتراض به تقلب در “انتخابات” بدنبال “سبزها” براه افتاده اند. این سیاست در بهترین حالت و ارفاق به این حزب آنها را به موضع عدم دخالت گری، مبلغ خانه نشینی در این دوره، فراخوان به مردم که شعار سرنگونی ندهند، خیابانها را خلوت کنند و با رژیم در نیفتند انداخته و اینها را با صراحت بیان کرده اند. سیاست این حزب، ظاهرا در تقابل با سبزها است، اما در اصل و ندانسته هم جهت با موسوی و در چهار چوب تلاش او و دیگر جریانات برای مهار حرکت مردم قرار میگیرد. در جمله اول اطلاعیه ۲۵ تیر این حزب (۱۷ ژوئیه)۲۰۰۹  در رابط با آمدن رفسنجانی به نماز جمعه بنام : “به سینه جمهوری اسلامی، طرفداران رفسنجانی، دست رد بزنید” چنین نوشته اند:

 ”در ادامه جنبش اسلامی و درون رژیمی اعتراض به “تقلب” در انتخابات رئیس جمهور دهم، دعوای جناحهای رژیم به مرحله جدیدی رسیده است.”

به این جمله توجه کنید، بعد از گذشت یک ماه از تظاهرات و راهپیمائی میلیونی مردم در اکثر شهرهای بزرگ ایران، بعد از کشته شدن دهها نفر، زخمی شدن صدها نفر، زندانی کردن هزاران نفر، حاشیه ای شدن مسئله تقلب و محوری شدن “خطر” سرنگونی رژیم در اثر این اعتراضات در همان روز اول، بعد از اعتراف سران سبز و سیاه به “خطر” سرنگونی و “سقوط” رژیم، هنوز این حزب در فاز تقلب به انتخابات با تئوریهای بی ربط خود ور میرود. جامعه ایران دارد مهم ترین تحول ۳۰ ساله اخیر خود را از سر میگذراند، بر آشفته است، این حزب تحرک مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی را “ادامه جنبش اسلامی” و “اعتراض به “تقلب” میخواند. همین نظر را مستعفیون در آوریل ۱۹۹۹ راجع به خاتمی دادند و از حزب بیرون رفتند، بدان توجه کنید:

“تا جائی که به شرکت مردم در انتخابات و حمایت آنان از خاتمی مربوط میشود، این شرکت کردن بر خلاف ارزیابی سهل انگارانه حزب تنها تودهنی به رژیم اسلامی نبود. برای اولین بار بعد از هیجده سال مردم به قواعد بازی رژیم تن داده بودند.”  از نوشته “یک گام به پیش، چند گام به پس! در باره برخی مسائل گرهی جنبش ما” از بهمن شفیق است و این نوشته آن دوره تمام سیاست و تئورهایی امروز حزب  کورش مدرسی را در خود دارد.

