استراتژی و آلترناتیو کمونیستی کدام است!
استراتژی و آلترناتیو کمونیستی کدام است!
مجیدحسینی
بدنبال فروکش کردن اعتراضات خیابانی مجموعه زیادی از نیروهای چپ و راست به بازبینی از آن رویدادها و ارزیابی از نقش خود و دیگر نیروهای اپوزیسیون پرداختند. دامنه محدود عمل و تاثیر گذاری نیروهای سیاسی در آن رویدادها، همه را متوجه خلاء جدی در میدان سیاست ایران نمود و رفع آن همه را به خود مشغول کرده است. از آنجائیکه کشمکش بین مردم و رژیم اسلامی فیصله نیافته است، انواع راه حل ها برای برون رفت از این وضعیت و ارزیابی از آنچه گذشت ارائه میشود.
بحث ما در اینجا متوجه احزاب و سازمانهائی است که خود را چپ و کمونیست میدانند که بعد از این وقایع برای برون رفت از این وضعیت بیانیه و پلاتفرم دادند. چهار چوب ارزیابی تمام جریانات سیاسی چپ و گروه و محافل و شاخه های گوناگون آن بر دو محور اساسی دور میزند. یکم، موضع متفاوت و جداگانه حزب کمونیست کارگری ایران با بقیه است. این حزب رویدادهای اخیر را بنام “انقلاب” و یا “انقلاب جاری” نام میبرد و این سیاست آنها را به سمت دخالتگری در رویدادها برای بسرانجام رساندن “انقلاب جاری” سوق داد و این نکته مثبتی در سیاست آنها بود. دفترسیاسی این حزب در ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۹ مصوبه ای بنام ” قطعنامه در باره انقلاب جاری در ایران” تصویب کرد. این سند بر سیاستهای قبلی این حزب تاکید دارد و تنها تفاوتی که در آن به چشم میخورد اضافه شدن اصطلاح “جنبش انقلابی” برای تعریف اعتراضات مردم در پناه “انقلاب جاری” است و سیاست آنها همان است که قبلا بود. دوم، موضع تقریبا مشابه طیف وسیعی از احزاب و نیروهای دیگر از جمله حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان این حزب(کومه له)، حزب کمونیست کارگری ایران-”حکمتیست”، اتحاد سوسیالیستی کارگری و سازمان و گروه و محافل متعددی که خود را کمونیست و سوسیالیست و مدافع کارگر میدانند میباشد. علیرغم وجود تفاوتهائی در مواضع آنها، این گروه مجموعا به میدان آمدن طبقه کارگر را راه گشای حل مشکل تعریف کرده اند. علت به سرانجام نرسیدن این اعتراضات و حاشیه ای بودن جریانات چپ را در وارد “نشدن” طبقه کاگر به رویدادهای اخیر و بی ربطی نیروهای سیاسی به طبقه کارگر میدانند. چکیده بیان این خط توسط حزب “حکمتیست” بنام تدارک “انقلاب خودمان”، یا “انقلاب سوسیالیستی” در تقابل با “انقلاب جاری” حزب رقیب که تئوری آن اساسا توسط بهمن شفیق و کورش مدرسی فرموله میشود، طرح گشته است. حککح در بیانیه پلنوم ۱۵ کمیته مرکزی شهریور ۱۳۸۸ ، سیاست قبلی خود را بطور فشرده ای آورده است. اگر از تناقضات و نقدهای جدی به این بیانیه بگذریم، عمده تزهای این بیانیه از نظر اصولی درست اند، اما از نظر سیاسی در رابطه با دادن جواب به اوضاع مشخص امروز و تحولات در ایران ترکیبی است از تکرار بدیهیات و کلی گوئی صرف و فاقد هر گونه ارزش سیاسی میباشد. این بیانیه فاکت برجسته ای از روش “اثباتی” فعالیت این حزب در شرایط پر تحول جامعه و پخش “سم” ناشی از این روش سنتی فعالیت در جامعه که در بحث “سلبی و اثباتی” منصور حکمت به تفصیل آمده است. این حزب در این دوره پر تحول جامعه وقتیکه خواست پز کارگری و طبقاتی را به خود بگیرد، پرچمدار توضیح “اثباتی” مواضع شد و گوی سبقت در این زمینه را از دست حککا ربود. جملات زیر از منصور حکمت در نوشته “حزب و جامعه: از گروه فشار تا حزب سیاسی” جواب رسا و با ارفاق دیگری به این بیانیه و بطور کلی اینگونه روش فعالیت کهنه چپ و رایج کردن مجدد آن است.
