جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی!

جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی!

مجید حسینی

 توضیح کوتاه راجع به انتشار این مطلب!

این مطلب را مدتها پیش بعنوان آخرین بخش نوشته مفصل “ارزیابی از انشعابات و مصاف های کمونیسم کارگری در ایران” تهیه کرده ام. در نظر داشتم همراه با دیگر بخش هایش بصورت کتاب جداگانه ای یکجا منتشرکنم، اما چون اکنون بحث حول این مسائل در میان جریانات موسوم به کمونیسم کارگری بالا گرفته و موضوع نوشته به اوضاع سیاسی کنونی و این مباحث ربط دارد، تصمیم به انتشار جداگانه آنها تحت عناوین زیر گرفته ام تا خواننده امکان دسترسی مستیقم و آسان تری به بخش مورد علاقه خود در بین بخشهای مختلف نوشته را داشته باشد.
۱- جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی ۲ - استراتژی و آلترناتیو کمونیستی کدام است؟ ۳ - اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ و حزب کمونیست کارگری ایران- “حکمتیست” ۳- اعتراضات خرداد ۱۳۸۸ و حزب کمونیست کارگری ایران.

 به جای مقدمه بر این بحث ابتدا به نکاتی خیلی کلی و کوتاه در رابطه با اوضاع جاری در ایران اشاره میکنم. بدنبال آن وارد بحث مشخص احزاب و نیروهای سیاسی چپ ایران و در ادامه به استراتژی یا آلترناتیو کمونیستی در جواب اوضاع فعلی و جهتی که جریانات کمونیستی باید بگیرند خواهم پرداخت.
 
تحرک توده ای که از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ در تهران و دیگر شهرهای ایران شروع گردید و در روز ۲۷ شهریور ۱۳۸۸ (روز قدس) بار دیگر قدرت و تدام خود را بنمایش در آورد، بزرگترین و مهم ترین حرکات اعتراضی تا کنونی مردم برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی و خلاصی از شر حکومت مذهبی در ایران است. این اعتراضات جامعه را تکان داد، همبستگی اجتماعی و مبارزاتی مردم را بالا برد و پرچم امید به رهائی از دست رژیم اسلامی و جناحهای آنرا بر فراز جامعه کوبید. از این به بعد فاکتور مردم و اعتراضات آنها، چاره جوئی برای نجات نظام در تعییین سیاست داخلی از طرف دولت احمدی نژاد و در عرصه بین المللی توسط آمریکا و کشورهای اروپائی در برخورد به جمهوری اسلامی از جمله مهم ترین عوامل تعیین کننده اند. عزم غیر قابل برگشت مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی مسئله اتمی ایران و حتی کانون بحران در خاورمیانه، فلسطین را در سایه خود گرفته است. مبارزات مردم در خیابانهای تهران و شیراز و اصفهان و مشهد و تبریز و….. سر نوشت و آینده حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین و طالبان و بطور کلی جنبش اسلام سیاسی در خاورمیانه و کشورهای آفریقائی را تیره و تار کرده است. مردم میخواهند کار این رژیم را تمام کنند و سدی بر تکرار سناریوهای شبیه عراق ببندند و از این طریق چهره سیاسی دنیا و مخصوصا خاورمیانه را به نفع بشریت تغیر دهند. به همین دلیل این مبارزات افق نجات جامعه جهانی از دست این حکومت اسلامی و بختک اسلام سیاسی را روشنائی بخشید و موج وسیعی از حمایت و سمپاتی بین اللملی را بخود جلب نمود. در وصف این مبارزات شاعران شعر سرودند، خوانندگان بین المللی ترانه خواندند و افکار عمومی جهانی بر ایران متمرکز گشته و این دستاورد به قیمت جان و از خود گذشتگی مردم بدست آمده است. مردم جمهوری اسلامی را نمی خواهند و حمایت بین المللی انسانهای شریف و آزاده را پشت سر دارند و اگر این رژیم تا کنوان بر سر کار مانده و ماشین سرکوب و کشتار آن هنوز کار میکند دلیلش فقدان آلترتاتیو معتبر و مورد قبول جامعه در میان نیروهای اپوزیسیون رژیم است. نه نیروهای چپ و نه راست اپوزیسیون تا کنون نتوانسته اند توجه آنچنانی را به خود جلب بنمایند و در رویدادهای اخیر نقش جدی و قابل توجهی ایفا کنند. اگر این ضعف نبود تظاهراتهای دو میلیونی و چند صد هزار نفری اولیه و یا حرکت اعتراضی روز قدس برای بزیر کشیدن جمهوری اسلامی و حداقل تحمیل توازن قوای دیگری بر آن کافی بود. این نیرو باقی است و در کمین است و هنوز تکلیف جمهوری اسلامی را روشن نکرده و باز هم پا به جلو خواهد گذاشت. این وضع را دوست و دشمن درک کرده اند و منشاء تحرک و صف بندیها در میان نیروهای اپوزیسیون و ارائه ارزیابیهای مختلف از این وقایع و اوضاع آتی ایران گشته است.