  سیاست این حزب اقتضا میکند که شال سبز سیدی را ببیند، شعار الله و اکبر را بشنود، اما صحنه های درگیری مردم با مزدوران را نبیند و شعارهای “موسوی بهانه است نظام نشانه است”، “مرگ بر خامنه ای”، “مرگ بر دیکتاتور” و “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” را نشنود. چرا این حزب روند فعلا مثبت و رادیکالتر شدن اعتراضات مردم را نمی بیند؟ چرا استعداد این حزب در توضیح شعارهای راست و جایگاه آنها شامل حال شعارهای رادیکال نمی شود؟ آیا با شمردن شعارهای رادیکال و سبک و سنگین کردن رادیکال و غیر رادیکال آن امکان دارد این حزب را متوجه موقعیتی کرد که بدان دچار شده است؟ بنظرم نه، چون نه این طریقه درستی در تشخیص جایگاه این مبارزات است و نه این حزب اشتباه میکند تا بتوان آن را متوجه اشتباهاتش کرد. حزبی که چندی پیش اعلام کرد جنبش سرنگونی شکست خورده، مجبور است اعتراضات مردم علیه رژیم را به باد استهزا بگیرد تا بتواند از تئوریهایش دفاع کند. این حزب دارد راه خود را میرود، چپ نمائی ایندوره آن حول “اصولیگری طبقاتی و مارکسیستی”، درست تر است بگوئیم بحث “اثباتی” آن قرار است راست روی سیاسی اش را توجیه و پرده پوشی کند. این موضع سیاسی تغییر شیفت این حزب و حرکت آن از بستر احزاب موسوم به کمونیسم کارگری بطرف جریانات بنام چپ ایران را به انتها رساند. از نظر تشکیلاتی انقلاب ایدئولوژیک درونی اش را کامل نمود و نتیجه آن منسجم شدن در درون و منزوی شدن بیشتر در بیرون است. در این نوشته قصد نقد کامل و همه جانبه مواضع این حزب را ندارم، زیرا اعتراضات میلیونی و ادامه دار مردم در شهرهای بزرگ ایران جواب درخور به این حزب و امثال آنها را در سطح جامعه در دانشگاها در خیابانها و محلات تهران و دیگر شهرهای بزرگ ایران داده است. اما اشاره کوتاه به نکاتی دیگر ازسیاست آنها را لازم میدانم.
 
“جنبش اسلامی و درون رژیمی اعتراض به “تقلب”، این چند کلمه در جمله اول اطلاعیه حککح فشرده ای است از محتوا و پایه برخورد این حزب در نوشته ها و سخنرانیهای رهبران آن به اعتراضات اخیر در ایران. این حزب هم شروع اعتراضات مردم و هم شدت گرفتن اختلافات درونی جناحهای رژیم را به “تقلب” در “انتخابات” و توهم مردم به دو جناح رژیم ربط میدهد. خارج از درستی و نادرستی این سیاست، این روش برخورد به تحولات اخیر نمی تواند علل شرکت وسیع مردم  در این اعتراضات و ایجاد شکاف غیر قابل ترمیم در هیئت حاکمه ایران را توضیح دهد. نمی شود شروع ماجرا را به انتخابات و رویدادهای دور و بر آن محدود کرد و به میل خود سابقه مبارزات مردم، سابقه اختلافات درونی میان سران رژیم و کل آن پروسه هائی که هر یک از این دو در سالهای اخیر طی کرده اند قیچی کرد. از هر رهگذری با مختصر آشنائی به جامعه ایران بپرسید تصویری از سابقه و پروسه شکل گیری بروز اختلافات در هیئت حاکمه و چگونگی سیر رو به رشد مبارزات