” انزوای سازمانهای کمونیستی از جدال قدرت در جامعه اکنون دیگر یک فرض عمومی است. تا جائی که اگر جز این باشد مایه تعجب ناظران میشود. برای بسیاری، بویژه و قبل از همه برای خود رهبران و فعالین این سازمانها، کمونیسم نه یک جریان مدعی قدرت، بلکه فرقه کاهنای است که آتش آتشکده حقایق طبقاتی و آرمانهای انسانی را برای آیندگان بر افروخته نگاه میدارند.”
حزب اتحاد کمونیسم کارگری نسبت بهر دو دسته بالا نقد داشت و علیرغم تلاشهای مثبت اش تا کنون نتوانسته خط سیاسی متفاوتی را نشان دهد. این حزب همراه با حککا رگه هائی التقاطی از کمونیسم کارگری را با خود دارند. ولی حزب “حکمتیست” خارج از طیف موسوم به کمونیسم کارگری سیر میکند، افق مشخصی ندارد، مجبور است در هر رویدادی از نو سر تا پای خود را باز تعریف کند و فعلا بصورت جریان چپ سنتی سر گردان و گاها کلیشه بردار از انقلاب اکتبر خود را نشان میدهد.
در هر حال استراتژی این دو دسته “انقلاب” است، با این تفاوت که یکی “انقلاب جاری” و دسته ای “انقلاب سوسیالیستی” را استراتژی خود تعریف کرده اند. علیرغم وجود تفاوت در بیان استراتژی ها، همه آنها بر بستر مشترک افق انقلاب چرخ میزنند. همین بستر مشترک عاملی شد در بر جسته کردن حزب کمونیست کارگری ایران در این دوره در مقایسه با بقیه احزاب. مشکل اساسی استراتژی “انقلاب” از هر نوع آن، تبدیل انقلاب، حتی اگر انقلاب سوسیالیستی مورد نظر باشد، بعنوان هدف، به استراتژی حزب است. آرمان کمونیستی حزب و آلترناتیو آن برای جامعه را باید بطور مرتب تبلیغ کرد و مطلوبیت اش را توضیح داد، اما برای دستیابی به این آرمان استراترژی لازم دارد و یکی گرفتن هدف و استراتژی و یا جابجائی آنها در بینش احزاب چپ مشکل عمومی چپ در دنیا است. اگر میشد از سر توضیح انقلاب سوسیالیستی و فوائد آن جامعه را به انقلاب کشید این راه آسان و سر راست و مستقیمی بود برای رهائی از دست مصائب جامعه سرمایه داری. احزاب کمونیستی نمی توانند از بالا سر جامعه و بدونه توجه به تحولات سیاسی زنده و روندهای جاری در آن کارگران و دیگر اقشار مردم را برای رهائی و ایجاد جامعه سوسیالیستی بسیج کنند. بورژوازی هم امکانات سرکوب و فریب و انواع شگرد ها و تجربه را برای تقابل با کمونیستها دارد. جامعه را حول شعارها و خواستهای سیاسی میشود بسیج کرد که ممکن است هیچ ربطی به سوسیالیسم نداشته باشند. امکان اینکه در دورانی که کمونیستها قدرت را بدست گرفته باشند و یا اینکه بعنوان حزبی قدرتمند و اجتماعی در کشمکش بر سر اداره مملکت نقش جدی ایفا کنند، شعار سوسیالیسم و جامعه سوسیالیستی