بدنبال”انتخابات” و رئیس جمهور کردن احمدی نژاد، جناح اصولگرایان و دارودسته های اوباش خامنه ای در محدوده ارگانهای بالای دولتی منسجم تر شدند، اما تنها ماندند و پرو و بالشان ریخت و در مقابل مردم ضعیف تر از آب در آمدند. اولویت این دولت، بنوع دیگری “سبزها”، جبران ناتوانی دوره چهار ساله گذشته همین رئیس جمهور در به عقب راندن جنبشهای اجتماعی و اعتراضی و اعاده “نظم” بر جامعه است. دستاوردهای مردم در اعتراضات ۲۲ خرداد به این طرف به مشکلات گذشته این دولت اضافه شده و تا این لحظه از باز پس گرفتن آن ناتوان بوده و دولت گامی به عقب رفته است. زندان، شکنجه و تجاوز به زندانیان، سرکوب و ترور و سر به نیست کردن فعالین اعتراضات عمومی و دیگر عرصه های اجتماعی جواب این دولت به وضع موجود است. از نظر جناح در قدرت، حفظ نظام اسلامی، رئیس جمهور دیکتاتور را طلب میکند و جناح سبز این را کار ساز نمی داند و آنرا خطری برای موجودیت نظام اسلامی بحساب می آورد. اختلاف و مرافعه دو جناح سبز و سیاه بر سر چگونگی بقاء نظام و راه بیرون راندن مردم از میدان مبارزه علیه کلیت رژیم اسلامی است. رئیس جمهور کردن احمدی نژاد و جست و خیز جناح موسوم به سبز بمعنی بالا گرفتن بحران در دولت، شدت گرفتن بی ثباتی سیاسی دولت، عدم بهبود وضعیت اقتصادی مردم، غیر ممکن بودن خلاصی مردم از فرهنگ اسلامی و زندان و کشتار در چهار چوب دولت اسلامی و دو جناح آن است. “انتخاب” احمدی نژاد جواب یک جناح به بحران سیاسی کنونی است که سالهای سال است هر دو جناح نظام این جواب را مشترکا داده اند و به بن بست رسیده اند. خاتمی قول “اصلاحات” داد ولی جوابش سرکوب و اعدام و زندان بود. موسوی و مهدی کروبی از جمله ادامه دهندگان و پایه گذاران و سردمداران همین جوابند و تکرار تجربه خاتمی و مشابه آن توسط آنها غیر ممکن است. نه مردم این را قبول دارند و نه جناح خامنه ای آنرا تحمل خواهد کرد. این جواب را تا کنون کارگران، زنان، جوانان، دانشجویان نپذیرفته اند و مرم این رژیم جنایتکار را در هیچ بسته بندی نمی خواهند. مردم با چند سال صرف وقت و تحمل هزینه گزافی از خاتمی و دوخردایها عبور کردند و در بعد اجتماعی و میلیونی از آن ماجرا درس آموختند و تجربه گرفتند. این تجربه و آموزش اجتماعی دود نشده و به هوا نرفته و در جریان اعتراضاتی که از ۲۲ خرداد امسال شروع شد و در روز قدس دوباره خود را نشان داد و در همان بعد میلیونی و اجتماعی بکار گرفته شد. از دوره ظهور دوخرداد تا کنون جامعه ایران و جنبش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی روند رو به رشدی را طی کرده و گسترده تر و خود آگاه تر شده و فشرده آن در اعتراضات اخیر به نمایش در آمد. کسی این روند ادامه دار و این تغییرات مهم اجتماعی در سیاست و در جامعه ایران را نبیند نمی تواند امروز را بفهمد و سیاست درستی بگیرد. در همان ساعت و روزهای اولیه شروع اعتراضات اخیر یک دهم ، دو باره تاکید میکنم یک دهم، توهمی که به خاتمی بود نسبت به میرحسین موسوی و مهدی کروبی در میان جامعه و مردمی که به خیابان آمده بودند وجود نداشت و ندارد. جنبش اعتراضی مردم در دوره خاتمی به این درجه از رشد نرسیده بود و موقعیت فعلی را نداشت. توهم به سبزها را باید دائما زد و کوبید، منتها باید به اندازه وزن و جایگاهی که دارد برای آن حساب باز کرد. سبزها حاشیه اند و خیز مردم برای رهائی از شر حکومت اسلامی روند اصلی و پیشبرنده این حرکات است. شکی نیست که در رویدادهای اخیر و تا هم اکنون سبزها در مرکز توجه رسانه های غربی و بخشی از اپوزیسیون ملی اسلامی ایران قرار دارند، اما مردم و خواست های آنها در حاشیه اند. این وارونگی در تعریف حقایق اجتماعی، این مهندسی افکار را خیلی ها از جمله حزب “حکمتیست” پذیرفتند و تئوریزه کردند. باید بطور قاطع و روشن علیه این روند ایستاد. اگر سبزها  دستشان به جائی برسد، اگر جناح خامنه ای بتواند از این تلاطم خود را نجات دهد و عقبگردی را به جنبش اعتراضی مردم تحمیل کند مردم از سر بی آلترناتیوئی و ناچاری و استیصال به آن تن خواهند داد و هیچگونه ربطی به “توهم”  کارگر و جامعه به جناحهای سبز و سیاه ندارد.