مردم در مقابل کلیت نظام اسلامی را برایت تعریف خواهد کرد. رویدادهای اخیر حلقه ای از آن سابقه و این پروسه اند، گذشته ای پشت سر دارند و نمی شود به میل خود و مطابق با تئوری و ذهنیت درون تشکیلاتی تاریخ اجتماعی درست کرد و فضای ایجاد شده در درون حزب خود را به جای جامعه و تاریخ واقعی قرار داد. قبل از چند تکه شدن حزب همه ما در برخورد به این دو روند روش دیگری داشتیم. حزب آن دوران قدم بقدم اوضاع ایران و سیر رویدادها را روشن میکرد و در ادامه آن منصور حکمت در آخرین اظهار نظرش در ژوئیه ۲۰۰۱ در انتر ناسیونال هفتگی ۶۲ تحت عنوان “هیچ بخشی از حکومت دیگر نمیتواند جلو رشد اعتراضات مردم را بگیرد”  پیش بینی  “پا گرفتن نوعی مرکز جدید” یعنی امروز را در “میان سران اصلی حکومت” کرده بود. جریانات راست و بعضی از چپ ها به خاطر آن سیاست به همه ما بد و بیراه گفتند و جوابشان را دادیم. تعقیب لحظه به لحظه آن رویدادها و دادن دورنما از مراحل پیش رو و همراه با آن سیاست درست و مسئولانه ای که آنموقع حزب گرفت پایه های اجتماعی چپ در جامعه و صف سرنگونی طلبی را گسترده تر کرد و بسیاری از مدافعان متوهم به جریان “اصلاح طلبی” را سرنگون طلب کرد. کمونیسم منصور حکمت در رسیدن جنبش سرنگونی طلبی مردم به وضعیت فعلی امروز نقش داشته است. حزبی که جلو این تاریخ می ایستد با فعالین و مدافعین آن تاریخ روبرو است و باید از طرف کمونیست ها جواب بگیرد. مستعفیون ۱۹۹۹ پراکنده بودند، حزب و تشکل نداشتند و بقول منصور حکمت “با “ایدئولوژی دوخرداد”ی میخواستند “اپوزیسیون کارگری” در حزب درست کنند. حزب “حکمتیست” به این خط پیوسته و با ایدئولوژی “سبز” اش نیروهای پراکنده دیروز آن خط را صاحب حزب کرد و تئوریهای بهمن شفیق را رو آورد و در وصف اش جنجال به پا میکنند. خوب این حزب محق است انتخاب کند و آن روش بر خورد به جامعه و روندهای سیاسی و متد حزب منصور حکمت را کنار نهد و براه  خودش برود. اما بهیچ وجه نباید قبول کرد که جامعه و مکانیسم های آن را با این سادگی و در روز روشن دور بزنند و شروع تاریخ و رویدادها را به “انتخابات” و ظهور موسوی و کروبی و امثال آنها گره بزنند. در کجای دنیا بی ارزش ترین رویدادها را بدونه توجه به سابقه و زمینه های مادی و اجتماعی آن از طرف فعالین سیاسی و جریانات متوسط الحال بدین گونه تحلیل کرده اند تا ما سقوط سیاسی این حزب را تحلیل غلط بحساب بیاوریم؟ محور اصلی اعتراضات اخیر در ایران بیزاری مردم از جمهوری اسلامی و نخواستن این رژیم است، باید این را تقویت کرد و بیزاری بر حق مردم را دید و بر پایه آن دخالت کرد و اجازه نداد توقع مردم را پائین بیاورند و به کم راضی شوند. حزبی که به بهانه مبارزه طبقاتی و کارگری از دخالت در سیاست دوری میکند، به تحولات جامعه پشت میکند، مردم را تنها میگذارد و از رو در روئی با رژیم گریز میزند کسی آنرا جدی نمی گیرد.