بتواند این نقش را در تحولات درون جامعه بدست آورد. فعلا خواست سرنگونی حکومت اسلامی، خلاصی مردم از دست قوانین مذهبی، برابری کامل زن و مرد و آزادی زندانیان سیاسی از جمله خواستهای اجتماعی و بسیج کننده اند که صف مردم را از اپوزسیون خودی رژیم جدا میکند. ممکن است در پروسه جلو رفتن تحولات بعضی از این شعارها حاشیه ای شوند و شعارهای دیگری جامعه را قطبی کند. تناقضات پایه ای این رژیم و نیاز اجتماعی به تغییر و بیزاری مردم از حکومت مذهبی این رویدادها را خلق کرده و مطالباتی را برجسته یا حاشیه ای میکند و نیروهای سیاسی را در تقابل تنگا تنگ با هم قرار میدهد. فاصله بین اعتراضات جاری و اوضاع سیاسی کنونی، با اهدافی که حزب کمونیستی در برنامه دارد، بوسیله شعارها و خواستها و تاکتیک ها پر می گردد. آن احزابی که افق انقلاب، “انقلاب جاری” و یا براه انداختن “انقلاب خودمان” استراتژی آنها است، برای وارد شدن به عرصه سیاست از یک متد و روش پیروی میکنند و هر دوی آنها انقلاب، یعنی داده اجتماعی خارج از اراده آنها را، افق خود تعریف میکنند. یکی با شروع “انقلاب” افق میگیرند، با افول “انقلاب” افقش تاریک میگردد و تا شروع “انقلاب” بعدی به انتظار می نشیند، دیگری خط بطلانی بر جامعه و مکانیسم و سوخت و ساز آن میکشد، از دخالت در تحولات جامعه و انقلاب بخاطر حفظ “اصول” و “کمونیسم” اش طفره میرود. تز “انقلاب” خودمان بشدت مبهم است و هر کسی می تواند از آن تعریفی بدست دهد، کسی نمی داند زمان شروع اش کی است و چه وقتی این تز جواز دخالت این حزب در رویدادهای سیاسی را صادر میکند؟ حزبی که بدنبال “انقلاب” خودش است، نقطه شروع اش خودش است، نمی تواند شیوه های تغیر جامعه را که جامعه جلو آن میگذارد بفهمد و از هر حرکت اعتراضی و پراتیک انقلابی که با معیارهای فرقه اش جور در نیاید دوری میکند و عملا راه تاثیر گذاری نیروهای راست بر جامعه را هموار میسازد و به سرویس دهنده ناخواسته آنها بدل خواهد شد. انقلاب سوسالیستی از جمله اهداف حزب کمونیستی است، کسب قدرت سیاسی استراتژی آن است. حزبی که به کسب قدرت سیاسی فکر نکند خودش را فریب می دهد و مردم امیدی به آن ندارند. کمونیست ها اگر از تجربیات تاریخ خود در این رابطه نمی آموزند از تجربه بورژوازی استفاده کنند. کدام حزب و جریان بورژوازیی جدی در دنیا هست که بگوید من قدرت را نمی خواهم و برای کسب قدرت و اداره جامعه برنامه ریزی نمی کنم؟ جنبش کمونیستی و طبقه کارگر بدون حزب مدعی کسب قدرت نمی توانند به جامعه آزاد و مرفه برسند و انقلاب اجتماعی بدون حزب کمونیست ممکن نیست.