مهره هائی چون موسوی و مهدی کروبی نمی توانند به جائی برسند، نه آنها اصلاح طلب اند و نه این رژیم قابل اصلاح است. باز سازی ارتجاع توسط احمدی نژاد و خامنه ای هم ممکن نیست، لازمه آن دادن آزادیهای سیاسی به مردم، براه انداختن اقتصاد، یا کودتا و کشتار خونین و کنار آمدن آمریکا و کشورهای اروپائی با جمهوری اسلامی است. این ملزومات برای این رژیم قابل تحقق نیست. ظهور قدرتمند جبهه سوم، یعنی مردم، فرجه کودتا را از آنها گرفته و این کار در توان دولت احمدی نژاد نیست. اگر کودتای سیاسی اصولگرایان در مقابل جناح دیگری از خودشان در جریان “انتخابات” مردم را بدخالت میلیونی در سیاست ایران و اعتراض خیابانی کشاند و پایه های این حکومت را بلرزه در آورد، هر گونه کودتای نظامی می تواند از طرف مردم به شکست و سرنگونی و یا فروپاشی این رژیم منجر گردد. در چنین صورتی در غیاب اپوزسیون قوی و یا آلترناتیو برای اداراه جامعه شروع جنگ داخلی از طرف دستجات و باندهای مختلف حکومتی یکی از احتمالات است. در هر صورت، کودتا مرگ سریع رژیم را با خود دارد و سبزها نمی توانند کاری بکنند، نه مردم را دارند و نه دوستان سابق خود در دولت را. بهر درجه ای دولت احمدی نژاد در جهت پاک کردن سبزها به جلو رود، زمان تحرک مجدد و رو در روئی مستقیم تر مردم را با خود به جلو انداخته است. مسئله این استکه اصولگرایان مجبورند این راه را بروند، اپوزیسیون درونی حکومتی با هر نامی و در هر شکلی یکی از ارکان پایدار نظام است، ایجاد نقطه تعادل بین سبز و سیاه و اپوزسیون خودی ممکن نیست و امکان ظهور مهره های ملی مذهبی بازار پسند با چهره های مردم دار و خارج رژیمی تر در مراحل بعدی هست و باید برای پس زدنش آماده شد. خامنه ای در سخنان روز دوشنبه ۲۹ تیر بدرستی اوضاع را ترسیم کرد و گفت:

 ”نخبگان مراقب باشید، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته دارند و موفق نشدن در این امتحان تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنها خواهد شد.”

 او درست میگوید و مردود شدن در این تحولات معنی ندارد و اصل موضوع سرنگونی حکومت اسلامی است و مردم همین را میخواهند و برای همین به میدان آمده اند. در هر حال ضعف ایندوره از مبارزات مردم توهم به سبزها نبود، عدم حزب کمونیستی و تشتت و سردرگمی در چپ و لت پار کردن حزب منصور حکمت بود که در چنین روزهائی می توانست نقش سرنوشت ساز ایفا بنماید. این ضعف بحث نمی شود تا ضعف احزاب موجود پرده پوشی گردد و تلاش برای رفع این کمبود نا لازم به نظر آید. رسانه های بورژوائی، تلویزیونها، رادیو فردا، بی بی سی، رادیو فرانسه و آلمان و غیره سبزها را رهبر مردم میکنند تا ضمن فشار بر دولت احمدی نژاد جنبش توده ای مردم را مهار کنند و یا اینکه به زیر پرچم سبز کانالیزه کنند و جلو رشد چپ و کمونیسم را بگیرند. حزب حکمتیست(حککح) با تبلیغات این رسانه ها همسو شد و با جا زدن شال سبز سیدی بعنوان رهبر اعتراضات مردم عملا در حاشیه این کمپین تبلیغاتی قرار گرفت. حزب کمونیست کارگری ایران (حککا) این رویدادها را “انقلاب” و “انقلاب جاری” میخواند. هر دو حزب، بویژه حزب حککح، بر اساس نقدهایی که به سیاست همدیگر دارند تصورات سیاسی تشکیلات خود و بخشی از چپ را شکل میدهند. مبنای قضاوت و نقطه حرکت فعالین این احزاب نقد طرف مقابل و رقابت با حزب رقیب است. در حالیکه بستر هر دو و استراتژی آنها و بسیاری دیگر از جریانات موسوم به چپ یکی است و جای جواب کمونیستی به این اوضاع هم چنان خالی است.

با وجود تشتت و پراکندگی در میان چپ جامعه، در جنبش کمونیستی، در میان احزاب و نیروهای سیاسی چپ، هنوز آن احزاب و گروه و محافلی که به کمونیسم کارگری موسومند منسجم ترین و پر “خطر” ترین نیروی چپ ایران برای  جریانات راست بحساب می آیند. به همین دلیل در نقد این جریانات بعنوان چپ ترین نیروهای موجود می توان توجه فعالین کمونیست را به ضرورت تلاش برای تشکیل حزب کمونیستی و چاره سر کردن این اوضاع جلب کرد.

مجید حسینی
نوامبر ۲۰۰۹
 

 

نظرات مسدود است.



HOME