فشار جنبش اعتراضی مردم در بالای حکومت اختلاف و دو دستگی بزرگی بوجود آورده و حزب حکمتیست این مسئله را معکوس می بیند و اختلاف در هیئت حاکمه را مایه تحرک مردم می داند. فراگیری و گستردگی افق خلاصی از دست رژیم اسلامی آن افق و امیدی است که بطور عام جنبش اخیر مردم و جایگاه آنرا توضیح میدهد، نه شعارهایش و حتی نه شعارهای رادیکالش. تناقضات سیاسی و اقتصادی و بین المللی رژیم، پایه های این افق است. همین افق سران سبز و سیاه نظام را بوحشت انداخته و قبلا دوخرداد و اکنون سبزها را از خود بیرون داده است. فرض بگیریم نظر این حزب درست است و مردم در چهار چوب سبزها اعتراض میکنند، در این صورت تکلیف شعارهای رادیکال و مدرن و دفاع از تلاش مردم برای خلاصی از دست این حکومت اسلامی چه میشود؟ در چنین صورتی وظیفه حزبی که خود را کمونیست میداند دخالت گری فعال برای ایجاد تغییر در این حرکات مبارزاتی توده ای به نفع مردم است، نه کناره گیری. آیا این حزب در این حرکات توده ای رگه ای مترقی نمی بینید که نسبت به سرنوشت آن احساس مسئولیتی بکند؟ وجود شعارهای متفاوت از جمله چپ، مذهبی، مدرن، سرنگون طلبانه، آزادیخواهانه  و ملی گرایانه در این حرکتها نشانه شرکت عموم گرایشات و عدم هژمونی راست و چپ بر آن و تقلای جامعه برای خلاصی از دست این رژیم است. اگر مردم به سبزها امید بسته اند از سر دخالت در آن میشود جامعه را متوجه خطرش کرد و بنفع کارگر و مردم در آن تغییر بوجود آورد. اصل مطلب در بطن این جریانات تسلط افق نخواستن رژیم است و این افق فراتر از شعار ها و “سبز” ها بر این اعتراضات حکم میراند. جامعه در بزرگترین اعتراض تاریخ خود به رژیم، طرفدار “سبز” نشد، دارد علیه کلیت رژیم راه باز میکند و موانع را از سر راه پاک میکند. مگر این حزب بر روی این کره خاکی زندگی میکند یا در هوا؟ کدام حرکت کارگری و توده ای در دنیا هست که چپ و راست و کمونیستها و لیبرالها و مذهبی ها و ناسیونالیست ها و غیره برای تغییر در آن به نفع خود دخالت نکنند؟ همه در این ماجرا برای دفاع از منافع جنبش خود و منافع جریان خود دخالت کردند و حزب “حکمتیست” از آن دور گرفت و نه نمایندگی  کارگران را کرد و نه زنان و جوانان، این حزب فقط نماینده خودش بود. نه مردم و نه کارگران و نه هیچ حزبی نمی تواند کارخانه تولید حرکات خالص سرخ و انقلاب سازی براه بیندازند و سوسیالیستی اش کنند تا سران این حزب برای ورود بدان قدم رنجه بفرمایند. تقصیرکسی نیست جامعه طبقاتی است و نیروهای سیاسی مختلف در آن فعالند. افق ناظر بر اعتراضات مردم، افق خلاصی از دست این نظام و قوانین مذهبی شاخص اصلی و معرف حرکات اخیر و تعیین کننده سیاست درست در قبال آن است. میدانم این جنبش اعتراضی با این اهمیت اش با تئوریهای حزب “حکمتیست” و تز متعارف شدن رژیم در تناقض است، جامعه را نمی توان کاری کرد و تنها راه این است که این حزب تئوریهای خود را دور بریزد. هیچ جریان جدی در دنیا بطور مستقیم رهنمود بی عملی به صفوف خود نمی دهد، بلکه سیاست اش این را میگوید و از سیاست این حزب هیچ پراتیک مترقی و هیچ احساس مسئولیتی در برابر با وضعیتی که جامعه ایران بدان دچار شده است در نمی آید. نتیجه عملی این سیاست به همین جا ختم نمی شود و در دور دستها نشسته اند و از موضع  بالا سری و اشراف منشی سیاسی مردم را سرزنش و تحقیر میکنند و مدام جنبش اعتراضی مردم را “جنبش اسلامی” و طرفدار سبز میخوانند و به آن انگ و تهمت میزنند و البته این استعداد و زبردستی را در برخورد بهر پدیده ای از خود بروز داده اند. این حزب شعور مردم را دست کم میگیرد و گوئی تنها او است که موسوی را کشف کرده و مردم و جریانات دیگر از ارتجاعی بودن آن سر در نمی آورند. سرمایه گذاری این حزب بر سر موسوی بیراهه ای است که با حاشیه ای شدن آن به پایان خود میرسد و راه اصلی صف مردم و تلاش برای سازماندهی و هدایت مبارزات آنها است. همین الان که موسوی و دارودسته اش شکست خورده اند تیراندازهای این حزب صیبلی ندارد و رو به هوا است. این حزب نمی بایست سرنوشت خود و سرمایه سیاسیش را به موسوی بعنوان پدیده گذرا وصل میکرد، جریانات راست برای کنترل حرکت مردم اینکار را میکنند و کردند، چرا این حزب عملا پرچم آنها را بالا میبرد؟ مردم مسئله “تقلب” و ماجرای “انتخابات” را فراموش کرده اند، اعتراضات به فاز دیگری رفته، موسوی را بجا گذاشته اند و خامنه ای از “سقوط” صحبت میکند، سبز ها در فکر اقدامات دیگری هستند که جلو این سیل را بگیرند و با شعار “جمهوری اسلامی نه یک کلمه زیاد و نه یک کلمه کم” علیه مردم صف بسته اند اما این حزب فاز “انتخابات” را ول نمی کند و در محدوده سبزها باقی مانده است. سیاست این حزب به گونه ای است که رشد اعتراضات مردم بیشتر دچار دردسرش میکند و جلو رفتن سبزها و “متعارف” شدن رژیم مشکلات درونی اش را کم میکند. به همین خاطر بین تثبیت رژیم در شرایط فروکش کردن اعتراضات توده ای، و یا بر بزرگی سبز و رهبر بودنش در دوره هیاهوی آنها مرتبا رفت و بر گشت دارند تا درستی تئوری هایش را اثبات کند.