روشن استکه تمام جریانات چپ انقلاب اجتماعی و سوسیالیسم را بعنوان فلسفه وجودی خود تعریف میکنند. اما حرف زدن از انقلاب، سوسیالیسم، کارگر، لغو کار مزدی و کلیه آن ترمولوژی مشترکی که چپ با آن تداعی میگردد نه هم نظری و نه تفاوت بین این جریانات را نشان میدهد و نه کمونیستی بودن آنها را. نیت مثبت و آرمان خواهی کادر و اعضا این جریانات هم تعیین کننده نیستتند، سیاست رهبری و روش مسلط بر آن تعیین کننده اند و در سایه این گفتار و ادعاهای ظاهرا یکسان انواع رگه های چپ و گرایشات غیر کمونیستی و بورژوا رفرمیستی لانه کرده است. کمونیسم رگه متفاوتی در میان رگه های مختلف چپ ایران است. آرمانخواهی آن رادیکالترین است، از سر سیاست و تغیر سیاست در جامعه و جابجائی نیرو در هر رویدادی دخالت میکند و بسیاری از مقدسات سنتی چپ و کمونیسم کتابی چپ ایران برایش ارزشی ندارد. از نظر کمونیستها، حزب، استراتژی حزب، قوی تر شدن حزب، در دل هر تحولی معیار است و این معیار در نزد چپ سنتی کفر است و آنرا در تقابل با طبقه کارگر و سازمانیابی آن می داند. این چپ متوجه نیست که حاصل شدن این معیار و قدرت گیری حزب کمونیستی مساوی است با جلب اعتماد بخشی از کارگران آگاه به حزب و توجه جامعه به قابلیت های آن میباشد.
نقطه حرکت احزاب و سازمانهای فعلی در برخورد به سیاست و بطور مشخص به وقایع اخیر ایران، وارونه و سر و ته است. آنها به جای اینکه اول رویدادهای واقعی جامعه را ببینند و جامعه را مبنا و نقطه حرکت فعالیت خود در نظر گیرند، نخست گز و قیچی ایدئولوژیک و معیارهای “جنبشی” و اصول کتابی خود را جلو چشم میگیرند و رویدادهای سیاسی را با آن سبک و سنگین میکنند و بعد تصمیم به انجام کاری میگرند. چنین احزابی، میتوانند احزابی “اصولگرا” صادق و پاسدار”تئوری” و “ایدئولوژیک” و “مارکس” باشند، اما حزب سیاسی بمعنای کمونیستی آن نیستند و شبیه فرقه های مذهبی از سر احکام به جامعه بر میگردند و “آتش آتشکده حقایق طبقاتی” را “برای آیندگان بر افروخته نگاه میدارند”. نقط حرکت اینگونه احزاب ذهنیات خود و مشغولیات گروه خود است نه واقعیات مادی درون جامعه. نمونه جدید ایدئولوژیک و مورد جنبشی آن خزیدن حزب “حکمتیست” پشت “انقلاب خودمان” و طبقه کارگر و مارکس و لنین و منصور حکمت در وقایع سیاسی اخیر بود. این حزب درست در وسط دعوای کارگرو زن و دانشجو و جوانان و دیگر اقشار با نظام اسلامی به مردم پشت کردند، میدان جنگ سیاسی را بجا گذاشت و به سنگر “اصولیگری” و طبقه “کارگر” خزید و به همه بد و بیراه گفت. جامعه ایران دارد یکی از دوران حساس و تحولات مهم ۳۰ سال اخیر خود را طی میکند، این حزب تازه بعد از این همه ادعا در وسط این کشمکش بزرگ اجتماعی به یاد کارگر و جنبش های اجتماعی افتاده است. این جهت “کارگری” جعل است و این تعلق “جنبشی” اهرم هل دادن سنت چپ رادیکال به جلو است. همه این بحثها در وقت خودش در حزب قبل از جدائیها انجام گرفت