باز هم فرض بگیریم مردم به جائی نرسیدند و سبزها کاره ای شدند، یا اینکه دولت احمدی نژاد توانست ارتجاع مذهبی را از این مخمصه نجات دهد و ارتجاع را باز سازی کند، آیا این نشانه درستی سیاست ایندوره حزب “حکمتیست” است یا اینکه مردم از سر ناچاری و بی آلترناتیویی و در نتیجه ناتوانی اپوزیسیون چپ و اینگونه تئوریهای بی ربط به چنین وضعی دچار خواهند شد؟ در سال ۵۷ مردم برای سرکار آوردن حکومت اسلامی قیام نکردند، اما دولت اسلامی سرکار آمد، امروز هم مردم برای سرکار آوردن سبزها به خیابان نیامده اند، دولت اسلامی را نمی خواهند و شاید نتیجه آن مساوی با امیال و آرزوهائی نباشد که بخاطرش به خیابان آمده اند. انتظار از حزب مسئول و سیاسی دخالت نمودن در جهت به پیروزی رساندن مبارزات مردم و دادن افق بدان است. کمونیستها نسبت به سرنوشت مردم متوهم به سبزها، نسبت به مردمی که به ملی گرائی آغشته اند، نسبت به آنهائی که شعارهای رادیکال میدهند، نسبت به زنانی که حجاب ها را پرت کردند، نسبت به کارگران و سرنوشت جامعه و هر اتفاقی در آن بیفتد خود را مسئول میدانند. کنار نشستن و زدن مهر سبز بر پیشانی این اعتراضات امر آن حزبی که ادعای کمونیستی دارد نیست و این را بی بی سی و بقیه به نحو احسنی انجام میدهند تا مبارزات را در همین دایره مهار کنند. اگر هم سبزها به جائی برسند این حزب هیچگونه حقانیتی از نظر منافع عمومی جامعه و کارگر و زنان و جوانان و بقیه مردم ندارد، اما از نظر موسوی و رفسنجانی و مهدی کروبی و رسانه های غربی دارد. خیر تز “متعارف” شدن رژیم  به جیب ملی اسلامیها و احمدی نژاد میریزد. درست از آب در آمدن سیاست این حزب شبیه درست از آب در آمدن سیاست حزب توده و اکثریت در سرکار آوردن رژیم اسلامی و تحکیم آن در سال ۱۳۵۸ است. اگر توده ایها حق داشته باشند بخاطر سرکار آمدن جمهوری اسلامی درستی سیاست آن روز خود را به رخ ما بکشند و خود را محق جا بزنند، بهمن شفیق و کورش مدرسی و حزبش محق اند از تلاش خود در قلمداد کردن سبزها به رهبری اعتراضات مردم دفاع بنمایند و نتیجه فرضی بالا را دال بر درستی سیاست خود بداند. جامعه و افکار عمومی نه آن موضع را از حزب توده قبول کردند و نه این موضع را از حککح قبول خواهد کرد. آن موقع حزب توده به بهانه ضد امپریالیست بودن و ضد آمریکائی بودن رژیم سیاست توده ایستی خود را توجیه میکرد، امروز به بهانه دخالت سبزها در اعتراضات مردم اینکار انجام میگیرد. چهار چوب روش و سنت سیاسی یکی است و فقط شرایط سیاسی و رویدادهای مختلف در آن با هم فرق دارد. قبلا در همین مطلب نزدیک به یکسال پیش راجع به سیاست های این حزب و انتهای عملی تز “متعارف” شدن رژیم و تشابهات توده ایستی آن هشدار داده بودم.
 