برای اینکه در هم چون روزهائی با آن کاری انجام گیرد و نه اینکه به فرمول نکردنها و استتار حزب بدل شوند. این احزاب معنی نظری و پراتیکی امروزی مارکسیسم در رابطه با جامعه و رویدادهای زنده جاری را درک نمی کنند، به “اصول” پناه می برند، در حالیکه سیاست کمونیستی و پراتیک کردن آن اصول را ما باید هر چند وقت یکبار و احتمالا به هنگام بروز حوداث سریع اجتماعی روزانه تعریف نمود. بیماری سیاست گریزی در چپ ایران پدیده ای محلی نیست، تعیین سیاست و تاکتیک از سر “اصول” و “ایدئولوژی” و سپردن میدان اصلی کشمکش گرایشات به نیروهای راست و بورژوائی مشکل جهانی است. بورژوازی در جا انداختن این متد فعالیت در میان نیروهای چپ با استفاده از سرکوب و فریب و ایدئولوگهایش در مقیاس سیاسی و فرهنگی و هنری کار کرده است. اگر در همین دوره حزب سیاسی چابکی با چند صد کادر در شهرهای ایران وجود میداشت، اعتراضات دو میلیونی و چند صد هزارنفری تهران برای ساقط کردن چند بار رژیم و یا اینکه تحمیل تناسب قوای جدیدی به آن کافی بود. اعتراضات روز قدس و ۱۳ آبان ۱۳۸۸ هم از آن جمله بودند. فرصت ها دارد پیش میآید و از دست میروند و احزاب چپ سرگرم ذهنیت خود و جواب به ابهامات خود و تهیج خود و انقلاب در درون خود اند. وارد نشدن به صحنه سیاست و فرار به پشت “اصول” و ذوق زدگی و سطحی نگری در قالب “انقلاب جاری” برای فعالین کمونیستی که تسلیم فضا و ذهنیات چپ فعلی نشده اند مورد قبول نیست. بقول منصور حکمت طرف مایل نیست شنا کند و به قسمت گود استخر سیاست در ایران برود بهانه می آورد، میگوید سرما خوردم، مایو نیاوردم و آب اش سرد است و غیره. کارگر و روستا به احمدی نژاد متوهم اند، شهرها به سبزها، شعار مذهبی دادند، اعتراض به تقلب بود، بهانه و فرمول سپردن میدان نبرد به دیگر نیروها و به قهقرا رفتن حککح در مهم ترین رویدادهای سه دهه اخیر است.
در ایران همه گونه احزاب چپ، مبلغ سوسیالیسم و کمونیسم، مدافع کارگر و افشاگر رژیم و نظام سرمایه داری یافت میشود، اما طبقه کارگر و کمونیسم در عرصه سیاست حزب ندارد. جامعه ایران فاقد حزب کمونیستی است که در جدال بر سر کسب قدرت شرکت کند از هر فرصتی برای جابجائی نیرو به نفع مردم و ایجاد تغییر در آن استفاده بنماید. احزاب موسوم به کمونیسم کارگری تا آنجائیکه به تئوری و ایدئولوژی و برنامه و دفاع از مارکس و منصور حکمت بر میگردد، از همدیگر سبقت می گیرند و کمونیسم آنها هر اشکالی در این زمینه ها داشته باشد قابل گذشت است، کمونیسم این جریانات در برخورد به سیاست می لنگد و مشکل اصلی همین جا است. دوری از سیاست و حرکت از سر “اصول” و “ایدئولوژی” و “تئوری” آنها را در حاشیه ای جامعه قرار میدهد. شرط کمونیست بودن هر جریانی دخالت در سیاست، تغیر سیاست در عرصه اجتماعی و جابجائی نیرو به نفع طبقه کارگر و مردم و طرف حساب بودن در هر رویداد و کشمکش اجتماعی و یا حداقل حرکت بر روی این ریل میباشد.