تحلیل کنونی این حزب از جمهوری اسلامی، موضع سیاسی آن در قبال جریانات اخیر شهرها، قرار دادن کردستان در مقابل با بقیه ایران مجموعا یک کیس اند و یاد آور سنت توده ایستی و زمینه های آن در این حزب است. در متن مصاحبه پیاده شده کورش مدرسی بنام “تحولات سیاسی کنونی و تراژدی در جریان” مصاحبه با پرتو ۲۷ ژوئیه ۲۰۰۹ آمده است.
 
“می خواهم بگویم که تراژدی از هر دو طرف دارد اتفاق می افتد، طرف توهم به احمدی نژاد و طرف دیگر آن توهم به موسوی، و باید جلوی آن را گرفت”

این حزب با این صراحت و روشنی رویدادهای اخیر در ایران را ناشی از توهم مردم به احمدی نژاد و توهم به موسوی میداند و با این صراحت مبارزات گسترده مردم را بنام دعوای درون رژیمی معرفی میکند. از نظر این حزب مردم شرکت کننده در این اعتراضات و حتی در ایران، البته بجز کردستان، دو دسته اند یا طرفدار “سبز” اند و یا “سیاه”. با این موضع و بهانه از سیاست و دخالت در اوضاع سیاسی ایران کنار کشیدند و حفظ اصالت “ایدئولوژیک” و “اصولیگری” چپ رادیکال را بر پراتیک  کمونیستی و انقلابی ترجیح دادند و حول توجه به مبارزه طبقاتی به مارکس و به منصور حکمت جنجال به پا کردند، پشت طبقه کارگر و لفاظی در باره آن پنهان شدند. این موضع می تواند تسلی خاطر روحی درونی جریانات چپ رادیکال و غیر کارگری را فراهم آورد، از خود راضی اشان کند بخاط اینکه از “خط” خارج نشده اند، اما ربطی به جامعه و خارج از چهارچوب این خانواده سیاسی ندارد. رهبران این حزب بخاطر “کشف” سبز و سیاه در درون تشکیلات به همدیگر مدال میدهند، در عالم اوهام خود را می فریبند و مدعی اند که تنها آنها علیه سبز بودند و بقیه جریانات سیاسی و مردم به سبزها متوهم اند. شاید بشود این گفته های غیر واقعی را قاطی تحلیل آنها از رویدادهای ایران کرد و بحساب تحلیل غلط گذاشت و اما بعدی را نمیشود کاری کرد. در ادامه این ادعای غیره واقعی راجع به مواضع دیگر نیروها، ادعای غیر واقعی بزرگ و بی سابقه ای را در ابعاد جامعه طرح کردند و مدعی اند در ۲۸ مرداد امسال بفراخوان آنها در کردستان اعتصاب عمومی شده است. مبنای این ادعا بر اساس اطلاعیه شماره یک مورخ ۲۸ مرداد برابر با ۱۹ اوت ۲۰۰۹ کمیته کردستان این حزب طرح شده است. اگر اخبار و گزارشات آمده در این اطلاعیه و دو اطلاعیه بعدی توسط این کمیته در رابطه با این “اعتصاب عمومی” را مبنا بگیریم و این گزارشات را بطور صد در صد صحیح بحساب آوریم و وارد چگونگی صحت و سقم آنها نشویم، در هیچ منطقی نمی گنجد که اعتصاب در چند خیابان شهر سنندج و “تعدادی” از مغازه های شهر مریوان و کامیاران را “اعتصاب عمومی” مردم در کردستان نام نهاد. آیا در یک شهر، شهرستان، شهرک، بخش و یا روستائی در کردستان در ۲۸ مرداد امسال اعتصاب عمومی شد تا ما جنجال درونی این حزب را اعتصاب عمومی در کردستان بنامیم؟ مگر دوره دوره پارینه سنگی است که خبر آن “اعتصاب عمومی” به کس دیگری خارج از این حزب نرسیده باشد؟ مگر علاقه مندان به تعقیب چنین مسائلی در ایران و خارج از ایران کم اند؟ مگر تلفن و رادیو وبلاگ و خبرنگار و تلویزیون و انترنت در آن روزها از کار افتادند و افراد پرسش گر وعلاقه مند بی خبر ماندند یا اینکه همه عالم بجز این حزب خبرات را عوضی دریافت کرده اند؟ راستی منشا و خاصیت خبر این اعتصاب عمومی دروغین برای این حزب چه بود؟ با این روش میخواهند “جنبش” خودشان را بوجود آورند یا اینکه از این طریق صف خود را به خلسه می برند و منسجم میکنند؟ اگر این حزب واقعیات را آنطور که اتفاق افتاد بازگو میکرد و اعلام میکرد تلاش آنها برای اعتصاب این اندازه جواب گرفته و حقیقت را بیان میکردند، بسیار بهتر بود و حداقل جلو خود فریبی در درون این حزب و افتضاح بار آورده در سطح جامعه گرفته میشد. ولی اینگونه پخش خبر غیر واقعی در روز روشن آنهم راجع به یک واقعه اجتماعی اتفاق نیفتاده به اعتبار کل چپ و وجه اجتماعی جنبش کمونیستی ضربه میزند و عملی است فرقه ای و غیر مسئولانه.

همزمان با اینها، سکوت و بی تحرکی ایندوره مردم در کردستان را نه تنها بعنوان خلاء و یا ضعفی در اعتراضات سرتاسری مردم ایران نمی دانند، آنرا ستودند و تئوریزه کردند. به بی تحرکی مردم در کردستان مدال افتخار دادند و  حول محسنات قاطی نشدن آنها با اعتراضات سراسری خارج از کردستان تبلیغات براه انداختند و شادمانی کردند. پشت روی هر دو برخورد این حزب به کردستان، یعنی جنجال حول “اعتصاب عمومی” انجام نگرفته را در پناه ستایش از بی تحرکی و سکوت مردم در این منطقه قرار دهید، تا عمق علایق ملی و محلی گری این سیاست ها بر ملا گردد. مطلب “کمونیسم ملی و فراخوان به اعتصاب عمومی در کردستان!” را به همین موضوع اختصاص داده ام. توجه اینکه موضع سیاسی ایندوره این حزب از دید نیروهای ملی گرا پنهان نماند و توجه نیروهای ناسیونالیست و روشنفکران آنرا به خود جلب کرد و ضمن غرولند بخاطر پیشنه آن حزب و تداعی شدنش با چپ، با سمپاتی و تائید عملکردهای این دوره اش را در کردستان و در برخورد به مبارزات سراسری ایران تعقیب کردند.

دلایل دچار شدن این حزب به این سرنوشت تراژیک را خودشان بطور فشرده ای در بیانیه پلنوم پانزده کمیته مرکزی آورده اند و در بخش آخر این نوشته بنام ” استراتژی و آلترناتیو کمونیستی کدام است” این بیانیه و  بیانیه دفتر سیاسی حککا را بطور خیلی خلاصه مورد بحث قرار داده ام.

مجیدحسینی
نوامبر ۲۰۰۹

 

نظرات مسدود است.



HOME