چپ رادیکال کارگر را از شرکت در سیاست برحذر میدارد و در تصویر آن فعالیت در میان کارگران با فعالیت کمونیستی یکی گرفته میشود. چپ غیر کارگری فکر میکند کارگر نمی داند اتحاد خوب است، نمی داند تشکل لازم دارد، نمی داند سوسیالیسم چیست، نمی داند سرمایه داری بد است، فقر بد است، چند شیفته کار کردن بد است و در نتیجه کار دائمی آن افشاگری از ماهیت جامعه سرمایه داری و دولت و اشاعه نصایح بزرگوارانه رو به کارگران و تشویق مدام آنها به اعتراض است. در این تصور طبقه کارگر بعنوان یک طبقه اجتماعی در نظر گرفته نمی شود، طبقه کارگر را جنگاوران پیروز هر نبرد طبقاتی و یا کارگر منفرد عاری از تشکل و سنت های مختلف سیاسی میدانند و میخواهند برنامه خود را در میان آنها پیاده کنند. جای اینگونه اشاعه افکار نامتناسب با وضعیت واقعی اجتماعی و مبارزه طبقاتی را باید پراتیک و کار واقعی بگیرد. طبقه کارگر به حزبی که در سطح جامعه نقش بازی کند و یکی از طرفهای مدعی قدرت باشد توجه دارد و چنین فعالیتی، اگر هم در ظاهر موضوعات آن خالص کارگری هم نباشد، موئثرترین فعالیت وسیع اجتماعی کارگری است. شکی در این نیست که هر جریان کمونیستی باید بطور روزمره و مشخص در میان کارگران در محیط های کار و زندگی آنها مستقیما فعالیت کند و از هیچ شکل و امکانی برای جلب کارگران کمونیست به خود و متشکل کردن آنها کوتاهی نکند. نکته این است که درک از چگونگی فعالیت کارگری، اشکال آن، شیوه های اجتماعی آن، شیوه های سریع آن با تکیه بر مکانیسم و داده های اجتماعی قلمروهای بعضا ناشناخته ای برای چپ است که باید مورد بحث قرار گیرند. چپ فکر میکند اینها را از بر است در حقیقت اینطور نیست. سوسیالیسم و کمونیسم در نزد این چپ ایده است، اعتقاد است، نه یک جنبش سیاسی اجتماعی عظیم که در مبارزات حق طلبانه کارگران و زنان و جوانان و دانشجویان و کودکان و غیره میشود آن را دید. این سنت سیاسی قدرت طبقه کارگر و اعتراض کارگری را فقط به کارخانه ها و محل کار محدود میکند، فعالیت کارگری را تنها در این شکل و در این محدوده می فهمد و در صورتیکه قدرت و جایگاه اجتماعی و واقعی طبقه کارگر وقتی متحقق میشود و جامه عمل به خود میگیرد که این طبقه بعنوان رهبر جامعه خارج از محدوده کارخانه و محل کارش بلحاظ سیاسی قدم بیرون گذارد و در مقام پرچمدار و مدافع خواستهای اصلی جامعه ظاهر شود. بطور مثال اگر طبقه کارگر در ایران با دو یا چند خواستی چون برابری کامل زن و مرد و لغو آپارتاید جنسی، جدائی مذهب از دولت و لغو کلیه قوانین مذهبی، لغو مجازات اعدام و یا آزادی زندانیان سیاسی کار را تعطیل کند، چنان تحولی را در جامعه بوجود خواهد آورد که همراه با آن زندگی و قدرت اجتماعی خودش هم دچار تغییرات جدی میشود. چنین تحولی با خواستهای صنفی و سندیکالیستی و بنا به تعریف چپ “خالص” کارگری تحقق پیدا نمیکند. مثال انقلاب اکتبر روسیه بسیار آموزنده است. طبقه کارگر مهم ترین انقلاب خود را تحت رهبری حزب بلشویک با شعار و خواستهای کارگری و سوسالیستی بسر انجام نرساند، بلکه حول مطالباتی بورژوائی چون زمین برای دهقانان و خواست غیر کارگری مانند صلح و نان که جامعه را قطبی کرده بود انقلاب کرد. مبنا برای دخالت کارگر کمونیست و حزب او جامعه و واقعیات مادی جامعه و نیازهای آن است، نیازهائی که جامعه حول آنها قطبی شده باشد.
حزبی که برنامه “یک دنیای بهتر” برنامه اش باشد و استراتژی کسب قدرت سیاسی استراتژی آن، کار و فعالیت در راستای این استراتژی متد دیگر و متفاوتی از فعالیت سیاسی و دخالتگری در اتفاقات درون جامعه را جلو روی آن قرار می دهد. جواب دادن به نیازهای جامعه، به عبارت دیگر فعالیت کمونیستی در شرایط امروز و در هر دوره مشخصی از طرف کمونیست های آن دوره و حزب تعریف خواهد شد. اتخاذ استراتژی کسب قدرت سیاسی توسط حزب در همان قدم اول فاصله ای بین جریان کمونیستی با چپ رادیکال و کمونیسم کتابی در سطح نظری و پراتیکی ایجاد میکند. در نتجیه ضرورت بحث سبک کار کمونیستی و طرد چپ نمائی غیر اجتماعی از جمله آن مباحثی خواهد بود که همراه با استراتژی کسب قدرت بدستور می آید. استراتژی کسب قدرت سیاسی توسط حزب بعنوان آخرین پیشروی و دستاوردهای کمونیسم منصور حکمت تنها افقی است که در پرتو آن می توان علت سرگردانی چپ در جریانات اخیر و راه برون رفت از آن را نشان داد. از زاویه کارگر “پناهی” به این افق و استراتژی از جانب نیروهای چپ حمله میشود بدونه اینکه روشن کنند آلترناتیوی آنها چیست. آن نیروهای سیاسی که وظیفه کسب قدرت توسط حزب را با بهانه های “کارگری” و هر توجیه تئوریکی از دستور خارج میکنند، عملا طبقه کارگر را از حزب و ابزار دخالت در تعیین سرنوشت جامعه محروم کرده و تصویر مخدوش و سنتی از رابطه حزب و طبقه ارائه میدهند. ضعف در استراتژی ضعف در سیاست، ضعف در حزب سازی و اداره آن را بدنبال خود می آورد و در ادامه حزب را به حزبی چپ نما و یا دمکراتیک و بازار پسند تبدیل خواهد کرد. طبقه کارگر و توده های مردم به حزبی که به خود اعتماد ندارد و در بزنگاهای مهم سیاسی وظیفه خود را به طبقه کارگر و توده های مردم حواله میدهد، اعتماد نمی کنند و رو نمی آورند. تز حزب و قدرت سیاسی و حزب جامعه، چپ ایران را بر سر دوراهی نظری و پراتیکی قرار داده است. بی تفاوتی به این بحث نشانه هژمونی سنتهای چپ جدید بر فضای سیاسی و عقب گردی است که بدنبال جدائیهای متعدد در حزب کمونیست کارگری قدیم در میان چپ موسوم به کمونیسم کارگری خود را نشان میدهد.
با وجود تفاوت در شرایط اجتماعی و وجود تغییراتی در میان نیروهای چپ، اکنون اوضاعی شبیه بدوران بعد از انقلاب ۵۷ و دوران بحثهای مارکسیسم انقلابی دوباره در سطح جنبش کمونیستی و چپ پیش آمده است. شرط بیرون آمدن چپ از این تکرار گوئی بی حاصل و نجات از حاشیه نشینی و قرار گرفتن در بطن جدال سیاسی بر سر تعیین سرنوشت جامعه در گرو اتخاذ عملی و نظری استراتژی کسب قدرت و روشن کردن جوانب مختلف آن است. اما توجه به این بحث در شرایط فعلی بدون نیرو و جمع کردن نیرو برای پیگیری آن بسختی انجام میگرد. جلب توجه فعالین و جمعها و محافل کمونیست در ایران و دیگر کشورها برای ساختن حزب، سازمان و گروه و محافل کمونیستی بر مبنای نیاز جامعه و طبقه کارگر برای انقلاب اجتماعی بر پایه آخرین دستاوردهای کمونیسم معاصر حیاتی است. اوضاع فعلی ایران مجددا مسئله تعیین سرنوشت جامعه را بطور عاجلی بدستور نیروهای سیاسی آورده و جای حزب طبقه کارگر برای شرکت موثر در این جدال اجتماعی بر روی نقشه سیاسی ایران خالی است. به سهم خودم در این راه خواهم کوشید و از هر گونه بحث و مبارزه سیاسی و پراتیک دخالت گرانه در مبارزات مردم و گام های عملی در این مسیر استقبال خواهم کرد.
مجیدحسینی
۱۰ نوامبر ۲۰۰۹
majid.hosaini@gmail.com
k.mobarez@yahoo.se
نويسنده: مجيد حسينى | تاریخ: ۲۳ آبان ۸۸ | بازگشت به صفحه اول